Machine transcription
جلد اول 98 کتاب القاضی
وقول المعزول ليس بحجة فلا بد من التفحص عن حالهم فيجمع بينهم وبين
خصومهم (عنایه) لمن اعترف بما الزمه اياه (بدایه) وحبسه اذا طلب الخصم
ذلك (عنایه) الا ان يبلغ المقدار الذی يخرج من السجن عنه اذا لم
ياد مالا فتح القدير) واما المحبوسون في سجن الوالي فعلى الامام النظر في احوالهم فمن له يعطيه ادب
والا اطلقه ولا يثبت احد في قيد الارجلا مطلوبا بدم ونفقة من السحر الخربست هذا العزيز عيات
و نظر کند قاضی جدید در حال بندیان و مرا و از بندی است که در بندیخانه قاضی معزول باشد پی دیه ببردی
شخص معتمد را که شمار و ایشان را در بندیخانه بنویسد تا مبادا جنایرا یشان را بسبب بند یشیان ایشانرا
بنویسد که کدام یکی از شان را بندی نموده است و چاری نیست از اینکه ثابت شود نزد قاضی جدید سبب جواب
بودن بندی شدن ایشان و قول قاضی معزول معتبر نیست درباره بندیان پس نا چار است از سجو
کردن از احوال ایشان پس جمع نماید بندیان را با مدعیان ایشان پس هرگزا قوال نماید می خصی در مورد
کند قاضی جدید اور ا یا د ا کردن حق بصاحب حق قاضی بندی کند او را اگر مدعی خو پیش کرد
بندی کردن او را مگر بندی نکند قاضی آن اقرار کننده را که رسیده باشد مدت بندی شدن
بانقدری که بیرون کرده می شد از بندیخانه نیز و قاضی جدید و قسمی که ثابت شود در آن ابتدار مالی
و اما آن بندیانی که در بندیخانه پادشاه یا حاکم باشند پس بر پادشاه لازم است نظر کردن حوال ایشا
پس شحصی که لازم باشد او را ادب دادن ادب بد هد او را و اگر ادب دادن لازم نباشد رها کند اورا
و شبتکند از وی هیچ بندی را در بندیخانه مگر مردیکه بندی شده باشد از جهت خون استر میمون و نفقه آن
از بندیان که نباشد مرا و ر ا مالی در بیت المال است چنانکه در کتاب جمرات می ذکر شده است و لا یعطى الامام
المحسوسين في كل الزيار المحسوسين الى قريت حقوما الصلع الزنا وسرس الخفيه قال في البنية عبد المختار المغرب اربع مران
في اليوم وليستحبة الحد على خان القاضي لا يتجه به عليه لان ما كان منه في مجلس المعزول
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
