BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 87

Page 87

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 87 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف التاء غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه در ان مقام که عرض جلال معبود است غبار هستی ما همت آنچه موجود است جهان بی جهتی قابل تعیین نیست بهر طرف که اشارت کنیم محدود است مشو محاسب غفلت بعلم یکتائی احد شمردن اینجا حساب معدود است خوش نا قست ما و من بشبگیرم نهان شعله چو جاست ریشه اش دود است ز نقد و جنس خود آگه نه درین بازار اثر سهم زیان هم رسیده سود است بنیاز کشمری ز من ناز تکافل چو یکیا اثر سجده ایست مسجود است بباش دیده یعقوب نا امیدی نیست در انتظار بسی داغ ما نمکدود است ز سر نوشتم میرسید منفعل رفتیم جبین خطیکه نشان میدهد خم آلود است قبول اگر طلبی نیستی گزین ( بیدل ) که غیر خاک شدن هر چه هست مردود است در بهار گریه عیش بیدلان آماده است اشک تا گل میکند هم شبنم و هم باده است طینت عاشق همین وحشت غبار اندیشه است چون شرار کام ما اینجا داغ هم از باده است هیچکس واقف نشد از خم کار رفته کان در پی این کاروان هم آفتی افتاده است پرده ناموس هستی اعتباری بیش نیست بزم ما را شیشه گر هست رنگ باده است منزل خاصی نمیتواند عبادتگاه شوق هر کف خاکی که آنجا سر نهی سجاده است زاهد از رشک شرار شوق ما تر دامنان همچو خار خشک بهر سوختن آماده است عقل گو ناجم سازد خاطراز اجزای ما عشق مشت خاك ما را سر بسر افتاده است خار راه اهل بینش جلوه اسباب نیست از کمند الفت مژگان نگاه آزاده است زینهار ایمن مباش از اشک درد آلود من گر چه یک شبنم است این طفل طوفان زاده است نقشما در هیچ جا آرام نتوان یافت هم چو جزو قول درین دشت یکسر جاده است کوهی ما کاش از سنك شرردن خون شود میرود در پازخویش و موج ما استاده است دل بتامای عدم ( بیدل ) که در ملک یقین تخته مشق خیال تست آینه کاساده است در پیچ و تاب کیسو تا شانه را عروسیست سیر سواد زنجیر دیوانه را عروسیست بی گریه نیست ممکن تعمیر حسرت دل تا سیل میخرامد ویرانه را عروسیست دریا کهر فروشت از آرمیدن موج گر آرزو بمیرد فرزانه را عروسیست عیش و نشاط امکان موقوف غفلت ماست تا ما سیاه مستیم میخانه را عروسیست فیض فینوان برد تا دل غم نسازد آتش ز روغنی نی کل کاشانه را عروسیست دل را بهار عشرت ترك خیال جسم است کر سر برارد از خاك این دانه را عروسیست بازار وهم گرم است از جنس بی شعوری در بزم خوابنا کان افسانه را عروسیست از لطف سر فرازان شاهد نرد دستان در خنده صراحی پیمانه را عروسیست زان ناله که زنجیر در پای شوق دارد فرزانه را ندامت دیوانه را عروسیست در سینه خیالش رقص نفس محال است تا شمع جلوه دارد پروانه را عروسیست ( بیدل ) چرا نسوزم شمع و داغ هستی زانشوخ آشنا کش بیکانه را عروسیست در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست جنبش لب یکقلم جز دست بر هم سوده نیست راحت آبادی که مردم جنبش نامیده اند بی تکلف این سخن غیر از لب بکشوده نیست کز زبان از شوخی اظهار و ادزده نفس صافی آئینه مطلب غبار اندوده نیست پاس ناموس سخن در بی زبانی روشن است هیچ مضمون درین صورت نفس فرسوده نیست قطرها از ضبط موج آئینه دار گوهراند تا شود روشن که سعی خامشی بیهوده نیست کشتن کو ( بیدل ) دلیل هرزه کاریهای ماست تا جرس فریاد دارد کاروان آسوده نیست در تماشای که یابد نقد مژه بالا شکست خواب غفلت چون نگه ما را بچشم ما شکست شوق بیتاب و قدم لبریز جوش آبله تا کجاها پایدم مینا بزیر پا شکست خاک کردیدم و از ذوق طلب فارغ نه ایم نام در پرواز آمد تا پر عنقا شکست عالم زنا حسرت آن لعل در آتش نشاند موج کوهر خار در پیراهن دریا شکست در خم زلف چنان فریاد دل کرد میتند این شبستان سرمه داتها در کلوی ما شکست سر کشان یکدگر تا گردند پمال غرور گردن این قوم خواهد بار اسطنا شکست تا کدامین قطره کردد قابل تاج کهر صد حباب اینجا ز بیغزی سر خود را شکست موج خون ناله می آید مرا امروز لعل یا دل دیوانه در دامان صحرا شکست بی تکلف از غبار پاس دلها بگذری تیشه خون میشود هر ذره چون مینا شکست بر فریب نسیه نقد خرمیها باختیم ساغر امروز ما بد مستی فردا شکست تا لطافت از طبایع رفت شیز از رتبه ماند مشتری گردید سنك وقیمت کالا شکست ( بیدل ) از بس شوق دل محمل کش جولان ماست خواب مخمل موج زد خاری اکر در پا شکست در چمن کز طرف دامانت صبا خواهد شکست رزخ هر برك کل رنك حیا خواهد شکست کی غبار خاطر هم آشنا خواهد شدن تخم ماچون آبله در زیر پا خواهد شکست اعتماد مأمن دیگر درین وادی کجاست کرد ما بر باد خواهد رفت یا خواهد شکست اینچنین کز شرم هستی از لبت کل میکند در لب ما غنچه و بوی کل صدا خواهد شکست نقش چندین چاره در جمعیت دل بسته اند بخیه آئینه مشکن رنکها خواهد شکست ما جنون آواره کان آشفتگی سر منزلیم در خم دامان زلفی کردما خواهد شکست خوان اسباب جهان را نعمت جزیاس نیست میهمانش خنده از کلتا حواهد شکست جرأت مانیست جز گرد نفس بر هم زدن ناله کز تازه همین قالب هوا خواهد شکست نامعهد کزیون مراد خاطر نکشاد ما دست ها از کلفت باردعا خواهد شکست هر کجا کرد کمانها شود غیرت فروش دیده نزع آزوی توتیا خواهد شکست طبع ما هم از حوادث رنك خواهد ریختن شوخی تمثال کز آئینه را خواهم شکست کودماغ جستجوی های کشتار نیستی موج ماهم در دل بحر بقا خواهد شکست نیست بنیاد تعلتق آنقدر سنگین بنا این غبار و هم را يك پشت پا خواهد شکست (بیدل ) از بوی خود است آخر شکست رنك کل ناله ما را شوخی پرواز ما خواهد شکست در جنو نم موی سر سامان راحت چیده است سایه بید می سرائی مرا پوشیده است تا کل محرومی از کلزار وصلت چیده است همچو شمع کشته در چشمم نگه خوابیده است سخت بیدردیست دست از دامنت برداشتی خون من رنکی بروی رنک کل خوابیده است نا مرا غفلت چو شبنم دیده بخواب داد از کنار دل کلابی در خم بالیده است عاقبت خواهم بآن الفت سرا محمل کشید بیخودی از عشق راه خانه ام پرسیده است بسنز داشی چو شمع کشته سامان کرده ام ای هوس خاموش امشب آهم آرامیده است برق بی رنک است عشق اما درین صحرای و هم دیده خلق از سیاهیهای خود ترسیده است صبح وصلت بخت بدمتاید فراموشم کند نیستم نو مید این ظالم بخوابم دیده است خاك شو ایدل که در ناموس کاه عرض ناز حسن را نشانده ولی ز آئینه رنجانیده است کاش چشم کن قضا نکشاید از خواب عدم هم چه خوابید است اینجا فتنه خوابیده است با همه عجز از تلاش سوختن عاری نئیم شعله هم بر جرأت خاشاك ما زاریده است بستر آرام دنیا کرم نتوان یافتن عمر ها شد پهلوی ما زینطرف کردیده است رفت چون رنك روان ( بیدل ) ز پی از آینه خاك این صحرا لب خشك كرا لیسیده است در جهان خلق از هم خلقتی آدم کم است باز در اصناف آدم آدم محرم کم است بسکه مردم تلخ در جیب نفس پرورده اند زهر چندان که خواهی جمع کن مرهم کم است بوی انسی در مزاج دهر نتوانی یافتن آبسوی این انجمن کویاش در عالم کم است با چنین مو حیکه عالم غرقه طوفان اوست در حبابهای مروت احتمال نم کم است حرف نا منظوم دل يك نقطه هم بیش است و بس معنی مخواه اکر صد نسخه باشد هم کم است از ازل این پیش و کم دارد خروش امروز نیست اینکه خواند و پیش بیش است آنکه گفتم کم کم است

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 87. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/87 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/87
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record