BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 34

Page 34

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 34 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ٣١ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الالف شدی پیرو همان در بند غفلت میکنی جا را به پشت خم کشی تا کی چو گردون بار امکانرا بوه ساز تجرد لازم قطع علایقها جهان از شور دلها خامه زنجیر خواهد شد دل از سطر نفس یکسر پیام شیون میخواند بمضراب عتب آهنگ اسرارم نمی بالد ریاضت عمره دارد زاهد اما لیک ازین غافل که از خود گر نمی گذشند بر گردند هیجا را مروت گر دلیل همت اهل کرم باشد چرا برخاک ریزند آبروی ابر نیسان را بشأن بی‌تکلف دامن زلف پریشانرا دو دفتر مکتوب ما ننوشت عنوان را بریدنهای چشمم بال دیگر تاست مژگانرا بذوق کامرانیهای عیش آباد رسوائی مروت کیمیای الفت وفا مشتاق بود اما بجز تسلیم ساز جرأت دیگر نمی بینم زشادی لب نمی‌آید بهم چاک گریبان را غرور حسن رنگ ما تصور کرد پنهانرا خزیدن میکشد ( بیدل ) کمان ناتوانان را شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را کدورت چیده چیدی تماشای نفس کردی باهل او خط از ما بیشتر وابستگی دارد بجز کشتی شکستن ساحل امنی نمیباشد بافسون دعا وا از کج اندیشان مشو ایمن من آن عاجز سجودم کز پی طوف جبین من دهد پرواز بسمل مدعای با بیانها را صفای دیگر است از فیض رچیدن دکانها را طمع افزون تراز وزه است اینجا بدنامانرا زبس وسعت فرو برده است این دریا کرانها را تواضع در کمین تسخیر میدارد کمانها را بدوش باد می آرند خاک آستانها را تخیرم ما و من دوریم از سر منزل مقصد جرس اینجا بپایان میبرند داود کار وانها را ندانم جوش طوفان خیال کیست این گلشن که اشک چشم مرغان کرد گرداب آشیانها را نفس سرمایه بیتابی است افسرده گی تاکی مکن شمع مزار زنده کان استخوانها را بسعی اشک کام از دهر حاصل میکنی روزی که آهت بره گردد آسیای آسمانها را حیاتی آرزو ها بخت و سیم آمد زنا کامی نسوز دبره این مطبخ بخامی سوخت نانها را توهم خاموش شو (بیدل) که من از یاد دیداری بدوش حیرت آئینه می بندم فغانها را شرم اثر خط پیشانی ما ریخته شفقها زین خوان تهی مغتنم حرص شمارید فریاد که بستند برین هستی باطل زین جاده نرفته است برون تف عرقها لیسیدن اگر رو دهد از پشت طبقها یک گردن و صد رنگ ادا کردن حقها درس همه در سکته تدبیر مساویت بی ما حصل مشق دبستان وجودیم نوبت چه فسون داشت که چون بیضه طاؤس در موج گهر نیست پس و پیش سبقها باید بخیالات سیه کرد ورقها گل میکند از خاک شهید تو شفقها (بیدل) زچه سوداست جنون جوشی این بحر عمریست که دارد تپ امواج قلقها شفق در خون حسرت میطید از دیدن مینا بنال از درد غفلت آنقدر کز خود رون آئی تنگ سرمایه است آندل که شد آسوده کی سازش رعونت در مزاج می پرستان ره نمی یابد بساط ناز چیده هر قدر کز خود برون رفتم عقیق آب روان میگردد از خندیدن مینا بقدر قلقل است از خویش دامن چیدن مینا به بیغزی دلیل نیست جز خوابیدن مینا چه امکانست از تسلیم سر پیچیدن مینا پری بالید در خورد تهی گردیدن مینا جگرها نیزمین میریزد از کف رفتن ساقی سراغ عیش ازین محفل مجو کز جوش دلتنگی بسعی بیخودی قلقل نوای ساز نیرنگم تراکمت هم درین محفل بکف آسان نمی آید خموشی چند طبع اهل معنی تازه کن(بیدل) دلی در زیر پادارد بسر غلطیدن مینا صدای گریه بپچیده است برخندیدن مینا شکست رنگ دارد اینقدر نالیدن مینا که از سنک میخوابد بخود بالیدن مینا مضمون زان ستم دارد نفس دزدیدن مینا شکوه جور تو نگشاید دهان زخم را عاشقان در سایه برق بلا آسوده اند برده عار چاره‌ئی گردد هجوم نقش پا نقد عشرت را زیان نیست از سودای درد از حدیث درد مندان خون حسرت میچکد بی بهاری نیست دیدن بر جگر افشر دیم زین بیابان کاروان هیچ بخود میرود سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را ابرو از تیغ است چشم خون فشان زخم را بخیه نتواند نهان کردن دهان زخم را خنده در بار است چون گل کاروان زخم را غیر موج خون زبان نبود دهان زخم را بخیه دارد غنچها بوستان زخم را نیست مقصد جز فنا محمل کشان زخم را سینه چاکیم و خموشی ترجمان عجز ماست درد مندم پاس می جوشد اگر دم میزنم نارسد بر کنگر مقصود دست ناله جوهر اسرار آیا از غفلت کیرد فروغ تاجوصف تیغ بیدادت زبان پیدا کند کرد بیدردی روی هر دو عالم فرش بود بی نوائی نیست ساز بیفشانیهای شوق ره ذلب بیرون نمیداند فغان زخم را از سخن خون می تراود ترجمان زخم را برمدار تاگرصی دلدزندان زخم را خون کند روشن چراغ دودمان زخم را موج خون انگشت حیرت شد دهان زخم را سجده کردم چو مرهم آستان زخم را ناله خوش کرده است امشب آشیان زخم را صبح امیدیم ( بیدل ) آفتاب عشق کو تیغ میل میکشد خواب گران زخم را شور جنون در قفسی با همه بیگانه را اشک کشید تا بکجا ساغر ناموس حیا چرخ کاسید دردل وقف جهالت نبکند گرده هسون تست غمره عشق و هوس ما و من عالم دون جمله فریب است و فسون یکدو نفس ناله شود باز دل دیوا نه را شیشه ببازار شکن اندکی از خانه را اره صفت گودم تیغت همه دندانه را دود چراغیست به از دل پروانه را دم بدر خواب زن از کلفت افسانه را تاب و تب سبحه بهل رشته زنار کسل چون نفس از الفت دل باشو فرسوده‌گی نیست خرابات جنون عرصه جولان فنون ناز خودت نیست ضروز نه خاکست نظر (بیدل) از افسون کریت خرس و نزاده نشود فطره می جوش زن و برخط پیمانه را ریشه وحشت ثمری از قفس دانه را لغزش مستانه خوش است آبله چانه را بله مژه برخویش کشا کنج زویرانه را چنگ بهر ریش مزن از هوس شانه را شوق اگر بی پرده سازد حسرت مستور را چاره سازان در صلاح کار خود بیچاره اند زنده کانی شیوه عجزا ست باید پیش برد غفلت سرشار مستغنی است از اسباب جهل اعتبار درد عشق از وصل برهم میخورد در تنم ذکر احسانها بلند آوازه نیست عرض یک خمیازه صحرا میکند مخمور را به نسازد موم زعم خانه زنبور را نیست سر دزدیدن از پشت دو تامر دور را خواب کو مژگان ببندد دیده های کور را رنگ باشد التیام آئینه ناسور را چیبی خالی مگر یادی کند عصفور را درد دل در پرده محویم خون میخورد ماضعیفان را ملایم طیتی دام بلاست عشرتی گرنیست میباید تکلف ساختن در نظر داریم مرشد از امل فارغ شدیم زنده کی وحشتی است از ضبط نفس غافل مباش (بیدل) از اندیشه اوهام باطل سوختم از تجبر خشت بندی کرده ام ناسور را مشکل است از روی خاکستر کشد ان مور را درد هم صافست جرد بر خوشی مخمور را پیش پا دیدن نشد مانع خیال دور را بوی آرامیده دارد در قفس کافور را برسر والم فشان خاکستر منصور را شوق تو دامنی زد بر نارسائی ما زان نغمه تکاپوی نگرفت رنگ و بوئی چون کل زباغ هستی ماهم فریب خوردیم در راه او نشستیم چندانکه خاک کشتیم تا کی هوس نوردی تا چند هرزه گردی سرها قدم نشین شد پرواز ها کمین شد سر کوب بال و پرشد بیدست و پائی ما پامال یاس گردید خون حنائی ما خون داشت در گریبان رنگین قبائی ما زین بیشتر چه باشد صبر آزمائی ما یارب که سنگ گردد خاک هوائی ما صد آسمان زمین شد از بی عصائی ما در کار گاه امکان بی شیوه نیست فطرت یارب مباد آتش از شعله باز ماند گر اشک رخ نماید برخاک ناتوانی از سجده حضوری بوی اثر نبریم گردد قفس بمیرم زان به که اوج گیرم ( بیدل ) اگر توهم بند نظر نباشد تمثال میفرو شد آئینه زائی ما خاک است برسر ما از نارسائی ما زان آستان که خواهد عذر جدائی ما امید دستها سود از جبهه سائی ما بی بال و پر بمیرم آه از رهائی ما کافیست سیر معنی للفظ آشنائی ما

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 34. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/34 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/34
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record