BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 19

Page 19

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 19 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفه ١٦ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الالف ندامت يك قلم در مرکز سنک است اثر دامن شکست پاس می پوشد چبود بال زدن مینا وداع صحبت ارباب کشودن هاست ای غافل پری کرده پریشان آخر از خندیدن مینا سرشت مؤمنان کویی از يك خاك شد (بیدل) كه مارا دل طپان می خندد از خندیدن مینا بیاد آرد دل بیتاب اگر نقش خیالش را از ان حال عاشق کر دعای دارداین دارد درین غفلت سرا کویی مقیم خانه چشمم شود قطره در لغت زشکی از وی غافل زناله کرد نالد آن طایر وحشت پروایم برنك موی چینی سرمه میکرد فعالش را كه یارب مهربان کردان دل نامهربانش را که با خوابست یکسر زنگ الفت پسمالش را که میری بیری خامه شایست چون ساحر دخالش را که هم در دام پرواز است آشیانش را زفیض خاکساری اینقدر عزت هوس دارم که در آغوش نقش سجده کیرم آستانش را تغیر کلشنی است اما که دارد سیر اسرارش خمشی بلبل است اما که می فهمد زبانش را غنی در جستجو خاصیت موج نظر دارد که غیر از چشم بستن نیست منزل کاروانش را شمیم شکوه هم کس ازدرد مفلسی باشد نلغزد ناله از نی تا بوزد مغز استخوانش را طلسم جسم کردد مانع پرواز روحان چو بوی گل که در بر حجن کرد عنابش را چو برق از چنگ فرصت رفت بیدل دامن وصلش ز دود خرمن هستی مکر یابم نشانش را بیا که جام مروت دهیم حوصله را ز صاحب امل آزاده کل چه امکان است محبت از من و تو يك اعتبار گذاشت بسایه کف پا پروریم آبله را درین بساط كران خیزی است حامله را تویی و آب سزاوار نیست فاصله را بوادی که نطق دلیل کوشش هاست غبار دل بزمین خفته کبم قافله را ز انقلاب حوادث بزرکی این نیست بطبع که اثر افزون تر است زلزله را بکنج ادنی حسن تصادفت باوه كه یاد او كنه دل میکند كبله را چوصبح یکدو نفس مغتنم شمر (بیدل) مکن دلیل اقامت چو زاهدان چله را بشو چون شمع زعطف تبسم زنگ ما خفت به بسملهن ما غلاما کرد قیامت نازد حذر از آفت شوره بدن ما حرص مضمون رهایی فهمید دل باسباب چسبیدن بستان ما اگر ابست سلوك احباب دشمن ما بود دشمن ما آفت اندوختی می خواهد برق ما چست مکر خرمن ما قصه آورد بیاد دلدار باز گردید ز خود رفتن ما نقش پايم ادب روز محشر مژه هم می شود از دیدن ما زنده کی غصه کلفت کردید رشته ها خورده کره خو ردن ما فکر آزاده کی آزادی برد سر کرمان زده از دامن ما خلعت آرای سحر عریانیست چاك دوزید به پیراهن ما آخر انجام رعونت چون شمع میکشد تار رك کردن ما بیدل آخر زچه خورشید که است این چراغ بنفص روشن ما بی تمیزی حصار شد در جن ابد ما درد سر جهان رنگ در خوردانش است و بس مرب چشم بسعیم پرده غفل ما عذر پست چو التفات دل میکند تعلقی خاك مزار غیر بم پرده ساز عبز یم طره آهن شانه زد سایه راه بید ما نیست بکب ثاقبت غیر جنون مفید ما آسار است آبره خامت روز عید ما آبله یی غنی شده قدح امید ما زحمه به برق میزنه تشخیص نقید ما آئینه داری فنا ناز هوس نمیکشد خط رقم کشیده اند از ورق سفید ما دعوی احتیاج هیچ خجالت سعی کی مباد قفل جهان ببدری ذنك زد از کلید ما کر فكند تسمت کل به مزار عاشقان بال سحر کشد نفس از کفن شهید ما ریشه تخم وحشتیم از کله و جوی مایوسی صرف هزار جاده است منزل نا پدید ما بیدل ازین کف غبار کز دل خاله جسته ایم پرده در تجیر است کلفت نو وشید ما بی دماغی نانشاط از سینه دارد جنگ ها وادی عشق است اینه منزل دیگر کجاست زاهدان از شانه پاس ریش باید داشتن جرف و نرمی هرچه باشد مغتنم باید شمرد آخر این کهسار يك آئينه دل خواهد شدن ناله گرداندم است بر روی خوبان رنك ها جز نفس در آبله دزدیدن فرسنک ها راه لعب بی پیامی نیست زین سر جنگ ها آب و روغن چون برطاق می دارد زنک ها شیشه افتاده است در فکر شکست سنگ ها غافلت ارباب جاه از پستی اقبال خویش نرد با بوست حشر از آبی اورنك ها بی نیازی از قدر کیفر و دین آزاد بود اثر بکا جوشید یارب احتیاج ننک ها ناقص بالدست باید با کدورت ساختن در کین آئینه آبیست وقف زنک ها هرچه از تحقیق خوانی نشئو و خاموشی باش ساز مایرون تار افکنده است آهنك ها (بیدل اسباب طرب تنبیه آکاهیست ليك انجمن بنافل است از کوشمال چنك ها بی ریشه سوخت مزرع آه حزین ما کشتیم خاك وجو نکردید سر نوشت جز در غبار شیشه ساعت نیافتیم جمعیت دلست مدارای کیفر هم چون شمع پیش از انکه کشویم آشیان دلغ خواهد بشكل قامت خم کشته در کشود درد آبی به کادت فضا در زمین ما خط میکشد غبار هنوز از جبین ما رفتند کاروان شهود و یقین ما چون سجه کوچه داد بزنار دین ما آتش فتاده بود پی انگبین ما چین کنه عقده عمر از کمین ما شهرت توانی هوس دم سر مه خوست چینی نمو زمینه زغنی نکین ما فرصت کفیل میر تأمل نمیشود آتش زده است صفحه اقلم متین ما ناموس راز فقر وغنا در حباب ماند دامن نچید بی شکمت آستین ما خورشید در کتان و شب غوطه خورده ایم آه از سپیدی نظر دور بین ما تأی شود جنون نفس فارغ از تلاش بسته است زنده کی کر با بکین ما ( بیدل ) معاش کشمش وهم زنده کی آئینه سوخت از نفس و اپسما پیش آل چشم سخنکو موج می در جامها موج در پیراهن در رقص نبض زنده کیست چون خط پرکار اگر مقصد دلیل عجز نیست شهره عالم شدن مشکل بود بیدرد سر مقصد وحشت خرامان نفس فهمیده نیست چون زبان خامشان مجبند به بند کامها بسمل او را به بی تابی است آرامها پای آغاز از چه میبوسد سر انجام ها روزوشب چین زجبین دارد نگین از نامها بی سرائی بستند این پری کل احرامها رنك خونها زچشم افزون دیگر است روغن تصویر دارد حسن ازین بادامها از مذاق ناز اگر غافل نباشد كام شوق میتوان صد بوسه لذت چید از دشنامها از گرفتاری ما تا عشق زیب دیگر است بال صیدان می شود مزکان چشم دامها سخت دشوار است قطع نزاه اقلیم عدد همچو بیان عمر باید از نفس زد کامها نشه عشقی که دارد این چمن حیمانه است بر بستانان می خندد برنك جامها هیچکس در عالم اقبال فارغ بال نیست وحش نتوان تاختن ( بیدل ) به پشت بامها پیش توای کل مفشان پهلوی لاغر مکشا محرم تمکین فطرت نیست تا ازموج کهر آب رخ کس رود جز بتقاضای هوس لب بهم آوار من وصلافظ و بیان برمیرا ای نفست صبح اژه پایدت چیست جدل دست بهر دست مده چشم بهر در مکشا جیب حیا نادری خار تو ویر مکشا شیشه تهی گیر زمی باب ساغر مکشا پشت ورع این دو ورق نه تن و دفتر مکشا یکسرشار رشت بس است آن سردیگر مکشا تا نزهتت بکمان چشم نپوشند خسان بند نقاب سحرت در صف شب پر مکشا تا نقد شمع صفت آتش عارت بسرت در بر محفل بی دردانی کمر زر مکشا کز خود افتاد سکیت بتم ندارد کلکت ننك كن نامکنی در همه جا سر مکشا ماتم هم در نظری است انجمن عبرت ما چشمی اگر باز کنی بی مژه تر مکشا (بیدل) از آئينه ما غير ادب كل نیکند خون نجبر نغزال از رگ جوهر مکشا

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 19. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/19 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/19
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record