BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 158

Page 158

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 158 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۱۵۰ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال بیقراران تو کز شوق فنا دیوانه اند غافلی از کیفیت نیم نك حال ما مپاش مو بموی دلبران تکلیف زنار است وبس کز خطائی سر زد از ما جای عذر بة وبیست زاهدان حاشا كه در خلد برین یابند بار جز شکستن نیست سامان بنای اعتبار نقد اعداد عزیزان تا کجا باید شمرد هر کجا یابند بوی سوختن پروانه اند گردش آران رنك عافیت پیمانه اند این قیامت جلوه ها سر تاقدم بتخانه اند ناتوانان بشكاهت لغزش مستانه اند چون عصا این مشت معزول باب آتشخانه اند رنگهای این چمن صهبای يك پیمانه اند من کلیدرا که قفلش بشکند دندانه اند کودل ؟ کز شوخی حسرت گریبان چاك نيست از محت پیری حال عالمساران مپرس عالم کثرت طلسم اعتبار وحدتیست هوش ممكن نيست سر دزدد ز ذوق نيستى این امل فرسودگان مغرور آرامند ليك دوستان کامروز بهر آشنا جان میدهند صرف معنی نیست (بیدل ) قطرزنبائی دهر یکسراین آئینها در جلوه گاهت شانه اند کاین غبار آلود گان كنجد پيمرانه اند خوشه ها آینه دار شوخی یکدانه اند نی کزینان این غفلت سرا دیوانه اند در سر چنك هوس بکرنش و چندن شاخاند کز بقلد احتیاج از خویش هم بیگانه اند یکقلم این خوابناكان مرده افسانه اند بیقراری در دل آگاه طاقت می شود کونه کر باشد تهی از زشتی اعمال نیست ای توانکر غره آرایش دنیا مباش از مقیمان طریکا، دلیم اما چه سود مجمع امکان که شور انجمنها ساز اوست ناله کافیست کز مقصود باشد سوختن غفلت ما شاهد كو تاه چشمیهای ماست جوهر سیماب در آئینه حیرت می شود رو سیاهیها باشکی از رحمت میشود آنچه اینجا نعمت است آنجا مذلت میشود آب در آئینه آخر کدو رت می شود چشم اکر از خود توا نی بست خلوت می شود يكشرر سامان صد کلخن بضاعت می شود کر رسا باشد نکه صیاد عبرت میشود بشکست موج تنگی میکند آغوش بحر طی قدر ما همان اثبات آب روی ماست قابل شایستکی چیزی به از تسلیم نیست شعله کزدارد سراغ عافیت خاکستر است رنك این باهم رساز ديرت آهنگ هوس غافل از نيرنك وضع احتیاج ما مباش بسكه مدعرمت از روز محشرت برده اند عجزاکر برخویش بالد عرض شوکت می شود خاک را برباد دادن اوج همت میشود سجده کز خود سهو هم باشد عبادت می شود سعی ما از خاك كشتن خواب راحت میشود هر که از خود میرود در من قیامت می شود نی بابر جاست کانجا کرد حسرت می شود بال تا برهم زنی دست ندامت میشود (بيدل) این گلشن بشارت داده جولان کیست کزغبار رنك وبو هر سو قیامت میشود پیکرم چون پشه ناز بکیکی یاد آورد در شهیدا نتكاه بی باکی کم اثر بسمل نیم بسکه در راهت کمین انتظارم پیر کرد تحفه مالی بران غیر از دل صد چاك نيست از تقاضای نازش سخت در وافتاده ایم الفي حالم آب کرد ایکاش شرم احتیاج مردلم رستکی و پیغام فرهاد آورد بشكند رنکی که خونم را بفریاد آورد موسفیدی نقش من بر خاك چراد آورد شانه می باشد ره آورد یکه شمشاد آورد پیش آن نامهربان ما را که در یاد آورد یکعرق وام برون زین خجلت آباد آورد لب بخاموشی فشردم ناله جوشید از نفس هوش تا کرد عیار رنکی از صهبای من چون پرطاوس میساید اسیر عشق را عشق را محریست با خلق امتحان همت است ناامید ما نچیند انتظار سوختن (بيدل) از سامان تحصیل نقس غافل مباش قیدخود داری جنون و طبع آزاد آورد شیشه ها مینايد از ملك پريزاد آورد کز قدم کاست سواری بند صیاد آورد عالمى را میبرد مجنون که فرهاد آورد چون شرر کاش آتش از کانون ایجاد آورد میرند خویش آخر غنچه را باد آورد بی تفك از نلك غير توهم دارد بی تو اظهار اثر خجلت معدو می ماست کرنداموت دمد شور قیامت ستم است مفت غواص تأمل گهر معنی بکر لبهام است که اظهار تکلم دارد قطره دور زدریاچه تلاطم دارد درد هستی است که فریاد تظلم دارد دفتر بیدل ما خصلت قلزم دارد جای اشك از مژه تیغ حيا جو هر ریخت زاهد از کنبد دستار محو د نيازد فیض خورشید بعالم ز کواکب ترسد (بيدل) از قبض قناعت چمن عالم تشت چقدر حسرت زخم تو تبسم دارد نكهى عیب که خر فخر بحو قم دارد شیشه ننك بكا حوصله خم دارد نکهت محرمیت کاو یستن عالم دارد بی نیازان برق و از بحر و بر برخاستند پهلواني بودا کر واماندگان زین انجمن سر نكوئی کاش میبردند از شرم شکست گر به بحر اعجاز نو میدی وفا کس نگرد ترك تعظيم رعونت کن که عالم همتان کس درین محفل دمی چند انتظار ما نبرد در گرفته آتشی کز خشك و تربر خاستند يك عصا چون شمع از شب تا سحر برخاستند این علفها خاك برفرق از خطر برخاستند شمعها زین دماغ چشم تر برخاستند تا قدم بر گردن افشر دند سر بر خاستند آه ازان یاران که از ما پیشتر برخاستند بسکه در طبع خسا كیشان توقع محر بود دعوی آزاد کی آیست کزین دشت و در از مزاج خلق غافل ذوق الفت درن رفت از تلاش آسودکان دل جمع کردند از جهات آبيار نخلپای این کلستان شرم بود قید جسم افرو د(بيدل) وحشت آزادکان دامن افشان چون غبار از هر گذر بر خاستند کرد بادی چند دامن بر کمر بر خاستند یکقلم از خواب با این زیر سر بر خاستند همچو موج از پا نشستند و گهر برخاستند تا کمر در کل فرو رفتند اکر برخاستند در خود ببدار زمین چون نیشکر برخاستند بی پاس دل از هر چه ندارد كله دارد از عالم نيرنك امل هیچ مپرسید يكغنچه بصد رنك كل افشان خیالست دل محو گداز است به در هجر چه در وصل مربا روی از برق فنا جان نتوان برد تاسودن دست تو هزار ابله دارد آفاق شرر فرصت و زاهد چسله دارد یکتائی او اینقدرم ده دله دارد این آینه در آب شدن حوصله دارد عمریست که آتش پی این قافله دارد ( بیدل) من و آن نظم که هر مصرع شوخش حمل کش مجنون روشان بی سروپایست از خار کشد شکوه کل آینه من نکذشته زسر راه بخبال نتوان برد دور شکم اهل دول بين و دهل زن دنيا الم غفلت و عقبی غم اعمال چون سرو ز آزادی لحبها صله دارد این قافله اشك عجب راحله دارد آئینه کز از شوخی جوهر گله دارد هشدار که پای تو همین آبله دارد کاین طایفه را تخم امل حامله دارد آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد تا آینه رو بروی ما بود فریاد شکسته رنگی ما آئینه چسان گرفت حبرت در راه تو هرچه از غبارم دل نیز چوسینه استخوان داشت خون شد دل و ساغر چمن زد کنجین بهار کهربا بود مخبری چو نگاه سرمه سابود از عکس تو دست در حنا بود بر داشت فلک کف دعا بود تا ياد خدنك او هما بود میخانه ما نياز ما بود پاد دم حشرتی که چون صبح شد عجز حجاب ورنه از دل جو شید ز شعله تو داغم هر آه که بر کشیدم از دل بشکست دل و نکرد آهی ( بيدل ) ناجی که دیدی امروز آئینه ما نفس نما بود تا کوی تو راه ناله وا بود سر چشمه عجز کیمیا بود چون موج بکوهر آشنا بود این شیشه عجب تنك صدا بود فردا يمنى نشان پا بود

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 158. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/158 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/158
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record