BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 126

Page 126

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 126 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

هوس دلرا شكست اعتبار است دل بی کینه زین محفل مجوئید حضور اهل این گلزار دیدم نفس را هر نفس رد میکند دل بدوش همت نه اطلس چرخ به پیش قامتش از سرو تا نخل فلك تا دوری از تجدید دارد سراغ خود درین دشت از که پرسم بيان مو حسين چيني ريش دار است که هر آئینه چندین زنگبار است همین رنگ حنا لب زنده دار است هوای این چمن بر نا گواراست اگر عریان شوی يك جامه وار است همه انگشت های زینهار است بنای گردش رنگ استوار است که من غافلم و آئینه تار است زانك شك چشمهای احباب نمیخواهد حیا تفسیر اوضاع عصاو ریش شیخ انجارخیست قناعت کن زنفش این نگینها مخضمت کرد مجنون سرمه کش نیست جبهان میبدل از بیم هست و یابی چبوسم چند اشك بام سر نگونم مپرس از اعتبار پوچ ( بیدل ) بهم آوردن مژگان فشار است لب خاموش را خمیازه جار است که پیرو شیر خوارنی سوار است بأن نامیکه بر لوح مزار است وگرنه ششجهت لیلی بهار است صدا هدر غرام کوهسار است عرق در مزرع شرم آبیا راست احد زین صفرها چندین هزار است هوس تاند از لب عشق آن نگارم سوخت چوموم دوریم از جلوگاه شید وصال جوشیم کشته نرفتیم داغ منت غیر طلسم آگهیم بوته گداز خود است هوای وصل بخاك سيه نشاند مرا دلی زپهلویم دائم بید گر می شوق غبار دشت محبت سراغ غیر نداشت خوشم که شعله ام شمع مزارم سوخت اشاره ایست که باید جدا زبارم سوخت فتيله نفس بزم شرارم سوخت فروغ دیده بیدار شمع وارم سوخت برنك داغ جنون نکهت بهارم سوخت محبت تو ندانم بی چکارم سوخت ببرق جلوه او هر که شد دو چارم سوخت بدم پار جنون کردم ای ادب معذور بهار بی ثمری جمله باب سوختن است سرشك هر مژه ام داغ آسوی نظر است لبسی از چمن صيد گاه عشق وزید هنوز از کف خاکسترم اثر باقیست دگر مپرس زتا ثير آه بی اثرم مباد شام کسی محرم سحر ( بيدل ) سینه سوخت چودیدم که اختیارم سوخت خیال مصلحت اندیشی چنارم سوخت شرر عنان این طفل بی سوارم سوخت کباب کیست ندانم دلشکارم سوخت نداز عشق چه مقدار شرمسارم سوخت بآتشیكه ندارد هزار بارم سوخت دماغ نشه در اندیشه خمارم سوخت هیچکس جزیاس غمخوار من دیوانه نیست کی شود برق نگه دامن شکنجهاي اشك عمرها شد در خیال نی هسنی سر خوشیم دل بانداز غبار ناله از خود رفته است اي هجوم مخودی رحميکه در ضبط شعور بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست رفتن از خویش است اینجا بازی طفلانه نیست باده ما جز گداز شیشه و پیمانه نیست ریشه ما هر قدر پرخویش نالد دانه نیست لغزش وامانده ما آنقدر مستانه نیست چشمه دائمى بذوق سوختن جوشیده ام شیوه مجنون زوضع نامداران روشن است هر نفس فرصت پیام مژده بیدار اوست داغ نيرنك تغافل مشربهای دلم (بیدل ) ارباب تماشا ازتحير نمگسلد آب چون خورشید غیر از آتش در خانه نیست سنگ به سر کی زند حاتم اگر دیوانه نیست صد مژه پر خواب با یاد زدن افسانه نیست عالمي را آشنا میکرده و بیگانه نیست چشم را غیر از نگه پیدا است شمع خانه نیست هیچکس چون من درین حرمان سر انا شاد نیست آسمانی در نظر داریم و از مستی کجاست موج و کف مشکلی که کرده بحر با قعر محيط طفل بازی گوش نسیانگاه سعی غفلتیم سجده یا رنجاست از لعلم تحير آگاه باش دعوت آفات کن کز جمع خواهی خاطرت عشق كاهی قدر دان درد پیدا میکند حرف جرأت خجلت تسلیم کیشان و فاست عمر در راه یقین ضایع شده صیاد نیست در خیال این شیشه کاغذه پرى آزاد نیست عالمی بتاب تحقیق است و استعداد نیست هر چه خواندیم از دبیرستان عبرت یاد نیست غیر نقش بستن نقشی درین بنیاد نیست سیل نامهمان نگردد خانه ات آباد نیست بیستون كربا اعد نالد دگر فرهاد نیست هر چه اما باد اینجا هر چه بادا باد نیست كيست نا فهمد زبان بینوا پنهان من بأنفس کردد مقابل باش شمع اعتبار زشتى ما را بطبع روشن افتاد است کار هر چه باشی تا نگری و هم باید بودنت پیکر خاکی بذوق پستی جان میکشد خفت تغییر رنگمان ماشوان کاشت بي نشان رنگم و تصویر خیالی بسته ایم ضعف پهلو بر تحرمی باید از هستی گذشت از لب زخم همین خون میچکد فریاد نیست درزمین پست مي سوزيم کا نجا باد نیست هر کجا آئينه روئزیست زنگی شاد نیست خاك شو خون خور طبیعت قابل ارشاد نیست تانکردد سوده سنك سرمه بي فرياد نيست انفعال بالم و پر در بیضه فولاد نیست حیرت آئينه نقش خامه بهزاد نیست شمع اگر ناپای خود دارد سهر بیداد نیست انتخاب فطرت بیدل ( بیدل ) کرده ایم معنیش را غير صفر هیچ دیگر صاد نیست یاد آن جلوه ام بچشم كره اشك كف است بی هم سرخطي تحقيق فنا روشن کرد آتشدرسی با نادی ما لازم نیست آتشی از چهره زرین اثر زر ندهد شوکت حسن که لشکر کش ناز است اینجا شوق دیدار پرستان چقدر آينه زاست حلقه قامت من عينك نقض كلف است خانه چشم بانداز نگاهی پهناست دین بد نیا مفروشید که دنیا دنیاست هر جاشد صف مژگان ستان روبقف است نذر کیفیت عیار هیولا رفته من خلوت آرای خيال ادب دیدارم خاك هم شوخی انداز غباری دارد غنچه زان پیش که آهنگ نفس ساز کند ميتواند بت دل از جوشن کدورت ( بيدل) با خیر باش که دنباله این سرمه رسائت هر كجا آينه هست غبار دل ماست شرط افتاد كی آنست كه نتوان برخاست جرس قافله رنگ طرب پاس نواست شیشه را سنك ستم آینه حسن صداست باید وصلی کردم آغوش من دیوانه سوخت وقت پیری خوش که در ماتم سرای اعتبار عشق هر جا در خرام مجلس آرایی نشست اضطراب حال دل مارا بخیرت داغ کرد تا سواد سطری از رمز وفا روشن شود لاله سان از گرمی این می دل پیمانه سوخت خرمن هستی چو برق از خنده مستانه سوخت هر دو عالم در چراغ کلبه دیوانه سوخت آتش این خانه رخت ما برون خانه سوخت صد نفس باید به تحقیق پرروانه سوخت نالهما رفت از دل و احرام آزادی ببست دوروار از زلفش ای مشاطه کستاخ دست مایه تنها در شکنج جسم کردیدیم خاك دود هم دستی بدا مان شرار ما نزد عالمی (بیدل ) بحرف بكد كر کرالباخت پرتو خود را در اول شمع این کاشانه سوخت آتش این دود نزديك است خواهد شانه سوخت ای بسا گنجی که نقد خویش در ویرانه سوخت آخر از بی رشگی در مزرع ما دانه سوخت غفلت ما هم دماغ خواب در افسانه سوخت یارب امشب آن جنون آشوب جان و دل کجاست تا بكى تهمت نصيب داغ حرمان زیستن از طپیدنهای دل عمریست می بايد بکوش آسمان پیهای حرص اوهام خرمن میکند بی نقابی بر نمیدارد اد یگاه وفا سعی ایجادیم از نيرنك مشتاقان مپرس آن خرام ناز کو آن عمر مستعجل کجاست آئينه رو خول که می پرد آتشم در دل کجاست نالمی مرغان آشیان راحت بسمل کجاست هر کجا کشتی نباشد جلوه کر ساحل کجاست شرم لیلی گز نپوشد چشم ما محمل کجاست خون ما رنك حنا دارد کف قاتل کجاست زورق دارم بعارت رفته طوفان يأس جنس آغار قدمم آنکه ببازار حدوث غم چوافتاده ای عاقل از خود شرم دار چون نفس عمریست در لغزش قدم افشرده ایم احتياج ما تماشا خانه اکرام اوست شب بذوق جستجوی غور در دل میزدم جز کنار الفت آغوشش دگر ساحل کجاست پرتو شمعی که من دارم درین محفل کجاست جز فضولیهای تو در ملك حق باطل کجاست دل ا کرد امن نگیرد درره ما کل کجاست رمن استغنا تبسم میکند سایل کجاست عشق گفت اینجا همین مائیم و بس(بیدل)کجاست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 126. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/126 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/126
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record