{"book":"adl0015","page":126,"text":"هوس دلرا شكست اعتبار است\nدل بی کینه زین محفل مجوئید\nحضور اهل این گلزار دیدم\nنفس را هر نفس رد میکند دل\nبدوش همت نه اطلس چرخ\nبه پیش قامتش از سرو تا نخل\nفلك تا دوری از تجدید دارد\nسراغ خود درین دشت از که پرسم\n\nبيان مو حسين چيني ريش دار است\nکه هر آئینه چندین زنگبار است\nهمین رنگ حنا لب زنده دار است\nهوای این چمن بر نا گواراست\nاگر عریان شوی يك جامه وار است\nهمه انگشت های زینهار است\nبنای گردش رنگ استوار است\nکه من غافلم و آئینه تار است\n\nزانك شك چشمهای احباب\nنمیخواهد حیا تفسیر اوضاع\nعصاو ریش شیخ انجارخیست\nقناعت کن زنفش این نگینها\nمخضمت کرد مجنون سرمه کش نیست\nجبهان میبدل از بیم هست و یابی\nچبوسم چند اشك بام سر نگونم\nمپرس از اعتبار پوچ ( بیدل )\n\nبهم آوردن مژگان فشار است\nلب خاموش را خمیازه جار است\nکه پیرو شیر خوارنی سوار است\nبأن نامیکه بر لوح مزار است\nوگرنه ششجهت لیلی بهار است\nصدا هدر غرام کوهسار است\nعرق در مزرع شرم آبیا راست\nاحد زین صفرها چندین هزار است\n\nهوس تاند از لب عشق آن نگارم سوخت\nچوموم دوریم از جلوگاه شید وصال\nجوشیم کشته نرفتیم داغ منت غیر\nطلسم آگهیم بوته گداز خود است\nهوای وصل بخاك سيه نشاند مرا\nدلی زپهلویم دائم بید گر می شوق\nغبار دشت محبت سراغ غیر نداشت\n\nخوشم که شعله ام شمع مزارم سوخت\nاشاره ایست که باید جدا زبارم سوخت\nفتيله نفس بزم شرارم سوخت\nفروغ دیده بیدار شمع وارم سوخت\nبرنك داغ جنون نکهت بهارم سوخت\nمحبت تو ندانم بی چکارم سوخت\nببرق جلوه او هر که شد دو چارم سوخت\n\nبدم پار جنون کردم ای ادب معذور\nبهار بی ثمری جمله باب سوختن است\nسرشك هر مژه ام داغ آسوی نظر است\nلبسی از چمن صيد گاه عشق وزید\nهنوز از کف خاکسترم اثر باقیست\nدگر مپرس زتا ثير آه بی اثرم\nمباد شام کسی محرم سحر ( بيدل )\n\nسینه سوخت چودیدم که اختیارم سوخت\nخیال مصلحت اندیشی چنارم سوخت\nشرر عنان این طفل بی سوارم سوخت\nکباب کیست ندانم دلشکارم سوخت\nنداز عشق چه مقدار شرمسارم سوخت\nبآتشیكه ندارد هزار بارم سوخت\nدماغ نشه در اندیشه خمارم سوخت\n\nهیچکس جزیاس غمخوار من دیوانه نیست\nکی شود برق نگه دامن شکنجهاي اشك\nعمرها شد در خیال نی هسنی سر خوشیم\nدل بانداز غبار ناله از خود رفته است\nاي هجوم مخودی رحميکه در ضبط شعور\n\nبر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست\nرفتن از خویش است اینجا بازی طفلانه نیست\nباده ما جز گداز شیشه و پیمانه نیست\nریشه ما هر قدر پرخویش نالد دانه نیست\nلغزش وامانده ما آنقدر مستانه نیست\n\nچشمه دائمى بذوق سوختن جوشیده ام\nشیوه مجنون زوضع نامداران روشن است\nهر نفس فرصت پیام مژده بیدار اوست\nداغ نيرنك تغافل مشربهای دلم\n(بیدل ) ارباب تماشا ازتحير نمگسلد\n\nآب چون خورشید غیر از آتش در خانه نیست\nسنگ به سر کی زند حاتم اگر دیوانه نیست\nصد مژه پر خواب با یاد زدن افسانه نیست\nعالمي را آشنا میکرده و بیگانه نیست\nچشم را غیر از نگه پیدا است شمع خانه نیست\n\nهیچکس چون من درین حرمان سر انا شاد نیست\nآسمانی در نظر داریم و از مستی کجاست\nموج و کف مشکلی که کرده بحر با قعر محيط\nطفل بازی گوش نسیانگاه سعی غفلتیم\nسجده یا رنجاست از لعلم تحير آگاه باش\nدعوت آفات کن کز جمع خواهی خاطرت\nعشق كاهی قدر دان درد پیدا میکند\nحرف جرأت خجلت تسلیم کیشان و فاست\n\nعمر در راه یقین ضایع شده صیاد نیست\nدر خیال این شیشه کاغذه پرى آزاد نیست\nعالمی بتاب تحقیق است و استعداد نیست\nهر چه خواندیم از دبیرستان عبرت یاد نیست\nغیر نقش بستن نقشی درین بنیاد نیست\nسیل نامهمان نگردد خانه ات آباد نیست\nبیستون كربا اعد نالد دگر فرهاد نیست\nهر چه اما باد اینجا هر چه بادا باد نیست\n\nكيست نا فهمد زبان بینوا پنهان من\nبأنفس کردد مقابل باش شمع اعتبار\nزشتى ما را بطبع روشن افتاد است کار\nهر چه باشی تا نگری و هم باید بودنت\nپیکر خاکی بذوق پستی جان میکشد\nخفت تغییر رنگمان ماشوان کاشت\nبي نشان رنگم و تصویر خیالی بسته ایم\nضعف پهلو بر تحرمی باید از هستی گذشت\n\nاز لب زخم همین خون میچکد فریاد نیست\nدرزمین پست مي سوزيم کا نجا باد نیست\nهر کجا آئينه روئزیست زنگی شاد نیست\nخاك شو خون خور طبیعت قابل ارشاد نیست\nتانکردد سوده سنك سرمه بي فرياد نيست\nانفعال بالم و پر در بیضه فولاد نیست\nحیرت آئينه نقش خامه بهزاد نیست\nشمع اگر ناپای خود دارد سهر بیداد نیست\n\nانتخاب فطرت بیدل ( بیدل ) کرده ایم معنیش را غير صفر هیچ دیگر صاد نیست\n\nیاد آن جلوه ام بچشم كره اشك كف است\nبی هم سرخطي تحقيق فنا روشن کرد\nآتشدرسی با نادی ما لازم نیست\nآتشی از چهره زرین اثر زر ندهد\nشوکت حسن که لشکر کش ناز است اینجا\n\nشوق دیدار پرستان چقدر آينه زاست\nحلقه قامت من عينك نقض كلف است\nخانه چشم بانداز نگاهی پهناست\nدین بد نیا مفروشید که دنیا دنیاست\nهر جاشد صف مژگان ستان روبقف است\n\nنذر کیفیت عیار هیولا رفته من\nخلوت آرای خيال ادب دیدارم\nخاك هم شوخی انداز غباری دارد\nغنچه زان پیش که آهنگ نفس ساز کند\nميتواند بت دل از جوشن کدورت ( بيدل)\n\nبا خیر باش که دنباله این سرمه رسائت\nهر كجا آينه هست غبار دل ماست\nشرط افتاد كی آنست كه نتوان برخاست\nجرس قافله رنگ طرب پاس نواست\nشیشه را سنك ستم آینه حسن صداست\n\nباید وصلی کردم آغوش من دیوانه سوخت\nوقت پیری خوش که در ماتم سرای اعتبار\nعشق هر جا در خرام مجلس آرایی نشست\nاضطراب حال دل مارا بخیرت داغ کرد\nتا سواد سطری از رمز وفا روشن شود\n\nلاله سان از گرمی این می دل پیمانه سوخت\nخرمن هستی چو برق از خنده مستانه سوخت\nهر دو عالم در چراغ کلبه دیوانه سوخت\nآتش این خانه رخت ما برون خانه سوخت\nصد نفس باید به تحقیق پرروانه سوخت\n\nنالهما رفت از دل و احرام آزادی ببست\nدوروار از زلفش ای مشاطه کستاخ دست\nمایه تنها در شکنج جسم کردیدیم خاك\nدود هم دستی بدا مان شرار ما نزد\nعالمی (بیدل ) بحرف بكد كر کرالباخت\n\nپرتو خود را در اول شمع این کاشانه سوخت\nآتش این دود نزديك است خواهد شانه سوخت\nای بسا گنجی که نقد خویش در ویرانه سوخت\nآخر از بی رشگی در مزرع ما دانه سوخت\nغفلت ما هم دماغ خواب در افسانه سوخت\n\nیارب امشب آن جنون آشوب جان و دل کجاست\nتا بكى تهمت نصيب داغ حرمان زیستن\nاز طپیدنهای دل عمریست می بايد بکوش\nآسمان پیهای حرص اوهام خرمن میکند\nبی نقابی بر نمیدارد اد یگاه وفا\nسعی ایجادیم از نيرنك مشتاقان مپرس\n\nآن خرام ناز کو آن عمر مستعجل کجاست\nآئينه رو خول که می پرد آتشم در دل کجاست\nنالمی مرغان آشیان راحت بسمل کجاست\nهر کجا کشتی نباشد جلوه کر ساحل کجاست\nشرم لیلی گز نپوشد چشم ما محمل کجاست\nخون ما رنك حنا دارد کف قاتل کجاست\n\nزورق دارم بعارت رفته طوفان يأس\nجنس آغار قدمم آنکه ببازار حدوث\nغم چوافتاده ای عاقل از خود شرم دار\nچون نفس عمریست در لغزش قدم افشرده ایم\nاحتياج ما تماشا خانه اکرام اوست\nشب بذوق جستجوی غور در دل میزدم\n\nجز کنار الفت آغوشش دگر ساحل کجاست\nپرتو شمعی که من دارم درین محفل کجاست\nجز فضولیهای تو در ملك حق باطل کجاست\nدل ا کرد امن نگیرد درره ما کل کجاست\nرمن استغنا تبسم میکند سایل کجاست\nعشق گفت اینجا همین مائیم و بس(بیدل)کجاست","chars":5798,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00126.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/126","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/126","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}