Machine transcription
جلد دوم ۴۸۱ كتاب الشهادة
امام محمد رحم التفات نکند قاضی باین گفته ایشان و حکم نکند بگواهی ایشان وذکر هشام
عن محمد في عدل اشهد على شهادته شاهدين ثم غاب غيبة منقطعة نوعشرين سنة
ولا يدري أهو على عدالته ام لا فشهد على تلك الشهادة ولم يشهدا الى كم وعشرين سنه على حاله
ان كان الاصل مشهورا كابي حنيفة وسفيان الثوري رحمهما الله تعالى
قضى بشهادتهما عنه وان كان غير مشهور لا يقضي به
( فتح القدیر ) وذکر کرده است امام هشام رحم
از امام محمد رحم درباره عادلی که شاهد بگیرواند بر گواهی خود دو شاهد را بعد از ان غایب شود
غایب شدن منقطعه که قافله وقاصد نزد او رفتن و آمدن نتواند مانند بیست سال
و معلوم نباشد نزد قاضی که آن عادل باقی است بهمان عادل بودن خودیا نه پس آن
دو شاهد فرع گواهی بدهند بر آن گواهی آن شاهد اصل و قاضی نیابد کسی را که بپرسد
او را از حال آن شاهد اصل درین صورت اگر شاهد اصل مشهور بود بعادل بودن مانند
امام ابو حنيفه وسفيان ثوری رحمهما الله تعالی حکم کند قاضی بگواهی آنشاهدان فرع از گواهی
آن شاهد اصل و اگر مشهور نبود بعادل بودن حکم نکند بآن وفى التتمة اذا شهد
انه عدل وليس في المصر من يعرفه فان كان ليس بموضع
للمسألة يعني بان تخفى فيه المسألة سألهم عنه او بعث من يسالهم عنه
فان عدلاه قبله والالتجاء الخبير الاعلامي (فتح القدیر) و در کتاب تتمه ذکر کرده است که اگر شاهین
فرع گواهی دادند که بدرستیكه شاهد اصل عادل است و نبود در ان شهر کسیکه میشناخت
حال آنشاهد اصل را پس اگر جای پرسیدن نبود یعنی جائی نبود که پوشیده پرسیده شود در ینصورت بپرد
قاضی دو شاهد فرع را از حال شاهد اصل یا بفرسند کسی را که در پنهانی بپرسد شاهدان فرع را از حال شان اصل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
