Machine transcription
جلد دوم
(۴۴۵)
كتاب الشهادة
يملكها فان جرو ا المیراث فقالوا مات وتركها ميرأ تاله قبلت شهادتهم
ويقضى له في قولهم وان لم يجروا لا تقبل في قول ابي حنيفة ومحمد وحو ن
شهد و اعلى اقرار المدعى عليه بشيىء من ذلك يكون اقرارامنه بالملك
للمدعى ويأمر بالتسليم اليه كذا فى فتاوى قاضیخان (عالمگيرى)
وقتیکه گواهان گواهی بدهند باینکه بدرستی این سرای ملک پدر مدعی بود و یا بدرستیکه پدر
او سکونت میکرد درین سرای و یا پدر او صاحب این سرای بود پس اگر در گواهی خود
بیان نمودند نقل شدن میراث را از مرده بوارث او و گفتند که مرد پدر او ومیراث
گذاشت این سرای را برای مدعی قبول کرده میشود گواهی ایشان حکم کرده میشود بآن
سرای برای مدعی در قول قاضی الامامان و رحمهم الله تعالی واکر بیان نکردند شاهدان نقل شدن
میراث را از مرده بوارث او قبول کرده نمیشود گواهی ایشان در قول طرفین رحمهما
الله تعالی و اگر شاهدان گواهی دادند با قرار کردن مدعی علیه بچیزی ازین سببهای
ملک که ذکر شد میشود این اقرار از و اقرار بملک بودن آن چیز مرمدعی را و قاضی امر کند مدعی
علیه را بسپردن آن سرای برای مدعی همچنین ذکر شده است در فتاوای قاضیخان فایده
شرط قبول الشهادة بالميراث ان يدرك الشاهد الميت ولذا قال في
البزازية شهدا ان فلان بن فلان ما وترك هذا الدار ميراثا ولم يدركا الميت شهادتهما باطلة لمدعى
و از جمله شرطهای قبول شدن شاهدی بمیراث انیست که شاهد دریافته باشد مرده را در وقت
زندگی او و ازین جهت در کتاب بزازیه گفته است که دو شاهد گواهی دادند که بدرستی فلان
پسر فلان مرده و میراث گذاشته است این سرای را و حال آنکه آن دو شاهد مرده را
در نیافته بودند پس این گواهی ایشان باطل است هذا اذ كان نسب المدعى معروفا من الميت
از جمله شرطهای قبول شدن
شاهدی میراث انست که شاهد
دریافته باشد مرده را
دیگر اليه حواله
شده
تسلیم نور محمد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
