Machine transcription
جلد دوم
۱۹۳
کتاب الشهادة
دوم بان بها و آنکسیکه کنیز در دست او بود رستنکومی کرد خرینده دوم را در آنچه گفته بودین منصو
اگر خرینده دوم دعوی میکرد که بدرستیکه من قبض کرده بودم آن کنیز را از خرندۀ اول ذی و انکس که
کنیز در دست او بود رستنکو میکرد اورا در ان دعوی قبض کردن قسمت آن ذوالید را اینکه منع کند کیترا
از خرنده دوم و خرنده دوم ند هد اور از بهای آن کنیز چیزی را ولیکن اگر خرینده دوم رهائی کرد
میان خرنده اول و میان بها یعنی منع نکرد خرنده اول را از گرفتن بهای کنیز تا آنکه آن بها
ملک گردید مرآن خرندۀ اول را سبب رستنکو کردن آن کسیکه کنیز در دست اوست خرنده
دوم بگیرد در اینصورت هست مرآلکسی را که کنیز در دست اوست اینک بگیرد آن بها را واگر خرندۀ
رهائی نکرد میان خرندۀ اول میان بها یعنی منع کرد خرنده اول را از گرفتن بهای کنیز امر کرد بشود
خرینده دوم را برهائی دادن میان خرندۀ اول و گرفتن بها واگر خرنده دوم اقرار میکرد که بدرستی من
قبض نکرده بودم آن کنیز را پس در استحسان هست مرآنکسی را که کنیز در دست اوست حق منع
کردن کنیز از خرینده دوم تا آنکه بگیر داز وی هزار درم را اگر خرنده دوم خریده بود آن کنیز را بهزار درم
و یا بهزار و پانصد درم و اگر خریده بود اور ابپانصد درم منع کند ذوالید آن کیتر را از خرنده دوم تا انیکه
بگیرد از و پانصد درم را و اگر ذوالید و خرندۀ اول با یکدیگر رستکو می کردند بخریدن خرندۀ اول
و سپردن کنیز باو ولیکن ایشان منکر بودند از خریدن خرنده دوم پس خرنده دوم دو پسر دیا
شاهد کذ را بند و ایشان گواهی داد صلای او قبول میشد و گواهی ایشان ثابت میشود فروختن دوم
بشاهد می ایشان بعد ازان دیده شود اگر خرنده دوم دعوی میکرد قبض کردن کنیز را بگیرد آن کنیز راوتی
ذوالید را حق منع کردن کنیز از و واکر خمرنده دوم دعوی نمیکرد قبض کردن کنیز را پس اگر هر دو بهای خرند
اول خرنده دوم از دو جنس مخالف بودند پس حکم همچنان است کخرندۀ دوم کنیز را بگیرد و ذوالید راحی
منع کردن کنیز نیست اگر هر دو بها اثر جنس بودند پسر دستحسان مزذ والید را حق منع کردن کتیز نانا
و تعظیم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
