Machine transcription
( ۹۰۹ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
او سر رشته میکند و هر قدر که تعلق بافغانستان شده من سررشته میکنم باقی زبانی نیز همین کلمات را بفرستاده (۱) مشمول الطاف بیکرانه شاهانه شدن محمد رحیم خان
(۲) در کیخواب رفتن محمد رحیم خان حاکم آنجا
(۳) شرح حال سپهسالار غلام حیدر خان سپهسالار
(٤) تعیین تنخواه عظیم الله خان سدوزائی بن عباس خان
(٥) عفو کردن سیئات سردار محمد حسن خان
(٦) مقوی اکراه کننده
شما گفته ام امیر عبدالرحمن بدستخط خود جواب نوشتم فقط ۲۸ ذیقعده سنه ۱۳۱۰ و از افسوی درینروز بفرمان روسی که از جهت تصفیۀ مقاوله جداول جلبختران چنانچه گذشت وارد انموضع و مکان شده با بانده خان ملاقات و صحبت کرده در فروم گاه خود اقامت گزیده بود از راه بازدید نزد کرنیل یت اسکاسین شده پس از دیدار او بخیمه بانده خان امده و ساعتی با هم نشسته در وقت برخاستن او را تکلیف با هم نشستن و بلقمه مکالمات دوستانه بسر بردن کردند و او وعده بروز دیگر داده ایشان بجای خود رفتند (۱) و مقارن اینحال از عریضه و استدعای محمد رحیم خان پسر كوچك محمد کریم خان و محمد رحیم خان بن میرعلم خان نبیره سردار سعید محمد خان مرحوم که فرار پشاور بودند فرمان اجازت آمدن ایشان در کابل بروز بیست و نهم ذیقعده شرف اصدار و عز ارسال یافت پس از پرتو وصول افگندن آن از انجا در کابل آمده مشمول عواطف خسروانه شدند و هم چنین دوست محمد خان و علی محمد خان پسران میرزا جان برادر میر منت فراش باشی از پشاور بفرمان اجازت در کابل آمدند (۲) و همدر خلال این احوال محمد رحیم خان حاکم کیخواب که بپرخاش و قاضی سر بلند خان که پس از رها شدن از حبس هزارکان چنانچه گذشت نزد برکد عبدالاحد خان شده بود از راه مهاجرت وارد کیخواب شده بکار حکومت آنجا مواظب گشت (۳) و در اثنای این ماجرا سپهسالار غلام حیدر خان که مشغول تهیه و تمهید هزار کان بود در روز سلخ ذیقعده از موضع بکه اولنك راه لعل و سر جنگل بر گرفته در عرض راه منزل بكمك باشتر از هزاره که کوه ترفاد بار بودند دو چار گردیده غالب آمد و بسیار بن را کشته چون داخل لعل شد تمامت قلاع آنجا را آتش زده بسوخت و برکد عبدالاحد خان را نه کرماوه و موضع سوخته را متصرف گردیده در آنجا اقامت داشت نامه فرستاده بالشکر تحت سوم را باشتر نزد خود خواست و با هم فروکش کرده بنظم و نسق امور انجا پرداخته مواظب امهات کوه بر شدکان هزاره کشت (٤) و از خسوی از عریضه و استدعای عظیم الله خان که از در گاه وقایع و سر گذشت معاندین دولت را به پایۀ سریر سلطنت نگار داده از عزم و اراده و کفتار و نشست و بر خاست و اطوار ایشان رقم میکرد راهی با ساکنان پیشگاه سعادت پایگاه دولت گشوده بود حضرت والا در روز دوم ماه ذی الحجه در ماهی پنجاه روپیه سالی ششصد روپیه کابلی مواجب برای او مرحمت و معین فرمود و هم درین وقت از عریضه سردار محمد حسن خان نوادۀ وزیر فتح خان مغفور مقیم کراچی ہند که بملفوف عريضه محمد علیخان وکیل سپاهان که او نیز بمثابه عظیم الله خان از سرایر عالم کوایف (٥) احوال امیر محمد یعقوب خان و سردار محمد ایوب خان و غیره بدخواهان دولت و معاندین سلطنت بکار آشان حضور انور خبر میداد در کابل رسیده بمطالعه ساطعه حضرت والا پیوست چون شرحی از پریشانی روزگار و عسرت و ذلت اهل وعيال و هزار و نهصد روپیه کلدار قرضداری خویش رقم نموده خواهش عفو تقصیر کرده بود و با انکه این سردار محمد حسن خان در اوایل حال در کهسار شینوار و مهمند چنانچه گذشت فتنها کرده و مردم را اغوا نموده روز کار را با سپاه دولت بجنگ و جدال بسر برده خونها ریخته و از رؤس کشتکان مقویان (٦) او خننه بر انگیختگان او در جلال آباد مناری بیاد کار افراخته شده بود حضرت والا قلم عفو برتمامت خطیئات و سیئات او کشیده محمد غوث خان و محمد اعظم خان مقیمان پشاور را فرمان کرد که وجه طلبکاران اور اداده ذمه اش را از دین بری کنند و هم خود او را نگار نموده امر کرد که از کراچی در پشاور آمده مترصد صدور امرثانی باشد و او در پایان کار چنانچه بیاید از راه حصول اجازت در کابل امده از کثرت غدر و خیانت عمال دیوان سنجش و کشش و کوشش غرض آلود ایشان حضرت والا بجهة زيادت تحقيقات و تدقيقات دفتر جمعا كافه را با سردفتر اعضا بر پا داشته اور ابمنصب مميزی و امضای حواله حق و باطل سر فله از و ممتاز کردانید و هم مقارن اینحال مصطفی خان بن قباد خان قوم وردك وعبد الرحمن خان بن سردار ذکریا خان از عریضه و استدعای خود ایشان قرین عفو و درهین اجازت مراجعت گردیده از پشاور در کابل آمده بمقاصد خویش رسیدند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
