Machine transcription
( ۷۷۲ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
هزاره جات را با افسران نظام هم موضع ومقام فرامین جداگانه فرستاده چنانچه گذشت حکم رهسپر شدن داد
و ازان جمله سردار عبدالله خان حکمران قندهار را در روز سیزدهم ماه رمضان فرمان کرد که فوج پیاده نظام
مقیم شکی را در رفت هرجه نامتر جانب علاقه چله گور رهسپر ساخته سواره نظامرا همچنان که هست در شکی
بگذارد واو سردار فقیر محمد خان حاکم کلات را بافوج پیاده نظام مقیم شکی و کندان عبد الصمد خان ولشکر
ملکی افغان سکنه جلگای ارغستان و معروف وجلدك وهوتك وغیره را امر رفتن در چله کور کرده و ایشان
بمجرد وصول در علاقه مذکور دست بقتل و تاراج مردم هزاره دراز کرده و مطیع را از متمرد فرق نکرده
هرروزه ده ده و بیست بیست ازان مردم راکه بی نهایت و باینغایت از دم تیغ همیگذرانیدند و دریان کار ستم وقال
مردم هزاره دای چوبان را که بنزك ومير ايشان كردی شاه سلطان ورحم على خان برادر زاده او در دربار
پادشاهی بخدمت بود چرم کرده اسپ یورش برسر مردم بنان از قوم عبد کور تاخته صد تن ازان
مردم را که در ظاهر خطائی از ایشان صادر نشده بود بخاک هلاك انداخته ده تن را زنده دست گیر
ساختند و بجهتد تن از زنان و فرزندان ودختران ایشان را اسیر و گرفتار وبجور تقصیر نموده درکلات فرستادند
وچهار تن از مشایخ شاه کلا را بدهن توپ بسته ازین قتل و تاراج ولوله وآشوب در کوهستان هزاره جات انداختند
و اگر چه آن مردم شوم در ظاهر هنوز بنی نوز زیده بودند ولیکن در باطن بامتمردین اردکان سر اتفاق
جنبانیده بودند که دو چار تاخت و تاز دلیران کارزار شدند و گر نه کاهی از خدمت وصداقت اگر میکردند
ومیداشتند چنین خسارت نمیدیدند آری
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو زجو
قوت حکم و در خلال این حال سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را جام اجل لبریز گردیده در روز چهاردهم ماه
وآن خزان رمضان بدرود جان کرده از دهلیز پست دنیا در سرای علیای جاوید خرامیده داخل مرحومان رحمت
مستال شدن الهی گشت و هم درینوقت بیست ودو تن از بزرگان مردم علیجان خیل از راه اطاعت نزد سرتیپ بهاءالدین ساختملو
متمردين قوم وحبيب الله خان میره عشکی خان سلیمان خیل حاضر آمده وایشان همه را از تسلیات وافیه وملاطفات کافیه دل
جدران بخای آورده رهسیار کابل ساختند و هم چنین محمد اسلم خان حاکم کرمیز بناعه و پیام سردار شیرندخان حکمران
وغیره بغات خوست که بدر رسیده بود بیست تن از بزرگان فیروز خیل را با بزرگان مردم شیره وزرد خی وموت وغیره را
کوهستان استمالت نموده روانه کابل کردند وایشان درروز مجدهم ماه رمضان وارد کابل شده بامر حضرت والا متوقف
خوست
بهم در آویختن
فوج نظام
مقيم مزار
شریف
گشتند و پس از رسیدن گروگانان مردم جدران وغیره در کابل سردار شیریندل خان نظم ونسق شایسته
در کوهستان خوست نهاده و کار آن حدود را چنانچه میبایست انتظام داده راست کرد و مقارن اینحال هردو
فوج پیاده نظام قندهاری وکابلی که درمزار شریف قیام داشتند بواسطه مرغبازی باهم در آویخته چون از
اسلحه سهی دست بودند هشتاد تن از همدیگر را بضرب چوب وسنك خسته و مجروح ساختند و آخر الامر سپهسالار
غلام حیدر خان بدفع مناقشه برخاسته بتدبیری که میدانست آتش فتنه را خاموش ساخته چون عزم کوچیدن
جانب هزاره جات داشت هيچيك از جانبین را مؤاخذه نکرده در روز هجدهم مذکور ماه رمضان بفرمانی که
بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود با دوفوج پیاده ويك فوج سواره نظام وشش ضرب توپ از مزار
شریف راه هزاره جات بر گرفت و هم مطابق این ایام شیر محمد خان اندری که بواسطه منازعه باجنرال على عسکر
فرار کردن
زرکان مالستان
از کابل
(۱)
ده کشش
یعنی درنده
افعال
خان مأمور باقامه کابل شده بود بمنصب جنرالی که داشت از حضور اقدس برحال گشته با سه فوج پیاده ويك
فوج سواره نظام وشش ضرب توپ از کابل براه هزاره بهسود مأمور هجرستان شده ره نورد منزل مقصود
گردید و در بنوقت پسران و برادران بنیاد خان مالستانی که مأمور باقامت کابل وعیال واطفال ایشان نیز چنانچه
گذشت طلب شده وهنوز درکابل نیامده بودند از شورش مردم بده نش ده کش(۱)هزاره آگاه گشته با آنکه
خود بنیاد خان در غزنین نظر بند بود از وی هیچ در دل نیاورده شب هنگامی از محل اقامت ایشان که بسراچه
علی عسکر خان فرت بود گریخته راه فرار جانب وادی ادبار پیش گرفتند و مردم سکنه چنداول بتعاقب ایشان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
