Machine transcription
( 750 )
( جلد سوم )
( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبدالرحمن خان )
( سراج التواريخ )
رفتار نموده قرار و مداری برای زیست و روزکار خویش حاصل کند و هم سپهسالار را ارقام و اعلام نمود که پسر خان اسمار
را نزد خود خواسته و او را نگاهداشته دیگر را از طرف خود در اسمار کار دیه اکراینمدا شخصی از جانب دولت
مامور اقامت آنسرحد میشد عمرا خان را نیروی آن در بازوی آرزو میسر نمی گشت که در اسمار دست تصرف
دراز میکرد و از آنسوی بنامه و پیام سپهسالار بیست تن از بزرگان مردم دره پیچ از راه اطاعت نزد او آمده
و او همه را خلعت داده امر باستمالت دیگر متمردین کرد و نیز بایشان گفت که چند تن از مردان سلاح دار
و بقیة بزرگان خود را جهت خدمات پادشاهی حاضر آورده در اردو باشند و ایشان انگهنت منت بر دیده مکیدت
حمله میدیدند گذاشته چون باز گشتند چنانچه بیاید روی از سعادت برتافته جانب وادی غوایت شتافتند و پس از مراجعت
بوکل و با دیل آنها مردم دیوکل و بادیل که قریب صد خانه و از از راه فراز داخل دره واقع قرب دره پیچ شده بودند بر سر
بر پیادگان دو صد تن پیادة ساخلو که بامر سپهسالار مواظب حفاظت راههای دره پیچ بودند تاخته و هم در آویختند و سپهسالار
ساخلو آگاه گشته دوصد تن پیادة ساخلوی دیگر از لشکر گاه بمعاونت گرفتاران پیکار فرستاد و ایشان بسرعت و شتاب
بسر وقت رزم دهندگان رسیده اشرار را از پیش برداشتند و از بلندیهای کوه بقهر و غلبه فرود ساخته ده تن از
ایشان را بخاک هلاك انداخته و هفت تن را مجروح و دو تن را دستگیر کرده لوای فتح افراختند و يك صدو بیست رأس
بز و گوسپند و پنجاه فردگاو غنیمت بدست آورده جان از پیادگان ساخلو مقتول و هفت تن مجروح گردید، باز گشتند
و در مواضعی که محافظت طرق اقامت داشتند جای گزیده رایت استراحت افراشتند و عمراخان از اطاعت ورزیدن مردم
شنواری سکنه شیگل و خلعت پوشیدن بزرگان درة پیچ که نگارش یافته آمد و حصول این فتح و هزیمت سپهسالار
جانب باجاور آگاه گشته بخبر از ننگ او بامر حضرت والا چنانچه گذشت فسخ عزیمت تسخیر باجاور کرده بود
خوفناک گردیده بسرعت هرچه تمامتر جمعی از ده بوزدان کوی جهالت را فراهم آورده با مردم قوم سالارزائی
از طائفه ماموند در قلاع خویش که بمحاذی و مقابل قلاع متعلقه صفدر خان ناوکی واقعند نگاشت که بمحافظت
قلاع او پرداخته در وقت یورش سپاه پادشاهی طرح ممانعت و مقاتلت انداخته بکوشند که قلاع او خراب نگردد
وهم سد راه عبور لشكر جانب باجاور باشند و چون راه عبور و مرور افواج پادشاهی را بتصورات خویش
استحکام داد خود با لشكر بسیار از مردم باجاور وغيره با آوازه غزا با کفار سکنه کام درش راه تردد و اضطراب
پیش گرفت و چند خانه ومسکن کفار را که پراکنده و از هم دور بودند متصرف گشته از بد نبیری اندیشیده
بود زبان باغوای مردم کوهستان سمت شرقی و كوشة شمالي بعيدة جلال آباد کشود که شاید آنمردم را بفتنه
برانگیخته سپاه پادشاهی را دوچار و گرفتار پیکار آنها ساخته خود و باجاور را از صدمة لشكر مأمون ومصون سازد
واز جمله بزرگان آن کوهستان غلامخان بزرك انهار را بهمان بزرگی خویش که بخان اسمار را متصرف گردیده بود نزد
خود طلبید که به فتنه اش برانگیزد اما او از وصول فرمان والا که بنامش چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود
قوى دل گشته از جائیکه عمراخان را ناصب بزرگی خود میشناخت از رفتن در نزد او سرباز زده لوای مخالفت
او را برافراشت و عمرا خان سه مرتبه جماعة از لشکرش را بآوردن او نگاشته و او در هر مرتبه بمدافعت برخاسته
از دخول در علاقة اسمار بازداشته ماجرا را بسپهسالار نگاشت و او که بامر حضرت والا ترك تسخیر باجاور کرده
بود جواب تسلیانه بغلام خان اسمار فرستاده آسوده خاطرش ساخت که عمرا خان از بیم جان خویش بطریق
اضطراب و تشویش پیش گرفته بسملانه دست و پائی میزند ورنه گاهی جانب اسمار نگاه مدعیانه نتواند کند
و از تمامت مردم آن کوهستان مردم درة پیچ از احسان سپهسالار که بیست تن از بزرگان ایشان را خلعت عطا
کرد و از وعده و قرار داد خویش که آوردن چند تن ممهد سلاح دار و بقیه بزرگان آن دره را بر عهده گرفته
بودند هیچ در خاطر نیاورده باغوا والقاى عمراخان بفتنه گرائیده سر از جیب تمرد و عصیان کشیدند و از شورش
آن قوم بذريعة عريضه واقعه نگار آن کوهسار حضرت والا را استحضار حاصل گردیده سپهسالار غلام حیدرخان
(1) را منشور فرستاده شکار فرمود که بالاتفاق و دريك راه تدمير گروه شریر سكنة درة پیچ را بر گرفته و پس از
قريه دروغ استیصال آنمردم روی تصرف جانب جبال لمغها نهاده مردم آنجا را نیز گوشمالی بسزا داده طریقه فریه (1)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
