Machine transcription
(۷۱)
(جلد اول)
( ذکر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع)
( سراج التواريخ )
رسیده و سردار احمد خان نور زائی باعبد الغفور خان فوفلزائی وده هزار سوار بقلع مواد فتنه آن گروه اشرار از
حضور مامور شده انجا واقامت رفت که پس از استیصال ان جمعیت ضاله از همان راه وارد قلعه اتك شوند و خودش
از انجا کوچیده چون وارد دره غازنجان شد از عرض بهاول خان خاطر نشان گشت که الکای میان دو آبه متعلقه
وی از ورود سپاه پادشاهی روی در خرابی وتبالی نهاده وسارقین از خوف واندیشه جان فرار بادیه کنامی
گردیده اندوهم در عریضه اش مرقوم داشته والتماس کرده دفع گروه گمراهان وادی حرمان را مشروط بمراجعت
لشکر بر عهده خود گرفته بود مسئولش بمحل قبول افتاده سردار احمد خان وعبد الغفور خان را منشور معاودت
صدور یافت که بمن رکاب بوس واصل آیند و پس از صدور اینحکم هشت روز در درۀ غازنجان درنگ فرموده
وغاز واضعية عيد قربان سال ۱۲۲۱ هزار دو بیست و يك هجری را بجای آورده از انجا حرکت کرد و هر دو تن
سردار مذکوران در عرض راه برکاب سعادت نصاب شاهی پیوسته همنان وارد دیره اسمعیل خان شدند و در آنجا
فرستادگان محمد خان سدوزائی حاکم و سردار کچی و تبه با مالیات آن دو ولایت و دیگر تحفه وهدیه بشرف
بساط بوس مشرف گشته هدایا و وجه مالیات را پیش کشیده با خلعت رخصت مراجعت حاصل کردند و کوکبه
شاهی از انجا حرکت کرده کوچ برکوچ وارد كرك ولاجی شده سید عطای قاضی کابل که ملازم رکاب بودر خصت دیدن
معدن نمك حاصل نمود و در نمکسار از دست دزدان بقتل رسید و اعلیحضرت شاه در همانروز آگاه گشته محمد شریف
خان ضبط بیگی را با هزار سوار بگر فتار نمودن دزدان مامور فرمود و وی راه انتقام با ن دسته لئام(۱) نزديك
کرده از دیدار گرد وسیاهی سوار مردم وزیری به تنك یغمای دزدان را مددکار شدند و بآهنگ جنگ پیش آمدند
و محمد شریف خان با ایشان در آویخته خون اکثیر از دزدان و وزیران را بخاک هلاک بریخت و سرهای کشتگان را بریده
با خود نزد اعلیحضرت شاه آورده در این میان سرشیر محمد خان وزیری که با علیحضرت شاهرا چنانچه از پیش رقم گشت خدمت
راه بلدی بجای آورده بود بنظر اعلیحضرت شاه افتاده تأسف دست داد و آن سردار و شال بجيده نامی او را طلا نقامحاش فرستاد
و پسرش را طلب حضور فرموده بخدمت و جایگیر مستمره سرافرازی داد بعد از انجا راه برگرفته داخلی پشاور شد واز
عرایض دادخواهم، مردم شهر واطراف کشمیر احوال جور وستم عبدالله خان حاکم آنجا را که مالیات دوسه ساله
نیز برده اش باقیمانده بود شنیده محصل مامور فرمود که او را از ظلم وستم منع کرده و مالیات دیوانی را از نزدش
گرفته بخزانه حمل و نقل نماید و او از حکم اعلیحضرت شاه با کرده سر از جیب تمرد بدر آوردو از رسیدن ایلچی شیر محمدخان
مختار الدوله عرض رداز شده التماس تهیه و تهدید وی نمود که بالشکر آراسته بندعید او مأمور کشمیر گردد و اعلیحضرت
شاه عرض او را بکوش قبول شنیده چون یکماه از نوروز گذشته و هوای پشاور گرم شده بود وعده بفصل خریف
گذاشته لوای مراجعت جانب کابل افراشت و پس از وصول در کابل افواجیکه ملازم رکاب واز ایلات وطوایف
درانی وغاجائی وهزاره وقزلباش و از عرصه یکسال طریق خدمت پیموده بودند سه ماهه رخصت مساكن ومواطن
خودها شدند که بعد از میعاد مذکور حاضر حضور آیند وخود با عمله وفعله خاص از جهت آنکه اندك تغیری
بمزاجش روی داده بود در شکر دره تشریف برده ییلاق گزید و پس از حصول صحت و گذشتن تابستان بشهر
مراجعت فرمود و سپاهیکه رخصت خانهای خود شده بود نیز حاضر آمده فراهم گردیدند و مردم پشاور وترکلانی
وختك وباجوری را نیز حکم صادر شد که سامان سفر کشمیر ساز کرده تارسیدن افواج قاهره تن بسلاح بیارایند
(۱) لئام جمع
لثيم
تدمير
هلاك كردن
ذکر مامور
شدن مختار
الدوله جانب
کشمیر
ذکر مأمور شدن شیر محمد خان مختار الدوله
( بکشمیر جهت گوشمالی عبدالله خان )
در سال ۱۲۲۲ هزارو دویست وبیست و دو هجری بقرار وعده که در پشاور داده بود شیر محمد خان مختار
الدوله را پیش خوانده بخلعت و حکومت کشمیر سربلندش ساخت و باهشت هزارسوار روانه کشمیر نمود و خود
نیز از راه دور بینی و احتیاط اینکه اگر فئوزی بشیر محمد خان روی دهد نزدیکن بوده معاونت فرماید پس از وی
راه پشاور بر گرفته در آنجا طرح قشلاق انداخت و از بن امر عبدالله خان خبر شده بمدافعه پرداخت و در کتان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
