Machine transcription
( ٧٣٩ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
یافته در روز بیست و پنجم ماه صفر سید جعفر خان حاکم آنجا را فرمان رفت که چون قاضی مذکور در فیصلهٔ
دعاوی مطابق اوامر و نواهی شرعیه رفتار نکرده و از جملهٔ فیصله جاتش که شخصی زمین مشترک بالمشاع را
بدیگری فروخته و او دعوی دیگر شرکاء را نشنیده حکم بصحت بیع و شرا کرده است بحضور رسیده بنابران
او را از علمای سوء دانسته محبوس و روانه کابل نماید تا جزای افعالش بکنارش نهاده آید چنانچه پس از رسیدن
او در کابل دید آنچه دید و بجای او ملا عبدالواحد نام کاسکاری از حضور اقدس مأمور قضاوت آنجا شد
اسلحه
گرفتن
سردار عبد
القدوس خان
از مردم
ارزکان
(۱) و هله
بمعنی نوبت
شرح دختر
گرفتن
سردار عبد
القدوس خان
از مردم
هزاره
(۲) قواد
جمع قائد بمعنی
مهار کشنده
و مجازاً بمعنی
افسر
ذکر گرفتن اسلحهٔ مردم ارزگان -
( و نوازش بزرگان هزاره )
و از آنسوی سردار عبدالقدوس خان که از موضع چنار تو چنانچه گذشت راه ارزکان بر گرفته بود بیانی
داخل علاقهٔ ارزکان گردیده در اواخر ماه صفر کرنیل فرهاد خان نیز با افواج نظامی و ملکی و توپخانه که
در تحت رایت داشت برکاب سردار مذکور پیوست و تا غرهٔ ماه ربیع الاول با آنکه اکثر سپاه پادشاهی از نظامی
و ملکی سرگرم ره نوردی بودند و هنوز داخل ارزکان نشده بودند بیست هزار تن مرد پیکار در آنجا باد و سول
گشودند و سردار عبدالقدوس خان نظر بعدم کفایت علوفه دو ثلث لشکر ملکی را رخصت باز گشت بجانب
موطن و مسکن ایشان داده و يك ثلث را جهت گرفتن اسلحهٔ آن مردم ده روز امر درنك كرد كه اگر اعداد
سپاه نظام بگرفتن اسلحه قیام و اقدام نمایند مبادا آنمردم را که جدید مطیع و منقاد شده اند آزار واذیت
رسانند و بزرگان اقوامیکه از راه اطاعت نزد او حاضر آمده رهسپار معاونت لشکر پادشاهی شده بودند همه از
عطای خلعت منت احسان بر ذمت نهاده و بحراست قلاع خود را بامر سردار موصوف خراب و پست کرده
با بامهای خانهای اندرون قلعه برابر ساختند و اسلحهٔ ایشانرا ببرهى همچه تا صد فراهم آورده بسردار
معزی الیه سپردند وسنك و چوب قلاع و بروج مخروبه را بدوش خویش در نقطهٔ مرکزية علاقهٔ ارزکان جهت
تعمیر قلعه برای سکنای فوج نظام و انبار خانه و اصطبل وفور خانهٔ پادشاهی حمل و نقل دادند و در اثنای
اجرای امور مذکوره ده تن از بزرگان مردم ارزکان چون سید یوسف وعلى مدد و اسمعیل خان وعلى حسين
و محمد على وعلى نقى وفيض الله مهتر و محمد اسلم و خداداد و جمعه علی و پنج تن از اعیان مردم دایه چون محمد صفا
زوار و پاینده محمد و کلب حسين بن جمعه وطلا مهتر و کوچ ران زوار وعلى شير زوار بن فرضعلى ويك تن
ملا علی تقی نام رئيس قوم پشهئی وظفر بهادر سرکردهٔ مردم هشتوی سه پای وشیرعلی بيك بن كلب رضابيك
بزرك قوم نور بيك سه پای ومحمد صفاء بن حسين مهتر قوم كودك سه پای و كاپي بيك سرکردهٔ قوم عادل بيك
سه پای وقاضی محمد عسكر بن علی رضا رئيس قوم فولاده وفيض الله وعبدالله پسر او از سر کردگان قوم حیدروملا
نجات بن ملا غلام حسين بزرك قوم باسی از طائفهٔ فولاده وملا محمد حسين بن غلام حسين سركردهٔ بعضی از
مردم سه پای را که بعضی قبل از دخول لشکر پادشاهی در اندرون جبال باغستان و برخی در وقت دخول
و قبل از وقوع محاربات خفیفهٔ که رقم شد و نبذی در هنگام کشش و کوشش جنگ از راه اطاعت نزد سردار
عبد القدوس خان حاضر شده رهسپار طریق انقیاد گشته بودند چون او در اول مرحله و ابتدای وهله (۱)
نامهٔ استمالت بایشان فرستاده پیام داده بود که اولین اختیار کنندگان اطاعت بدرجهٔ اعلی و دومین برتبهٔ اوسط
و سومين بمنزلهٔ ادنی اعزاز و اکرام یافته در بین امثال واقران از جانب دولت ممتاز و سرافراز خواهند شد بر طبق
درجات مذکوره خلعت و منشور بزرگی قوم و قبیلت ایشان داده رخصت بازگشت منازل و مساکن ایشان فرمود
ومقارن اينحال از عرایض واقعه نگاران سپاه ظفر همراه که در رکاب سردار عبدالقدوس خان جاده پیما بودند
بسمع فيض مجمع حضرت والارسید که سردار عبدالقدوس خان چندتن از دختران بزرگان هزاره را که در حسن
و جمال ممتازند باسم سرقتی تصرف کرده و همچنین هر يك از قواد (۲) سپاه یكيك و دو دو را در آغوش تمنا كشيده
روز عشرت بیای و نوش میگذرانند وحضرت والا او را فرمان کرد که بعضی از دختران بزرگان آنقوم را که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
