Machine transcription
(۷۳۵)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)
نگاه دارد و آلات برنده چون شمشیر و خنجر و کارد را نگرفته همچنان در نزد خود شما بگذارد زیرا که اگر تفنگ گرفته نشود باید در هر علاقه و مواضع مستعده قلیل و کثیری از سپاه نظام جهت حفاظت و حراست فضای سپاهیگری بیشتر میرود اقامت داده شود و شما از جای گزیدن لشکر در هر موضع و مفردات تند و مضطر شوید و من شما را آزرده و دلتنگ و لشکر را پراکنده نمیخواهم که اگر چند عدد لشکر از فضل خداوند بسیار است اما پراکنده و متفرق بودنش بر من دشوار و بر شما ناگوار و باعث اذیت و آزار است و باین اندیشه امر کرده ام که تفنگ شما را برسم امانت گرفته پس از انجام و انتظام سپاه آن صفحه و سامان تفنگ شما را بخود شما بسپارند و این امانت گرفتن تفنگ شما باوقتی است که کار هزار جات بکلی فیصله گردد بعد تفنگ خود را بگیرید و امتحان دوستی و اخلاص شما همین بود که از راه سلام نزد سردار عبدالقدوس خان آمده اید و تفنگ خود را باید بدهید چه شما دوست شدید و دشمن نیستید که تفنگ شما پاس داده نشود پس از چند روزیکه از شما اطمینان حاصل گشت همین تفنگ شماست و خود شما زیرا که بخادم و دوست و رعیت دولت از چه تفنگ داده نشود بلکه اگر در انوقت از سلاح و باروت و سرب هرچه کسر داشته باشید باید همه را من کامل کنم و اگر بالفعل تفنگ دادن بر شما دشوار و ناگوار باشد در دل من نیز از دوستی و اطاعت شما اشتباه راه مییابد و در کار سلطنت اشتباه و شك را راه نیست هرچه هست باید راست و صاف و يك طرف باشد و این را برای آن نوشتم که بدانید که شما مردم را بکار دارم و تفنگهای شما را امانت میگیرم و باز پس بخود شما میدهم دیگر حرف و اندیشه نیست در همه باب خواطر خود را آسوده دارید فقط
و ازین ملاحظات نامه و اندرز نامه های سابقه که پرتو افگن و صول گشتند و از خلعت دادن و دلجوی آوردن سردار عبدالقدوس خان بمریض آمدگان آنقوم را تمامت هزاره باغستان امید وار الطاف شاهانه گردیده آنانیکه از مردم حجرستان و سه پای هزاره دایزنگی وغیره و تائن وقت ره نورد بادیۀ خلاف و دورنگی بودندی هم حاضر اردوی سردار عبدالقدوس خان همی شدند و از وی تسلیت و دلجویی یافته باز همی گشتند و او غلامعلیخان هزاره و محمدنبی خان بسترش را با پسران جر سعایخان مالستانی مامور علوقه رسانی لشکرالوسی کرده امر نمود که بالشکر و علوقه خود را در زاولی که مردمش چنانچه باید پس از عبور کردن کرنیل فرهاد خان مطیع و منقاد نشده بودند برسانند و آنها دوباره روی بسوی علاقۀ زاولی نهاده راه همی پیمودند که علی نقی سلطان وشاه محمد وسيف بيك وعلی اكبر بيك وعلى محمد بيك وعباس بيك سران و بزرگان ارزگان غیر از بزرگان درۀ پهلوان که از پیش چنانچه گذشت در کابل آمده الطریقه شده بودند وکلب حسين خان وعلى شفا بيك وتفتن بيك وشير على بيك ومحمد عزيز بيك اعیان و سر گردگان مردم موضع سلطان احمد عريضه مشعر بر اطاعت وانقياد نگار داده مصحوب سید حسین بن سید عطاء محمد نامی از سادات ارزگان روانۀ پایۀ سریر سلطنت نموده حضرت والا برجوع امر ایشان را بسردار عبد القدوس خان فرموده بپاداشارۀ ایشانرا رخصت بازگشت داد و مقداری ایجال که تن از وحشی صفتان بد خصال مردم ارزگان که از مکنت وقوت پادشاهی غافل بودند مکتوبی بسردار عبد القدوس خان فرستادند که بپاری پنجتن آل عبا ما مردم بیدستگاه خود را بدولت بنجم دانسته و آوارۀ ایندولت پنجم را بدعوت شاه اولیا در جهان گوش زد خلق خدا خواهیم کرد و امر پادشاه افغان را گردن نخواهیم نهاد و او این مکتوب را بپایۀ سریر سلطنت فرستاده از حضور انور والا ارقام و احکام رفت که این نه نفر هرزه گوی نیکوهیده خوی احمق را چه بسلاخم آیند و چه بمحاربت گرایند بدست آورده کیفر گفتار ناسزا وار ایشانرا در کنار ایشان نهاده جزای بسزا دهد و هم این دو رباعیه را وصف الحال آن نه تن وحشی خصال نگار فرمود
مایه که برادر از قبائیم
در ملك و آفتاب رائيم
گر چرخ بکام ماننگردد
چنبر زهمش فروکشائیم
وچون زده وكوفته وخسته وخراب شدند همی گفتند
مایه که برادر از قبائیم
در قحط و نیاز مبتلائیم
گر شاه جهان بنا بخشد
بیچاره و مستمند و نوائیم
و سردار عبد القدوس خان امور بعضی مواضع چون علاقۀ حجرستان وسه پای دای زنگی را چنانچه باید انتظام داده و نظم و نسق نهاده واسلحة ایشانرا تمام گرفته با آنکه حضرت والا نگار فرموده بود که باسم امانت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
