Machine transcription
(٥٢٦)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)
ملا نجیب قاضی علاقه هوتك نمودند و بعرض اظهار رسانیدند که او مبانی از وجه نكاحانه را اول تحویل کار گذاران
پادشاهی کرده بعد از شنیدن آوای شور وغوغای مردم اندری وجه را پس گرفته داخل علاقه مرغه شد
و با محمد شاه خان هموتکی دمساز وانباز گشته فتنه آغاز کرد و مبلغی را از وجه دولت باو داده بگرد آوردن
مردم مرغه گماشت وخود در سوری رفته مردم آنجا را بمخالفت دولت بر انگیخت و بر هر خانه یکمن گندم
جهت علوفه بغاة انداز کرد وفتنه بزرك بروی کار آورد و او ماجرا را خدمت حکمران قندهار نگار داده وی
عرض پرداز پایه سریر سلطنت شد چنانچه حکمی که از حضور اقدس بشرف صدور پیوست در بخش ذکر میشود
ورود محمد انشاء الله تعالى وبصدر خلال احوال مذکوره ماه صفر حکمران هرات که راه زیارت عتبة علیا بر گرفته بود
سرور خان وارد کابل شده با علماء وفضلاء وسادات دار النصرت هرات و اطراف آن که بعضی بفرمان طلب و برخی بعزم تقرر وظیفه
حکمران هرات وامتحان پایه علم وكمال ایشان با او همراه آمده بودند شرف بار حاصل کرده میان عمر جان صاحبزاده و حاجی حوض
در کابل کرباسی و محمد یوسف خان پارك زائی و محمد جان خان بن زرداد خان سرهنك وفيض محمد خان بن تاجو خان اسحق زائی
وحاجی میر یوسف ولاله یعقوب بادوئی وادراکش و نورالله خواجه چشتی ومیر سید محمود میر مستوفی و میر عبدالرسول
خواجه زادگان میر حامد و مقصود بيك وكريم داد بيك پسران فتح الله بيك فيروز كوهی که شرح افعال ناراستی ایشان
از عرایض واقعه نگاران آنجا بگوش دادنیوش حضرت والا رسیده بود لنظربند محکمه کوتوالی گردیده روزی
سه دفعه حاضری دادن برای ایشان حکم شد که پس از تحقیقات ومكشوف شدن صدق وكذب واقعه نگاران جزا
داده شوند و با مورد احسان ملوکانه آیند و پس از صدور الحکم در روز سه شنبه چهارم ماه ربیع الاول سال ١٣٠٤
هزار و سه صدو چهار هجری جنرال غلام حیدر خان را که مأمور شد دك در مرغه افزونی اشارت رفت از حضور
والا فرمان شد که از غزنین رهسپار علاقه هوتك ومرغه گشته مکافات کردار اشرار آن نواحی را بکنار
روزگار ایشان نهد و از جمله محمد اسلم خان توخی ونواسة مشك عالم وشير عثمان پسر میراحمد خان ترکی وغیره که
مردم مرغه را اغوا نموده اند تا بتواند همه را دست گیر نماید وهم مردم ناوه را که گوش بآواز شرارت آنها
نهاده اند سزاد هد و هم از احوال سکندر خان پدر خویش که بعزم تدمير مفسدین بداشری راه الصوب پیش
گرفته است خودرا آگاه ساخته باتفاق وصوابديد همدیگر قلع مادة فساد کنند چنانچه جنرال غلام حیدر خان
از غزنین براه افتاده و با افواج قاهره در ناوۀ گیلان رسیده رحل اقامت انداخت و از انسوی بزرگان مردم مرغه که
نزد حکمران قندهار شده چنانچه آنفاً بشرح رفت عفو تقصیر خواسته و او عرض پرداز حضور انور شده بود
نامه دیگر مشتمل برمضمون اطاعت نزد سکندر خان سرهنك فرستاده اظهار هواخواهی کردند واو پذیرفتن
استدعای ایشان را مشروط بأن داشته نگار داد که اگر از در صدق مطیع ومنقاد دولتند بزرگان شرارت بنیان
مردم اندری و ترکی را که در مرغه پناه گزیده اند گرفتار ساخته بکار گذاران پادشاهی بپارند والا خود را
در ورطه هلاک پندارند و بزرگان اشرار ازین نامه و پیام سکندر خان و طریق اطاعت اختیار کردن مرغئیان
آگاه گشته دوباره روی فرار بسوی علاقه کاکری نهادند و با عیال و تعلقات محمد شاه خان که از راه فرار در علاقه
توخی رسیده بودند و مردم ناوۀ توخی سر راه آنها را گرفته خواستند که دست گیر نمایند مجادله دست داده یکی
از نوکران محمد شاه خان مقتول و چهار تن مجروح گشتند وسه تن از مردم توخی زخم دار شدند و مردم
با وزائی طرف دار عیال های محمد شاه خان شده از چنگ دلبزان توخی خلاص کردند و همدر خلال این احوال
نیاز محمد خان انابگز خیل که از کردار ناهنجار خودش فرار دولت بهية انگلیس شده بود از شنیدن شورش مردم
اندری وترکی و علی خیل وهوتك وغيره که بشرح رفت هوای فتنه بباغ دماغش جا گرفته در هری پور نزدسردار
ولی محمد خان رفته مطالبه وجه معاونت کرد که از وجه او داخل افغانستان شده شورش در مملکت انداخته
سلطنت را برای او حاصل نماید و او بنابر آن که کوه موش را ازین برکندن آسان تر است از خلل در دولت پادشاه
موقف انداختن تمنای او را واهی دانسته نپذیرفت وازرد وی مأیوس گشته در پشاور نزد سردار عبدالخالق خان
معروف بجلئوخان شد تا از وی بر مرام خویش فایق شود او نیز استدعا و تمنای او را شاق دانسته با نجاح مأمولش
نپرداخت و این امر از عرایض واقعه نگاران آنجا بگوش صدق نیوش حضرت والا رسیده در باب عموم فراریان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
