Machine transcription
(٤٣١)
( جلد سوم )
( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )
( سراج التواریخ )
واموال غارت شده بصاحبانش واصل گردید و اعلیحضرت والا بازای اینخدمت که بيكريك پسر فتح الله بيك از راه
صداقت بنقده رسانید هزار روپیه قزان بواصل نخواه سر و دویست سوار فتح الله بيك كه ده هزار روپیه قران
بود از طریق نوازش بر افزود و در خلال این احوال علی اکبرخان پسر امیر علم خان قاینی گسفند ان سید نامی را با چند ذکر غارت
تن دیگر از دزدان مواجب خوار خویش بسرقت و رهزنی کاشته رمه گوسپندان كد خدا فقیر محمد نامی را از نمودن پسر
موضع نادعلی تاخته بغارت برداشت و مردم نادعلی متعاقب برخواسته باسید ساربان در آویختند و دوتن از ایشان را امیر علم خان
کشته يك تن از صاحبان گوسپندان نیز کشته گشته قلیلی از گوسپندان را که از آوای تفنك و غوغای مردان جنك اموال رعایای افغانستان قریه
رم کرده از رمه جدا افتاد بدست آورده مراجعت کردند و بقیه رمه را بقهستان بردند و همچنین ابو نعیم خان سیستان را
ومیر غیاث الدین نامان از نوکران پسر امیر علم خان عبدالحق نامی از اخبران قندهار را که نیل در غچار فروخته
با وجه نقد و جنسیکه از انجا برسم تجارت با خود برداشته مراجعت کرده بود غارت نموده تمام نقد و جنس را نجو د
متصرف شدند و برین نیز اکتفا نکرده ابراهیم نام بروقی نوکر دیگر او یکصد و بیست نفر اشتر از علاقه
گرمسیر متعلقه افغانستان بتاراج برده پنج يك آنرا بدست و پنج نفر اشتر بپسر امیر علم خان داده باقی را خودش
بتصرف غاصبانه خویش در آورد و اعلیحضرت والا از عرض كار پردازان علاقه چخانسور بامور مذکوره واقف
گردیده حکمران هرات را فرمان کرد که والی خراسان را خبر دهد که پسر امیر علم خانرا از ینگونه کردار
نا سزاوار بازدارد و گرنه حوصه سرحد داران افغانستان نیز تنك شده آهنگ جنك خواهند کرد و فتنه بزرك
واقع خواهد گشت واکر چنانچه ازین حاملات خبر نشوم و یا آگاه گردیده در صدد بازخواست برنایم امور
ملك ومملکت بیچگونه نظم و نسق نخواهد یافت و اگر مسموع شده از کار گذاران دولت ایران بپرسم و بشنوم
و مقاصد رهزنی را مقاصد مذاکرات هردو دولت قرار دهند و نقض دوستی و اتحاد صد ساله را در آب مفارقت
و مخالفت اندازند نیکو نخواهد شد و از یعطرف اگر بتلافی شرارت سیستانیان مردم رعیت آنحدود را اجازت
غارت دهم گواهینی را که بد یگری بستدیم برخویش پسندیده بمداریم بهر حال باز رجوع بنویس وفیده این
امور بکار گذاران دولت ایرانست که فکر درست و اندیشه متین در ممانعت پسر امیر علم خان نموده از فتنه جوئی
و مفسده خوئی بازش دارند فقط و از وصول مضمون این منشور حکمران خراسان محمد بندخان سرهنگ بن
ابو الفتح خانرا در بیجند فرستاد که اموال بتاراجی پسر امیر علم خانرا مسترد نماید و نایب الحكومة هرات ابو الحسن
خان افشار را با او مأمور آنجا نموده امور مذکوره بقانون دولتی و شریعتی فیصله شد
ذكر تخریب مصلای هرات
( وتیره واره آنکه در انجا دست داد )
و همدرین هنگام امر تخریب مصلای هرات که در عهد سلطان حسین میرزا امیر تیمورکورکان مرحوم بغایت متانت
و استحکام از مخمر و اجر بنیاد و آباد کشته و تا اینوقت رز و استوار بود از پیشگاه حضور اقدس شرف صدور یافته
از صدمه باروت بست شد که در وقت محاصره و محاربه پناه گاه خصم نبوده از انجا رخنه در حصار هرات راه
نیاید و درین اثنا حکمران هرات را اعلام و ارقام رفت که یک فوج از سپاه نظام و پخند تن پیاده ساخلو وشش
ضرب توپ و چهارصد سوار از سواران کشاده آنجا و پخصد سوار از مردم جمشیدی و بخصد سوار از مردم هزاره
که مجموع دو هزار فوج و - تن سوار و پیاده پیکار و هزارتن عمله خدمتکار باشد بسالاری جنرال غوث الدینخان
مامور باقامه بالامر غاب نماید و پس از جای گزیدن لشکر در ان علاقه هزار خانه از مردم جمشیدی و هزاره با عیال و اطفال
ورجال و مواشی ودواب ایشان کوچداده در آنسر زمین ماوای کشت کاری و رمه داری برای ایشان معین کند
که آنسر زمین معمور شده باعث استحکام سرحد و ثغور گردد و پس از رفتن جنرال غوث الدینخان و مقردیتن سپاه
در آنجا فتح الله بيك فيروز کوهی که با مردم هزاره مغاضت داشت با ملك توشخان جمشیدی حکمران هرات را
از فرستادن هزاره در بالا مرغاب بازداشته اظهار کردند که هر دو طایفه در یکجا نمیتوانند روز بسر برند بلکه
از هم چشمی و مغاضت مذهبی باهم خصمی گرانند و از فعلی بآنجا آبادی نپذیرد و این معنی از عریضه حکمران جرات
ذکر تخریب
مصلای هرات
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
