Machine transcription
(۳۸۴)
( جلد سوم )
( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان )
( سراج التواریخ )
رسیدن نامۀ
کرنیل سنجان
انگلیس
اما بشيوه و روشی که کسی از آمدن او و نامۀ خان آگاه نگردد زیرا که امور مکتومۀ خاطر والارا دیگری نمیداند
و مصلحت دانستن و فاش شدن ندارد واگر کسی بپرسد پاسخ دهد که جهت تهنیت و تبريك فتح هرات هم آینه
همسایگان نزديك قاصد و نامه ارسال میدارند چنانچه این شخص را خان خوارزم فرستاده است و هم خان موصوف
را مژده وعده بوقت داده بسید رحیم خان و غیره بزرگان خوارزم نیز که در عریضه باخان انباز بودند بر طبق
نامۀ خان شکار فرمود و این منشور مواخذت دستور را با دو توپ ایرۀ کشمیری و دو طاقه شال خلیل خانی و دو
توپ کمخواب مکرانی مصحوب عبدالکریم خان چاپار در هرات فرستاده از آنجا حامل عریضۀ خان با خود برده تارك
خان را باوج اعتبار برافراشت
ذكر نامۀ كرنيل سنجان انگلیس
( که در باب سردار محمد ایوب خان نگار داده است )
در خلال احوال مذکوره نامۀ كرنيل سنجان انگلیس از شالکوت بمطالعۀ كار كنان حضور اعلیحضرت والا
پیوسته نوشته بود که جناب ویس ای بذریعة تلگراف خبر داده است که حضرت والا را آگاه کنم ازینکه اعلیحضرت
ناصرالدین شاه امنای دولت انگلیس را در باب سردار محمد ایوب خان پذیرفته است که نه در خراسان توقف
نماید و نه در سرحدات افغانستان اقامت گزیند چنانچه محمد موسی خان پسر امیر محمد یعقوب خانرا کارکنان
دولت ایران از موضع جام پیش نگذاشته و رخصت مراجعت نیز نداده اند و چنانچه باید اعزاز و احترامش نیز
نموده زیاده بر ششب مصارف مهمانی نسبت بدو نکرده اند فقط و حصرت والا ازین نامۀ سنجان سردار عبدالقدوس
خان حکمران هرات را آگاه فرموده بعد عبداللطيف خان بن سردار میرا فضل خانرا که در قندهار بود از راه
اخراب نزد سردار محمد یوسف خان در فراه فرستاد و او بامر والا در طبس نزد پدرش که بامر نایب نور محمد خان
با ایتوقت در آنجا بود روانه ساخت و خاطر خطير جهان بان والا از خار خار خصم بکلی بپرداخت
ذکر فتنه سعدوی کرو خیل
( و بغى مردم نجراب ونجشير و تنبيه و تهديد آنان )
ذکر فتنۀ سعدوی
و مردم نجراب
و پنجشیر
چون سعدوى کروخیل موکب والا را جانب قندهار رهسپار دید چند تن از اشرار را که پیشۀ دزدی و راهزنی
در نهاد و اندیشه داشتند با خویش یار ساخته بنهب وتاراج قوافل تجار وغیره پرداخت و راه جلال آباد و کابل از
جور و تطاول او مسدود گشته عبور قوافل وتجار محال ودشوار گرديد وپروانه خان حارس دارالسلطنه بمشورت
وصوابديد كار گذاران شهزاده آزاده سردار حبیب الله خان كه قدم بترجمۀ ٴ ممالكي نهاده و از ينوقت تکیه بر چار
بالش حکومت داده بود لشکر در مجلغو کاشته قلعۀ او را خراب کرده مال و منال واهل و عيالش را بحضور
شهزاده آوردند و خود او از راه فرار در کوهستان هزار درخت ومنگل رفته با ملکان جاجم ومنگل در شرارت
وطغيان همدست و همداستان گشت و دوباره طریق راهزنی بر گرفته فریق کاروانهارا غارت وتاراج کردن گرفت
و از حضور شهزاده موصوف دوست محمد خان و محمد اکرم خان صدباشی با پیادگان ساخلو که در تحت رایت داشتند
مامور باقامة تتزين ومنزل چك دك شدند که بمحافظت راه ودفع سعدو و در دان جاجم ومنگل پردازند و مقارن
اینحال عبد الرحیم خان پرک از کابل فرار اختیار کرده پروانه خان بامر شهزاده سوار بتعاقب او کاشته بدست
نیامد و مالش ضبط ديوان سلطنت گردیده عیالش در تحت نظر حفاظت در آمد و همچنین نمامت اعیان بار گاه
و افسران سپاه اعلیحضرت امیر شیر علیخان بدون اینکه تکلیف از جانب پادشاهی بایشان فرموده شود طريق گریز
بر گرفته بعضی با احمال و اثقال واهل و عیال و برخی تهی دست از مملکت بیرون رفتند و هم درینوقت مردم پنجشیر
سر از جیب تمرد بر آورده غلام قادر خان حاکم را اول جواب داده پس از فتح قندهار بی زحمت اشکر بر خط
فرمان سر نهاده با حاكم مذكور ، اباب حضور شهزاده حبیب الله خان شدند و تسلی و دلجوئی یافته از راه مراجعت
در پنجشیر رفتند و همدرين آوان مردم قریهٴ پشه و پتراب سه دره نجراب بغی ورزیده با میر عبدالحق خان حاكم
ان راه ستیز در آویختند و او را زخمدار ساخته چند تن از همراهانش گرفتار همراهان حاکم شدند و در بیان کاروان سرکشی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
