Machine transcription
( ٣٤ )
( جلد اول ) ( ذكر عقيده شيك واستيلاى ايشان وافعال اهل هنود با اهل اسلام ) ( سراج التواريخ )
طريقه باشند از جبهة اختيار كردن اين نحله برطبق قاعدة ديرينة اهل هنود از همدیگر اجتناب واحتراز نميكنند
واينطریقه در اواخر عهد پادشاه ذیجاه مرحوم اعلیحضرت اورنگ زیب عالمگیر پیوستة افزايش كرد كويند مذكور است
وپس از وی ندا نام بجايش نشسته مكنت واقتدارکلي بهمرسانید وچون كينة ديرينة كشته شدن تیغ بهادر و هر دو پسر
گر وگوبند را درخاطر داشت در هر قريه ودهی از اهل اسلام که دست ستمش ميرسيد تاخته از سكنة آن هر کرا
ميافت ميكشت حتى از اطفال خورد سال در نميگذشت و بآن هم اکتفا نکرده بطون زنان حامله را دريده
اطفال شان را بیرون کشیده هلاك ميکرد تا که اعلیحضرت بهادر شاه از جود وستم او آگاه کردیده رايت کوشمال وی
برافراخت ومنعم خان خانخانان را باسي هزار سوار مأمور کرده بندا را در کوه کره محصور نمود وبحيله از انجا
بدررفت وبعد ازان محمدامین خان و آصف خان ورستم دل خان وغیره باز اورا محصور نموده کاري از پيش نبردند
وهمچنين اندك اندك مقابل افواج شاهی ميکشت واکثر اوقات بقطاع الطريق وسرقت بسر برده شب بجائی وروز
در مأوائي کذرانيده مقیم مسکن معینی نميبود و در قتل وغارت مسلمین وتخريب مساجد و نبش قبور ایشان مضايقه
نمي نمود واين روش امتداد یافته انقراض نيافته بود که اعلیحضرت بهادرشاه از دنیا انتقال نمود ودر لاهور طرح
نفاق وقدح کين وفق در بين شهزاده کان اتفاق افتاده کسی بکوشمالی وسرزنش سکهان نپرداخت و رفته رفته
بازوی بندا نيروئي يافت تا كه اريكه سلطنت از فرخپوس فرخ سیر زیب وزینت پذیرفته اسلم خان صوبه دار لاهور
به تنبيه بندامأمور كشت وباوی در آویخته مغلوب کردیده بلاهور در آمد وازین فتح بند افزاده تر مغرور شــــده بيش
از پیش دست كينه و آز بآزار جان وتاراج مال مسلمانان دراز کرد وبایزیدخانصوبه دار سرهند بدفع او برخواسته
بالشكر آراسته متهيئى بر اسب ستيز زد ودرلشكرگاه خویش با معدودی در خيمه عليحده مشغول نماز مغرب شد
و در حالت گذاردن نماز يكنتن از اتباع بندا شتابه فدائیان حسن صباح غفلة داخل نماز كاه شده بایزید خان را
در حالت تضرع ونياز اززندگاني بي نياز ساخته سائداً بدر رفت و بهمراهان خود پیوست و این خبر سمر کشته بفرخ سیر
رسید واو عبدالصمد خان بهادر دلیر جنگ تورانی صوبه دار کشمیر را با چند هزار سوار مغولیه بدفع بندا
کماشت و زکریا خان پسرعبدالصمد خان را بجای بایزید خان مقتول بصوبه داری لاهور مأمور کرد و قمرالديخان
بن محمدامین خان اعتمادالدوله را با آصف خان بافوجی دیگر از مغوليه وسوارة نظام وتوبخانه بمعاضدت ومعاونت
عبدالصمد خان گسیل گردانیده عبدالصمد خان حسب الامر پادشاهی عازم لاهور شده بازف خان را بنیابت
پسرش مقرر لاهور کرد وخود رايت ستيز بقاع بندا برافراخته درروی بتاخت ومحاربه سخت روداده
آخر الامر بندا مغلوب کشته منهزماً در قلعه گورداس پور شتافت و درانجا محصور شده از امتداد مدت محاصره
قحط وغلا در لشكرش افتاده كاو واسپ ودیگر اشیائیکه نحله شان ممنوع وحرام بود همیخوردند تا که بسياري از
ایشان از كرسنگي هلاك شده مابقی خواستار امان کردیدند وعبدالصمد خان ملتمس شانو اپذیرفته علمی درمیدان
استوار نموده قرار داد که اسلحه و آلات حرب خود هارا درزير علم کذاشته داخل اردوی اسلام شوند وچون
کار برین قرار گرفت پس ازفراهم شدن ایشان در لشکر اسلام همه را گرفته بقواد سپاه سپرده در کنار رودیکه
ازبین گورداس پور میگذرد سر بریدند و سر کردگان شان را بر اشتان خربان و خران بی پالان غل بگردن و پازنجیر
سوار کرده کلاههای کاغذی بر سرهای شان نهاده از پیش روی لشکر براه انداخته داخل لاهور کردند وبـــد
از چند روز عبدالصمد خان همه را بدستور مذکور درتحت حفاظت قم الدینخان مزبور وزکریا خان پسر خویش
روانه دهلی کرد و آنگاه که بقرب دهلی رسیدند محمدامین خان اعتمادالدوله از حضور فرخ سیر مأمور گشت که
خود بندا راروی سیاه کرده برپشت پیل ودیگرانرا برخر واشتر سوار نموده سرهای کشتکان ایشان را برنوك
سنان افراشته بشهر در آورد وچون بكمال فضیحت بحضور فرخ سير رسيدند بندا و پسرش با دوسه تن معتبردیگر
درزندان ارگ محبوس گشته دیگرانرا حکم شد که در روز صد نفر بمواجهه محكمه كوتوالي درراسته بازار
بقتل رسانند و پس از قتل همة اسراء پسر بندا را سر بزائوی پدر نهاده از دست خود بندا بیا سا رسانیدند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
