Machine transcription
(۲۷۳)
( جلد دوم ) ( ذکر شهر و شور ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواریخ )
ماجده سردار عبدالله خان ولیعهد مرحوم را بطوق داده از حرکتش بدیگر دیار بازداشته باو بگوید که سردار
عبدالرحمن خالت بمنزله مادرش میداند خلاصه سردار محمد یوسف خان وارد اردوی انگلیس که از حاجی پيك
کوچ داده در موضع کارنده معروف بیمله نواب فروکش کرده بود شد و سردار عبدالرحمن خان باسه لك تن
از غزاة مترصد معلوم شدن احوال سردار محمد یوسف خان در چاریکار توقف کرد و سردار مذکور پس از ملحق
شدن باردوی انگلیس یکتن از افسران انگلیسه را باسی تن از سواران نظام دولت برطانيه عظمی همراه گرفته
از بلمله نواب وارد کابل شد و انگلیسان نظر باینکه او فرستاده سردار عبدالرحمن خان بود با عزاز هرچه تمامتر
در شهر پورش بلشگر که خویش فرود آوردند و سرا پرده و خیمهای بزرك جهت اعلان داشتن امارت سردار
عبدالرحمن خان برافراخته تمامت بزرگان واشراف شهر و اطراف را فراهم ساخته بعد جنرال سر دانلد استيوارت
وسرفريدرك را برتس و گریفن صاحب وغيره افسران و منصبداران سپاه دولت انگلیس با اعیان کابل و اطراف
در اندرون خیمه شده سردار ولی محمد خان وغیره سران و بزرگان برکرسیهای جداگانه نشسته سردار محمد
یوسف خان را در بین کرسی جنرال سر دانلد استيوارت و سرفريدرك را برتس بر کرسی جای نشستن دادند
وچون مجلس آراسته شده اسباب مذاکره پیراسته گشت جنرال سرفریدرک را برتس مقصودبه ازجای وخواست
زبان انگلیسی نتایج و فوائد دوستی و امارت سردار عبدالرحمن خان را نسبت بدولت قویه انگلیس برشمرده
پس بجای خویش نشست و همچنین سردانلد استيوارت بپا ایستاده تقریر او را بالفظ انگلیسی اعاده کرده برجای
نشست سپس گریفن صاحب برخواسته بزبان افغانی و فارسی وانگلیسی کلمات هردوتن اولین را ادا نموده تبريك
امارت اعلیحضرت امير عبدالرحمن خان را نزد حضار مجلس بجای برد و سردار محمد یوسف خان لب بتکلم کشوده
گفت که اگرچه تمامت مردم افغانستان و ترکستان متعلقه آن طوعا رغبته امارت اعلیحضرت والا را بگردن
قبول نهاده و گوش بامر ونهی او داده همگنان در راه اطاعت بپای خدمت استوار ایستاده اند که دیگری را
درین امر منتی براو نیست باری از جانب دولت برطانیه عظمی نیز که ملك و مملكت وتخت امارت بوی وا گذاشته
شد تشکر دوستی و اتحاد دولت موصوفه را بپای خواهد برد وازین تقریر سردار محمد یوسف خان سران انگلیس
کف شادمانه بهم زده واظهار شعف نموده بسردار محمد یوسف خان گفتند که بعز عرض اعلیحضرت والا
رسانیده خواستار شود که از چاریکار در موضع آقسرای پرتو نزول افکنند تا با هم ملاقات کرده مراسم دوستانه
بتقديم رسد و سردار محمد یوسف خان استدعای انگلیسان را درباب ملاقات اعلیحضرت والا بذریعه عريضه
از حضور فیض گنجور خواستار شده خود از محفل تبريك امارت اعلیحضرت برخواسته نزد مادر ستوده سیر
ولیعهد مرحوم رفته پیامیکه از سرکار والا داشت نزد او بگذارنید و هر چند تسلی داده دخولی نمود نپذیرفته گفت که
ازین شهر بیرون شوم و هر وقت که رشته دوستی امیر عبد الرحمن خان با سردار محمد هاشم خان دامادم منعقد
گشت مراجعت کنم والاسر خویش و راه دیگر جانب پیش گیرم ابلخره گفته از کابل رهسپارغزنین شد وازقضای
او تمامت خد متکاران و نيك خوازان امير شير عليخان مرحوم با عيال واطفال راه فرار جانب هند و ديگر ممالك
خارجه برگرفتند ومقارن اینحال انگلیسان بموجب استدعائیکه در باب ملاقات اعلیحضرت والا از سردار محمد یوسف خان
کرده بودند بایست هزار تن از سپاه نظام و توپخانه از شهرپور بعزم آقا سرای که ملاقات گاه قرار داده بودند
بیرون شده قلعة حاجی فروکش کردند و درین میان سرد میکه برکاب سعادت انتساب والا انجمن شده بودند
اعلیحضرت والای امير عبد الرحمن خان را در چاریکار بپادشاهی برداشته بعد ذات حشمت صفات
والا از عرض سردار محمد یوسف خان که بشرف مطالعه ساطعه پیوسته بود از چاریکار بعزم ملاقات
انگلیسان رهسپار گشته بسردار محمد یوسف خان فرمان فرستاد که هرچه از اسباب و آلات کار آمد از قبیل خیمه
و فرش و ظرف وغيره آماده تواند از شهر در موضع ملاقات رساند چنانچه او آلات وادواتیکه در خور شان پادشاهی بود
بیشت پیل بار کرده در موضع زمه فرود آورده خیمه ها و سرا ردها را در آنجا برپای کرده بیاراست و خود
صوابدید طرفین با مرمانجی گری اقدام کرده شرفياب حضور اقدس والا شده مأمور گشت که از انگلیسان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
