Machine transcription
( ٣٦٢ )
( جلد دوم )
( ذكر شر وشور ایام فتور افغانستان )
( سراج التواريخ )
که ما خیر خواه جم سردار والا تبارینی امیر دوست محمد خانيم واينك بيا ايستاده خدمت عالی را بجان و دل خواهانیم
خلاصه شب را در آنجا بآسوده حالی بسر برده بامدادان رهسپار شهر سبز شد
ذكر نامه
فرستادن
سردار عبد
الرحمن خان
بپادشاه بخارا
(۱) توریه
پنهان داشتن
راز وغيره
ذكر نامه فرستادن سردار عبد الرحمن خان به پادشاه بخارا )
ومانع شدن او از در آمدن سردار رفیع مقدار بشهر سبز
چون سردار سعادت شعار راه شهر سبز بر گرفته وارد منزل خواجه امخاله هادى المؤمنين گرديد در نك
فرموده نامۀ بپادشاه بخارا که این وقت در شهر سبز بود فرستاده اجازت ملاقات و در آمدن بشهر سبز خواست و او
از سبب آنکه چندتن از نوکران سردار خجسته کردار در نزولش ملازمت اختیار کرده بودند از دخولش در شهر سبز
مانع گشت که مبادا نوکران سردار عالی تبارترك ملازمت اورا کرده با اورهسپار افغانستان شوند و سردار
شایسته رفتار از منزل مذكور برخواسته خواست که داخل شهر سبز شود اما وارد يعقوب باغ گشته فسخ عزم کرد
که مبادا از سبب منع پادشاه بخارا حادثه روی دهد پس راه عبور از دامنه کوه بر گرفته در بین راه فریب دوهزار
گاو را که مشغول چرا بودند دیده همراهانش بخیال اینکه سواران پادشاه بخارا اند که مأمور گرفتار ساختن
ایشان شده اند روی برافتند و سردار پسندیده اطوار با وجودیکه ترک در آمدن بشهر کرده بود از راه دیگر رو بشهر نهاد
ويك فرسنك راه در نوشته دید که گاوان مذکور، رو بجانب او و همراهانش می آیند وهم ابواب شهر را که بسبب
در آمدن او بسته بودند مسدود مشاهده کرده درین حال یکتن از نو کران سابقه خود را ملاقی گشته مکتوبی مسحوب
او بنوکران سابقه اش که در اندرون شهر بودند فرستاده پیام داد که تا وقت نماز عصر بواسطۀ آمدن شما درنك دارم
که آمده با هم رهسپار افغانستان شویم و او نامه سردار میمنت دثار را بجنرال نصیب خان و حاجی جان محمد خان و غیره رسانیده
ایشان حامل نامه را محبوس کرده از دیگران پنهان کردند و سردار سعادت اطوار تا عصر توقف نموده چون از نوکرانش
خیر و اثری معلوم نگشت مأیوسانه جانب بارتیه ره نورد شده سه روز در آنجا مکث فرموده ده تن از خدامش از شهر سبز اتفاقا نموده
بركاب سعادت انتسابش پیوستند و از نامه که او برای هم ابشان فرستاده بود اظهار مخبری کرده بعد با هم رهسپار کلته
منار شدند و چون پادشاه بخارا صدسوار برای دانستن حرکات سردار والا تبار مأمور نموده بود در کنار رود
خانه این منزل بچشم سردار شجاعت دثار افتاده همراهانش را امر کشاد دادن تفنك كرده پانزده تن از اوزبکان را
از ضرب گلوله مطروح و مجروح ساختند و باقی رو بفرار نهاده سردار والا تبار را از وقوع این واقعه خوف مستولی
گشته با وجود شدت سرما بسرعت هر چه تمامتر جاده پیمانند و همه منازل قره سپاه و چلك توراب و پانده را یکی
کرده وقت خفتن فرود کفت و از انجا که منتهای خاك حصار است رهسپار گردیده وارد منزل باليون وازانجا
براه سر آسيا و بورجی و ریکار اسپ برانده وارد حصار شده مسموع وی گشت که پسر پادشاه بخارا در این شهر
اقامت داشته و این وقت از توجه سردار نکو کردار خبر یافته پشت بملاقات او و رویه پیلاق قره داغ نهاده است
پس سردار خجسته اطوار در جای پاکیزه که قهوه خانه حمزه کشمیا وعرق نوشان شهر حصار است فرود شده
بملاقات کردار بكوهيده پادشاه بخارا و پسرش که نسبت بدو تقديم رسانيدند حياي بروی کار آورده شش راس
اسپ از افسران مقیمۀ آنجارا گرفته رو براه نهاد چنانچه عبدالله خان توخی را تعلیم کرد که نامۀ بسر کردگان
شهر بنویسد که امیر تنها در نفس الامر با ما دوستست و این اخلافی را از راه توریه (۱) نسبت بمانموده که از اقدا مات
دوستانه اش روسیان از وی بدگمان میشدند لهذا سردار ما میخواهد که چند کلمه محرمانه بآنها گفته راه خویش
پیش گیرد و پس از فرستادن این نامه عبدالله خان را تعلیم کرد که خودش در پس پرده نشسته چون بزرگان حاضر
آیند و با او مصافحه وملاقات نمایند او پرده را برداشته سردار رفیع مقدار را تعظیم نموده بایشان معرفی و بپا کرده
بعد اسپان ایشان را پیش کشیده بگوید که چون شاهزاده ابد ایشان اسپان شان را تعارف نموده اند و بر طبق تعلیم
و تعلم فوق اسپان آنانرا گرفته روبرود جیحون نهاد و نامه مشتمل بر امتنان از پیش کشیدن افسران شهر حصار اسپان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
