Machine transcription
(۳۳۳)
(جلد دوم) (ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیرعلیخان) (سراج التواریخ)
ملاقات نمایند چون همه اسپان با دیگرا تحف وهدایا و ارمغانان حاضر بودند پیش کشیده همه مقبول گردیده
مطبوع افتاد و پس از ان هرروزه حاضر حضور پدر نیکو سیرش شده و سلامی کرده بمنزلش باز میگشت تا که
روز عید سعید فطر سال هزار و دویست و هشتاد و نه هجری پیش آمده سردار محمد یعقوب خان حاضر بزم گاه
عید گفته از بیرون محفل بزم سلام گفته امیر شیرعلیخانش فرمود که چون شما در هرات میروید در اندرون
بارگاه آمده و سخن چند شنیده بعد رهسپار هرات شوید و در وقت درآمدن او بعضی از حضار چون سردار محمد
یوسف خان و سردار محمدعمر خان و غیره بخیال اینکه امیرشیر علیخان با او از در خفا سخن خواهد راند برخواستند
که از مجلس بیرون شوند امیرشیرعلیخان باصرحشان کرده فرمود که بیواهمة شما با او مکالمه کنم چنانچه سردار
محمدیعقوب خان داخل بارگاه شده بدوزانوی ادب نشست آنگاه امیرشیرعلیخانش معاتب ساخته فرمود ایا کنون
حق پدری و رتبة فرزندی من و تو ساقط شد زیرا که بمن اعتماد نکرده عصمت الله خان را بر سلاح خانرا معتمد
دانسته بتوسط ایشان راه اطاعت پیمودی و گرنه همچنان رهسپار بادیة جهالت بودی و مصداق این گفته خویش
عریضة او را که درهنگام گریختن خود از عرض راه فرستاده بود ازمیرزا محمدحسن خان دبیرخواسته مجهر قرائت
کرده سردار محمد یعقوب خانرا ملزم ساخته لب بدشنامش کشوده فرمود که خدام خود را که نزدت فرستاده ام
ترا بعهد و سوگند از هرات آورده اند تا کت عهد و حانث سوگند نمیسازم برخیز و امروز روانه هرات شو
تا لشکر گماشته آلایشت را قهراً بتصرف آرم و اگر بخواهش خود در هرات نروی محبوست نگاه میدارم ازین دو امر
یکی را اختیار کن و او بجز از گفتن اینکه اختیار بحضرت والاسن چیزی عرض نمیکرد تا که بپادرخان از جای
برخواسته دیگرانرا ترغیب کرد که برخیزید و دربین پدر و پسر صلحی برانگیزید وامیر شیر علیخان روی عتاب
بدو نموده فرمود که او را اغوا کرده از راه راست منحرف ساختید بازمیخواهید که دام حیلد در از کنید هرگز
بخلاف یکی ازیند و امر که او بپذیرد دیگر چیزی نپذیرم که بادر خان جانب هرات شود و یارا زندان بیگرد چون سخن
بدینجارسید عبدالظاهر خان بار کزائی اشکی زائی قدم جسارت پیش نهاده زبان عرض بکشاد که یکشب مهلت حرکتش
جانب هرات مرحمت گردد فردا رهسپار شود و یازندان و غل وزنجیر را بار گردد او نیز معاتب گشت پس سردار
محمد یعقوب خان راه چاره را مسدود دیده قبول زندان نمود و امیر شیر علیخان سپهسالار حسین علیخانرا امر
و حبس او کرده او از مجلس حضورش بیرون کشیده بدست کرنيل يارمحمد خان هزاره که کرنيل سواران اردل
بود سپرد و او در سراچه حضور برده بمحافظتش پرداخت و روز دیگر امیر شیر علیخان عبدالظاهر خانرا که مهلت
یکشبه برای سردار محمدیعقوب خان خواسته و معاتب گشته بود پیش خوانده بنواخت و دلیجای آورده دین محمد
خان پسر او را مأمور هرات ساخت که در آنجارفته سردارمحمد ایوب خان را از طرف پدر دادگسترش تسلیت داده
مطمئن خاطر سازد و منشوری نیز مصحوب او بسردارمحمد ایوب خان ارسال نمود که خاطرمرا از تو آزرده نیست
زیرا که محادث فتنه ومورث مفسده سردار محمد یعقوب خان بود که گرفتار کردار خویش گشت و ناصیة حال
و دامن احوال شما از آلایش فساد پاك بوده و اگر مرتکب امر خلاف شده باشی باغوا و اغفای او بوده است
وا کنون خود را حاکم هرات دانسته دین محمد خان را بحکومت غور یان مامور نمائی فقط واز قفای او میر زا
حبيب الله خان مستوفی و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد عظیم خان مرحوم را باسردار عطاءالله خان برادر
زاده او و حفیظ الله خان نائب سالار وجنرال داؤد شاہ خان ودوازده فوج پیادۀ هشت صدی وهشت فوج سوارة
چهار صدی و چهل و هشت ضرب توپ از راه حزم و دوربینی كیل هرات فرمود وهم ايشيك آقاسى شيردلخان
و میرآخور احمد خان اسحق زائی را بچاپاری از راه هزاره حات روانه آنجا نمود که مبادا سردار محمد ایوب
خان از راه طغیان سرتکب مخالفت گردد و اگر طریق غوایت بر گیرد تنبیه و تهدیدش نمایند
ذکر سرکشیدن وبغی ورزیدن سردار محمد ایوب خان از پدرش
ذکر بغاوت
سردار محمد
ایوب خان
وسردار محمد ایوب خان نامه و پیام پدر نیکو سیرش را که دین محمد خان بوی رسانیده واندرزش نموده
در غوریان رفت در زاویه نسیان گذاشته لوای طغیان افراشت و دین محمد خان را از حکومت غوریان عزل کرده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
