Machine transcription
(۲۲۳)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقله اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )
درینوقت امیر بخارا باشاره کورنر دولت روس رایت براداشى ميرسر، بيك خان جانب حصار وكولاب بر افراشته
بود از ورود خویش در بخارا بذریعه مکتوب امیر را آگاه کرده اجازت خواست که تا مراجعت رایات عالیات
در بخارا درنك كند و یا از راه ملاقات آهنگ شرفیابی حضور نماید واو در كولابش نزد خویش دعوت نموده
سردار والاتبار بعزم رفتن آنجا از طلاهایی که خان خیوه عطا کرده بود اسپ و یراق ولباس آماده نمود واشتر
نیرا که خان مزبور داده بود نیز فروخته عبیدی را که از مواهب او نزد خود داشت همه را آزاد فرموده تا بیست
روز اسباب سفر کولاب را ساز کرد و بانصد سوار از بخارا رو بجانب حصار نهاد و در بین راه موضع بلندی را
که از خاك جهت خیمه و پاز گاه پادشاه بر افراشته بودند مشاهده کرده در حوالی آن خون بسیار ریخته دیدواز
مردم آنجا جویا شده گفت که این خونها از کاوا نیکه برای تبريك فتح حصار كشته اند خواهد بود ایشان آه جگر
سوز حزن اندوز از نهاد بر کشیده گفتند که این خون اسیران حصار است که پانزده روز پیش ازین بارگاه پادشاه
بر زبر این تل خاك افراخته بود که حصار را فتح کرده هزار تن اسیر حاضر حضور کردند و او همه را بقرب
بار گاهش امر بسر بریدن کرد وسردار استغفا ما فرمود که مگر تقصیر زیاد داشته اند و کرنه اسیر را کسی نکشته
است وایشان گریه کنان گفتند که این پادشاه هزاران تن را بدون تقصیر کوسپند آسا از دم شمشیر گذرانیده است
چه جای آنکه در جنك دستگیر شود واسیری کشته نگردد وسردار والاتبار ستم و كشتار پادشاه بخارا را حمل
براستيلا و تغلب دولت روس نموده بدل گفت که بزرگان این مملکت بامید بقاء روی از حق بر تافته وشرع شريف
را خوار شمرده اند که نه از علماء پرسش را موچاه کنند و نه ایشان با مر معروف و نهی منکر مردم را آگاه نمایند
و خواص وعوام شب وروز گرفتار کبرو حسد وبخل وعداوتندچنانچه خود سردار نیکو گفتار در روزنامه خویش
نکار داده است که در بخارا با وجودیکه اهالی آن در اقامه اوامر و نواهی شرع شریف طاق و در دینداری شهره
آفاقند آنقدر ارتكاب منهيات ديدم که درهیچ مملکتی ندیدم خلاصه خانداتش را امر کرده خاك روی خونها ریخته
صورت چند قبری آراستند و از آنجا رهسپار کشته روز یازدهم حرکت از بخارا وارد حصار شد و چند تن
از افسران سپاه باهزارسوار پذیره اش کرده با عزاز تمام در سراپرده عین فرموده بود فرودش آوردند و روز چهارم
ورود پادشاه بملاقات خویش دعوتش نمود و پس از ادای مراسم ملاقات خادمان پادشاه ده هزار تنکه وشش توپ
کمخواب برسم هدیه آورده پیش سردار سعادت شعار نهادند و دیگر اعتنائی نکردند بنابران سردار عبدالرحمن خان
از پادشاه بخارا ناامید شده بپانصد سواریکه همراد داشت از شهر بیرون شده در کناری جای گزید وباو جودیکه زمستان بود
بداخل شهر نشده در بیرون خیمه روز بسر میبرد تا که پادشاه بخارا از عدم علوفه راه مراجعت بر گرفت و سردار عبدالرحمن
خان نیز از قفای او رهسپار شده چون وارد بخارا كشت پس از ده روز بذریعه مکتوب از پادشاه بخارا اجازت رفتن
سمرقند خواست و نوشت که در چهار ماه چهل هزار طلا که با خود داشتم تمام بمصرف پانصد سواریکه با من گرفتار خدمت عالی
بودند رسیده دیگر هیچ ندارم که مایه صرف خویش گذارم و او در اقامت بخارا و رفتن سمر قندش مخیر ساخته
اینقدر پیام داد که اگر برود بهتر است وسردار والا تبار رفتن سمرقند اختیار کرده رو براه نهاد وروزچهارم
وارد كته قرغان شده چون چیزی نداشت اسباب مخیمه وعمده اش را قبل از ورود در شهر فرستاده که فروخته
علوفه آماده کنند و بكنل كرنيل دولت روس که در اندرون شهر بود آگاه کشته از فروختن اسباب مانع آمده
مأکول ومشروب از جانب دولت آماده کرده قاضی شهر را با میر شب وصد سوار از راه پذیره بیرون فرستاده
سردار والا تبار را با عزاز واکرام بشهر در آوردند و بجائیکه برایش قرار داده وخوردنی و آشامیدنی مخصوص
او دران نهاده بودند فرودش آوردند و کرنیل مذکور که در آنجا منتظر ورود نشسته بود از جای برخاسته پس
از پرسش رسمی وپژوهش احوال جنرال و کوبر ناتر تاشکند وسمرقند که از كرنيل نمود بصرف طعام مشغول
كشته وچون طعام برداشته شد کرنیل بمنزلگاه خویش رفته بعد ازساعتی هزار تنکه نقد با اشیای خوردنی
وآشامیدنی برای همراهان سردار باوقار فرستاد و روز دیگر سردار نيكو اطوار از طریقه باز دید نزد
كرنيل شده با هم صحبتی نموده باز گشت وسه روز برسبیل مهمانی وجه نقد و خوردنی وآشامیدنی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
