Machine transcription
( ۳۰۷ )
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت مستقلهٔ امیر شیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )
کرده سردار عبدالرحمن خان باچهار سوار از تپهٔ بغهٔ گذشته بآرامی رحیل کردند وسواران امیر شیرعلیخان
از عقب امیر محمد اعظم خان وغیره هزیمتیان که چپ وراست راه فرار برگرفته بودند تاخته وبسیاری را بخاك هلاك انداخته
خود را از مال واسباب اردوی امیر محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان قران بپا ساختند وبعضی از هزیمتیان
که از دم تیغ جسته واز قتل رسته بود سردار عبدالرحمن خان را دیده از هر کنار رکاب او فراهم شده امیر محمد اعظم
خان نیز با او در پیوست وهر دوتن باینصد سوار نظام وسوار کشاده وغیره خدمه وعبدالرحیم خان رو در بادیهٔ گمنامی
نهاده از راه زرمت وازد سر روضه شد بدو مردم آنجا ایشانرا خصم خویش پنداشته از راه مدافعه پیش آمدند وپس از انکه
ایشانرا شناختند عذر خواسته طعام ویکعدد آفتابهٔ مسین ویکعدد جام را بکان بایشان داده یکعدد قلیان نیز به بیع
فروختند و نقد و جنسی که از ایشان باز مانده در تصرف امیر شیرعلیخان در آمد هشتاد هزار مثقال طلای سکهٔ بخارا و بیست
هزار طلای دالکه و بیست هزار مثقال طلای بی سکه ویازده لك روپیهٔ کابلی و پنج لك روپیهٔ قندهاری که معادل روپیهٔ
کله دار انگلیس است وده هزار دست خلعت از اقسام اقشمهٔ نفیسه وهزار نقراشتر وخیام وغیره اسباب واسلحه
و اثواب وتفنك بسیار و چند هزار سراسپ وقاطر وقور خانه بحساب آمد و غیر از اینکه تحویل دیوان سلطنت شد
بتاراج نیز رفته بحساب در نیامد و از احاد وافراد سپاه ایشان بسیاری مقتول ومجروح و دستگیر گشته در اواخر ماه
رمضان سال ١٢٨٥ هزار و دوصد وهشتاد وپنج هجری فتح برای امیر شیرعلیخان حاصل وکارش بمراد دل شده اسیر نرا
که یکی از ایشان میرزا عبدالرحمن خان طبيب ومجروح بود نزد امیر شیر علیخان حاضر کرده دیگرانرا محبوس و میرزا
عبدالرحمن خانرا امر معالجه نمود واز سر داران سردار محمد یوسف خان با کیچهٔ مرسل از التزامیر محمد اعظم خان وسردار
عبدالرحمن خان رفته ایشانرا نیافته باجنرال نصیر خان دوچار گشت و از عزم وارادهٔ او پرسیده جواب شنید که از راه
تپك خوارك طريق مواسات میپیمایم که بآقای خود رسیده در غربت سفر خدمتی نمایم وا کر از رفتن عنان باز کشم
مرآینه مقتول دست امیر شیرعلیخان ایم وشما که با او رشته اخوت در میان دارید از چه بیم ژندارید که از قفای گرفتار
ان وادی حرمان راه ناکامی میپو بید و او باین گفتهٔ جنرال نصیر خان اعتنا نکرده از خان جلال زائی خواهش سواری برای
راه نمائی کرد که تاکشور از قفای امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان رهسپار شده شاید که ایشان را
دریافته همراهی کنند و او از بیم امیر شیرعلیخان عذر خواسته سوار همراهش نکرد و سردار محمد یوسف خان
از عدم توشه و راه نما ناچار راه قریه کندر بر گرفت و در خانه آخوند مشکین معروف بمشك عالم أندرى فرود
شده عرض پرداز حضور امیر شیرعلیخان کردیده عفو تقصیر خواست و او عصمت الله خان غافلجائی را مامور نمود که
او را تسلی داده از راه اطمینان خاطر بحضور حاضر کند و خود در روز سوم فتح رایات با آیات فیروزی سمات
را جانب کابل شقه کشا فرموده از منزل شش کاوراه مراجعت بر گرفت وسردار محمد یوسف خان از عقب مریضه اش
آخند مذکور را جهت شفاعت با خود همراه گرفته بلا درنك آهنك اردوى امیر شیرعلیخان کرد واز دشت
تايجك زار او را از سبب ضعف پیری باز گردانیده بدون شفیع رهسپار و در دهنهٔ شير با عصمت الله خان که امیر
شیرعلیخانش نزد او مامور کرده بود دوچار شده آسوده خاطر گشت و در منزل حیدر خیل شرف بار حاصل
نموده تسلی یافت و امير شير عليخان با مکنت وحشمت شاهی داخل کابل شده نماز عید فطر را بدارالسلطنه ادا کرد
واعيان واشراف شهر واطراف را نيك نواخته ناظر جهانداد خانرا که از سبب قتل پسران خدای نظر خان
چنانچه از پیش رقم گشت تائب محمد عالم خانش محبوس و از ترکستان روانهٔ کابل نموده بود بخدای نظر خانش سپرد
و او بقصاص خون فرزندانش او را بکشت .
ذكر سر گذشت امیر محمد اعظم خان
وسردار عبدالرحمن خان در عرض راه سر روضه ومآور
وامير محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان از سر روضه امير محمد نامیرا راه شناس برداشته وار دفرمل شدند
و مردم آنجا بطمع اسباب واسلحهٔ ايشان بكشاد دادن تفنك پرداخته همۀ را بهزيمت رهسپر ساختند و از جهه سردار
عبدالرحمن خان که از دود قلیان فتوری در اعصابش روی داده بود از همراهانش باز مانده چون بخود آمد دیگرانرا
ذکر
سر گذشت
امیر محمد
اعظم خان
وسردار عبد
الرحمن خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
