Machine transcription
(٣٠٥)
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت دوبارهٔ اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )
رسیده استوار ایستادند و سوارهٔ امیرمذکور با چهار ضرب توپ قاطری که همراه داشتند ایشانرا آماج گلوله توپ
ساخته جانین بکشاد دادن توپ پرداختند وفوج پیاده از پهلوی بار گیرهای خود فیر کرده جمیعیت سواران امیر
شیر علیخان را در حدود منزل ششگاو پراکنده ساختند و در اثنای گیرودار و گشاد دادن تفنگها و اقراب آتشبار
دوهزار سواریکه سردار عبدالرحمن خان كُـمك فرستاده بود باشمشیر های آخته بتاختند و بسیار تن را خاک هلاک
انداخته بسیار مراسب غنیمت گرفتند و بقيه السيف را مغلوب نموده بسالان دشت گریز کرده مظفر ومنصور
ازراه مراجعت داخل لشکرگاه خویش شدند وسردار عبدالرحمن خان اسیرانرا درسرایی بجوار روضهٔ سلطان محمود
اطاب الله ثراه محبوس فرمود ودوروز پس از واقعهٔ مذکوره سردار فتح محمدخان از حضور امیر شیر علیخان مأمور
ترکتاز گشته بپانزده هزار سوار ازمنزل ششگاو در شب راه برفته ازراه خفانا لشکرگاه امیر محمد اعظم خان
وسردار عبدالرحمن خان گذشته در نواحی اسفنده وتارگین گزیده وسردارعبد الرحمن خان آگاه گشته چند
تن را ازراه جاسوسی بفرستاد وکمین گاه ایشان را بخود معلوم نموده دوهزار ازسوران نظام باشش عراده توپ جلوی
وشش ضرب توپ قاطری ودوفوج پیاده نظام وپنج بیرق خاصه دار تعیین فرمود چنانچه بوقت سپیده صبح راه
بکمین گاه نزديك كرده بخیر حمله نمودند وسردار فتح محمدخان از هیاهوی دلیران سراسیمه از خواب غفلت بیدار
شده خودرا دوچار تیغ آبدار وتوپ وتفنك آتشبار ديده با همراهانش بعضی پیاده وبرخی سواره رویبوادی فرار
نهاد و چون قدری از دم تیغ دورشد بادوصمد سوار ازطريق انبار وارد مقر گردیده مأمن گزید وسواران
سردار عبدالرحمن خان مظفر ومنصور جانب عسکرگاه خویش بازگشته مورد تحسین و آفرین شدند
ذکر نامه
فرستادن
سردار عبد
الرحمن خان
برای لشکریان
امیر شیر
علی خان
( ذکر نامه فرستادن سردار عبدالرحمن خان بلشكر امیر شیرعلیخان )
( وفتح نایب محمد علم خان ترکستان متعلقهٔ افغانستان را )
پس از گریختن سردار فتح محمدخان سردار عبدالرحمن خان تدبیری اندیشیده خواست که نفاق در میان
لشكر امیر شیرعلیخان اندازد پس نامهُ بکار داده بلشکریان امیر شیرعلیخان فرستاد که روی ازو برتافته سوی
اردوی او شتابند تا هرکدام بقدر مقام خویش جائزه ورتبه یابند وایشان مرقوماً پیام دادند که ما از امیر محمد اعظم
خان ناخوشنودیم که راه خدمت با امیر شیرعلیخان می پیمایم اگر او با شها بپیوندد همراسته رهسپار خدمت شما میشدیم
و او نوشتهٔ آنانرا بامیر محمد اعظم خان نشان داده بر سلوکش متنیه ساخت و پانزده روز دیگر پس از امر مذکور
هر يك از جانين در لشکرگاه خویش بسر برده مزاحم یکدیگر نشدند ودر خلال سوانح وحوادث مذکوره نائب محمد
علم خان که وارد بامیان شده چنانچه از پیش رقم كشت باختلال کارترکستان پرداخته بود با مردم ایلجاری و میران
هزاره از بامیان برخاسته وارد غوری گشت و مردم آنجا را مطیع ومنقاد ساخته راه بلخ برگرفت وسردار محمد
اسحق خان با ناظر حیدر خان از توجه او آگاه کشته لشکر بدفعش کاشت ودر حدود تاشقرغان با هم ملاقی شده
جنك درپیوست ودر اثنای اشتعال نائرهٔ پیکار سپاه سردار محمد اسحق خان خود را تسلیم نائب محمد علم خان
نموده سر بیرق فرود کرده بلشکر او ملحق شدند واز مشاهدهٔ اینحالت سردار محمد اسحق خان ازراه هزیمت
داخل تخت پل گردید واز انجا نیز تاب اقامت در خود ندیده در بخارا رفت و پسران خدای نظرخان وردك كه ايشانرا
سردار عبد الرحمن خان در زندان تخت پل انداخته مقید ساخته بود از گریختن سردار مذکور فرصت یافته از
زندان بیرون شتافتند وداخل خانهٔ ناظر حیدر گشته بقتلش رسانیدند و ناظر جانداد خان ازین کار واقف
شده وارد تخت پل كشت وپسران خدای نظر خان را بمکافات قتل ناظر حیدر خان بکشت وبعد از آنکه نائب
محمد علم خان شهر تخته پل را متصرف شد جانداد خان را بازنجیر روانهٔ کابل نموده کارترکستان را یکسره ساخته
بتمشیت امور مملکت پرداخت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
