Machine transcription
(۲۷۲)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیرشیرعلیخان ) ( سراج التواریخ )
خان ونه توپ صحن سفید ونه طاقه کلاه زری برسم ارمغان پیشکشیده بود خلاصه چون سردار عبدالرحمن خان
باهمراهانش بخلع خویش بپوشیدند فرستادهٔ امیربخارا حاضر شده پیام گذارید که از برامدرک ملاقات بارکدام امیر شود
طرح دربار پادشاه بخارا
چون پیام امیر بسردار والاتبار رسیده بملاقات خویشتن طلبید اوازجای بر خاسته داخل ارکشده در اندرون
ارک قوش بیگی پذیرهاش کرده باخود بدرب بار گاه امیر برده دید که امیر بادون از محرم بچه کان خورد در سرای
بزرگی نشسته و بزرگان و افسران باربوصفت طولانی کهبعرض کابپای دیوار بارگاه ساختهاند نشستهاند و نیزمشاهده
کرد که دون حاجب بدروازهٔ سرای بزرگ که پادشاه دران نشسته است بپا ایستاده ولحظه بلحظه سر در اندرون
در برده نگاه میکنند که اگر پادشاه جهت کاری بدیشان اشارت نماید بزوش رفته امر پادشاه را بدست و گوش
گرفته بزودیشی یعنی ایشیک آقاسی رسانند و همچنین سوال و جواب مکتوبی را بامفتیان حضور پادشاه که درخانهٔ
سوم جای نشستن دارند بزبان دون حاجب برده ومیاورند پس سردار عبدالرحمن خان بدآب آنها نزد حاجب
شده حال بازداشت و حاجب نزد پادشاه رفته از امر پادشاه مراجعت کرده یذیچی را آگاه کرد واو نزد سردار شده
بوی بیاموخت که عنان هر دو اسب پیشکش را که ایدفعه آورده است بدست خویش گرفته و مبلغی از تکه را
که نیز برسم هدیه باخود دارد بر کمربسته پیش کشد وچون نزدیک شود فلق گفته سرفرود کند وسردار از
تعلیم او سرباززده فرمود که دون جهت پیش کشیدن اسپان و یکتن برای بدوش برداشتن تنکهای هدیهبکاراست
زیرا که هردو کار بتن دشوار است وهم فلق گفتن و سرفرود کردن در نزد بنده ناسزا واز و مرد حاجب ازین
گفتهٔ سردار عبدالرحمن خان در شگفت مانده ساکتشد امابردارش امر کرد که زودتره امیر شده احوال گفته
حال بازآرد وقوش بیگی و یدیچی نیز زبان ببرکی بدیبان چیزی گفتند چنانچه او فورا نزد پادشاه رفتهزود برگشته
بسردار گفت که برسم و شیوهٔ افغانی که داری نزد امیر شو و سردار عبدالرحمن خان در اندرون سرای شده
سلام گفته دستامیر را بمصافه برگرفت و امیرش بنوازش و احترام نام برده بپهلوی خویشتن جای نشستنداد و سردار
پس از یکساعت صحبت بمنزل خود مراجعت کرده باهمراهان و ملازمانش بکاریکه در غربت سفر داشت پرداخت
ذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در بخارا ( و سرباز زدن او ازنوکری امیرانجا )
ذکر سرگذشت سردار عبدالرحمن خان در بخارا
وپس ازدوماه بتعلیم پادشاه شخصی نزد او حاضر شده رأفت وملاطفت پاد شاه را که نسبت بوی کرده بود
برشمرده آخرالامر بسردار اظهار کرد که اگرشما نیزمبلغ يك لك طلا وسه تن غلام ماه سیما که باخود دارید
نزد امیر برده تحفه گذارید بد نخواهد بود و سردار عبدالرحمن خان پاسخ داده فرمود که اینغلامان بمثابهٔ فرزندان
منند و عطای يك لك طلا نیز از عطیت پاد شاه است نه عادت غربا، ومن باندازه وتوان خویش هدیهٔ پیش کشیدهام
اکنون امیدوار عنایت امیر هستم آن مرد خاموش گردیده راه مراجعت برگرفت وده روز پس ازوی حاجب
پادشاه نزدسردارعبدالرحمنخان حاضرآمده سلامیازجانباوادا کرده بعد گفت که امیرهمهروزشهامالاجازت بارداده
خواستار آنست که نوکرشوید واوازنوکرشدن سرباززده مرد حاجبش امرارکرد که اگر نوکرشوید پولوتیول
ازامیر خواهی یافت وسردار نپذیرفته دوباره حاجبش ازراه خیرخواهی گفت که اگرقبول نوکری نکنی کارت
دشوار خواهد گشت ووی چون مصدر امریکه باعث وجهت حقارتش شود نگردیده بود هیج در خاطر راهنداده
اینقدر فرمود که بدون ازنوکر شدن هم هرخدمتیکه مأمور شود بتقدیم خواهد رسانید ومردحاجب درجواب
گفتار سرداروالاتبار گفت که اگرنوکری اختیارنکنی محبوس خواهیشد وازینگفته شخص مذکورسردار
عبدالرحمن خان برآشفته فرمود که کسیکه ازخدمتعمش که پادشاه افغانستاناند سربتابدچگونه ملازمتدیگری
راگردن خواهدنهاد باری درصورتنپذیرفتن نیزازدروجه بیروننخواهدبود باطریق صدق خواهمنمودویاکفران
نعمت خواهم نمودکه دروجه اخیرمثل دیگرخدام خواهم بود وبوجه اول تمامت سران وسرکردگان نقیض من
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
