Machine transcription
(۲۵۷)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )
اعتذارش را که تکار داده بود این بود که اگرچه از جهالت جسارتی کردم امید عفو دارم و سردار عبدالرحمن
خان بهمین يك عذر عفوش فرموده برادر اور باهمراهانش بعطای خلعت خوشدل ساخته رخصت مراجعت داد
وهم خلفی بصحابت ایشان بمیر جهاندار شاه فرستاده لشکر را حکم باز گشت صادر فرمود و در وقت مراجعت
اردو چند تن از آقسقالان نزد نائب غلام احمد خان حاضر شده خواهش مواصلت و انعقاد عقد مناکحت سردار
عبد الرحمن خان را با یکی از دوشیزگان برادر زادگان میر جهاندار شاه کردند و او بذریعهٔ عریضه سردار والا
تبار را آگهی داده مجاب گشت که همان مواصلت و منا کحت که با سردار محمد اعظم خان کرده اند در راه دوستی
کافیست دیگر حاجت پیوند از طریق خویشی نیست که عقد مزاوجت منعقد گردد
ذکر تاراج کردن سواران میر سره بيك كولابي
( گوسفندان مردم قطغن را واستر داد آن )
ذکر تاراج
کردن میر سره
بيك و مأسهردم
قطغن را
ومقارن اینحال میر سره بيك کولابی راه جور و تطاول پیش گرفته بتاراج مال مردم باج ده و خراج گذار
پادشاهی و غیره پرداخت چنانچه دو هزار سوار فراهم کرده امر کرد که رمه و گلهٔ مردم قطغن را از کنار نهر جیحون
بتاراج آورند چنانچه سی هزار سر گوسفند را تاخته بدست یغما متصرف شدند و سردار عبد الرحمن خان ازین
امر آگاه گشته دو هزار سوار کاشت که گوسفندانرا از تصرف یغمائیان باز گشتند و تا که مأمورین راه بدخشان
نزديك کردند آنان گوسفندان را از نهر جیحون عبور داده بودند چنانچه سواران کاشته سردار عبدالرحمن خان
نیز از کرد راه در رسیده بدون اندیشه اسب بآب زدند و بدانسیوی نهر با سواران میر سره بيك در آویخته خيصد
تن از دزدان را مقتول و مجروح و دستگیر ساخته گوسفندان را باز پس گرفتند و دو روز درنك كرده روز سوم
اسیران و گوسفندان را از آب آهنگ عبور دادن کرده بذریعهٔ عریضه تسخیر کولاب را نیز از سردار عبدالرحمن
خان خواستار شدند و با وبنا بر عدم اجازت قبلیهٔ ابحدش مسئول ایشان را بگوش قبول نشنیده همه را پسی طلبید
و ده تن از ایشان در وقت گذشتن از آب غرق لجه فنا گشته پس از ورود در نزد سردار عبدالرحمن خان باسراء تمامت
گوسفندانرا بصاحبان آنها سپردند و صاحبان گوسفندان بعادت مستمرهٔ ایشان که از مال استرداد تاراجی خمش را
بحاكم ورئيس ملك بنام شکرانه میدهند قیمت شش هزار از گوسفندان مذکور را بسردار عبد الرحمن خان
هشت هزار مثقال طلای مسكوك دادند و او سه هزار آن را حق السعی بسوارانیکه گوسفندانرا بازپس آورده بودند
عطا کرده پنجهزار را تحویل خزانهٔ خویش فرموده بعد نامه نگار داده بمیرسره بيك فرستاد که اگر پس ازین
مردمانت نسبت برعایای پادشاهی مصدر اینگونه حادثات شوند هم آئینه علاقهٔ کولاب را لگد کوب ستور ودواب
لشکر ظفر انتساب مشاهده خواهی کرد واو جواب معذرت مرقوم داشته از راه ضرافت فرستاد که دیگر مرتکب
چنین امر ناشایسته نشوم و هم تحفه وهديه بسيار باعذر نامه اش ارسال کرد و پس از ان گرفتار شدگان کولابی را
رد کرده پنجهزار طلا از اقرباء ایشان بگرفت و با پنجهزار طلای قیمت گوسفندان که مجموع ده هزار میشد بخزانه
نهاد تا که امنیت حاصل و رونق کار بر مراد دل شد سه هزار سرقاو و چند نفر اشتر که با اشتران سابقه دو هزار نفر
میشدند از طلای مذکور خریده خاطرش را از بارکیر سپاه و قورخانه مطمئن ساخت ومقارن اينحال مكتوبی از
سردار محمد افضل خان بفرزندش سردار عبدالرحمن خان رسیده از آمدنش در قطغن آگاهی داده نیز مرقوم نموده بود
که هر وقت از بخته پل رهسپار شود یکماه قبل از حرکتش او را خبر دهد واو انگشت قبول بردیده نهاده معروض
داشت که تشریف آورده بندهرا خورسند فرمایند
ذکر توجه اعلیحضرت امیر شیر علیخان از هرات بجانب کابل
( وگریختن سردار محمد اعظم خان )
ذكر
حرکت کردن
امیر شیر علی
خان از هرات
بجانب کابل
چون امیر شیرعلی خان بقراری که مذکور شد کلاه سلطنت برسر نهاد چندی در هرات توقف و درنك کرده
نظم و نسقی در امور ولایت گذاشته عزم مراجعت جانب کابل نمود و فرزند سومش سردار محمد یعقوب خان را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
