Machine transcription
( ۲۲۲ )
( جلد دوم ) ( ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواريخ )
مقرر داشته از احتیاج سکونت رهانیدم با وجود آن راه دشمنی با من میسپری و این را فرموده برکردارش الزام
نموده عفو کرد و باز گفت که با این کردار و رفتارت هرگز کینه و عنادت را بدل ندارم و خویش را بخدای تبارك
و تعالی سپرده و می سپارم و هرگاه از زحمت سفر مکدر شده باشی اينك راه کابل پیش گرفته عدیم الزوایلث عالميات
فرار کردن در آنجا رفته رفع خستگی نمای واو شرمنده احسان شده راه کابل بر گرفت و مقارن اینحال سردار شاه دوله خان
سردار شاه نیز بدون اینکه چین بحبين امیر کبیر نسبت بخود مشاهده نماید با هوای نفس خویش راه کابل پیش گرفت و از کابل
دوله خان در هزاره جات رفته از آنجا براه هرات رو بایران نهاد و همدرین اوقات سردار شیر علیخان از تهکه عارض حالش
شد از حضور امیر کبیر رخصت شربین یافته از قندهار در آنجا که محل حکومتش بود آمد
ذكر قتل سعید محمد خان
( بن وزیر یار محمد خان حکمران هرات )
در خلال احوال مذکوره سعید محمد خان که پس از فوت پدرش چنانچه از پیش رقم شد بروساده حکومت
هرات متکی گشت و بنا بر انکه مجذوب الحال بود بحمایت مادرش کار ایالت را اجرا مینمود و از ضعف قوه عاقله دست
بتظلم کشوده نقد و جنس كثیر بهر مسكين وفقير همیداد و علاوه بران همیشگی افعال خارج از عقل میشد چنانچه
روزی مادر خویش را که در ارگ هرات جای داشت معاتب ساخته از آشفتگی دماغ توپ بر حصار ارک بربسته
ر خنه انداخت و از صدای توپ بشاشت و خرمها میکرد و همچنین روز دیگر در محفه بام نشسته کریه را بر زبر دیواری
در حالت رفتن مشاهده کرده بی اختیار ایستاده قهقهه کشوده گفت که اگر این کر به گاوی گردد چه سان بر فراز
دیوار راه رفتار خواهد پیمود خلاصه از دیوانگی و بخردی او خوانین درانی و مردم هیبات بما یو س گشته سردار
کهندل خان را چنانچه از پیش رقم کشت دعوت بر حکومت هرات کردند و او لشکر جانب هرات کشیده از نواحی
قریه آلن بنا بر معاودت شاه ایران میرسعید محمد خانرا بقندهار مراجعت نمود و پس از آن نائب عیسی خان بر درانی
در کمین کار افتاده تا که فرصت بدست آورده شهزاده محمد یوسف بن شهزاده ملك قاسم بن حاجی فیروز الدین ولد
تیمور شاه را که مقیم مشهد مقدس بود از راه خفا در هرات طلبید و او در شب سه شنبه سوم محرم سنه ۱۲۷۲
هزار و دوصد و هفتاد و دوی هجری باصد سوار داخل هرات شده طبل حکومت نواخت و خوانین طایفه
الکوزائی که از باده خواب بخود و مست افتاده و سر بجای بانهاده بودند از آواز نقاره بیدار و از خواب بیخودی
هشیار شده با بوادی کشا می نهادند و با وجودیکه پرورده نعمت وزیر یار محمد خان بودند چشم از حقوق احسان
پوشیده ترك يارى سعيد محمد خان نمودند الایگین حاجی خیر الله نام که بمحاربه اقدام نموده زخم منکر برداشت
و از ان جراحت بدرود جهان کرده وداغ جان نمود دیگر کسی بمعاونت برنخواست و بامدادان سعید محمد خان
دستگیر گشته بقتل رسید واعيان الكوزائی گرفتار شکنجه عذاب شهزاده محمد یوسف گردیده بسیم و من نقره و طلا.
از ایشان گرفته شد و ازین واقعه ناصر الدین شاه قاجار آگاه گشته بپاس معاونت وزیر یار محمد خان که در هنگام
بنی حسن خان سالار چنانکه از پیش مرقوم شد محصره سبزوار نموده طریق خدمتگذاری پیموده رشته اطاعت
دولت ایران بگردن نهاده بود بعزم انتقام حسام الساطنه سلطان مراد میرزا عم خود را که حکمران خراسان
بود فرمان کرد که با لشکر و تو بخانه از مشهد بجانب هرات راه بر گیرد و او باعر سپاه ایران وارد هرات
شده شهزاده محمد یوسف و عیسی خان را بمحاصره انداخت و مدتی بدور حصار هرات ایستاده کار را بر شهزاده
و هرویان بغایت دشوار ساخت و شهزاده با مردم هرات از تنگنای محاصره عرض پرداز حضور امیر کبیر شده
نصرت خواستند و امیر کبیر با آنکه عزم تسخیر هرات را در ضمیر داشت عرض ایشان را از گرفتاری
در نظم و نسق امور مهمه قند هار پذیرفتار نگشت و تسخیر هرات را که مکنون خاطر داشت موقوف بوقت
فرصت گذاشت و نائب عیسی خان از كمك و امداد امیر کبیر که در ضمیر داشت مأیوس گردیده از کردار و گفتار
نا هنجار شهزاده محمد يوسف نيز دلتنگ کشته او را از شهر بیرون کرده نزد حسام السلطنه فرستاد و او بكيفر (۱)
خون سعید محمد خان هلا کش ساخت و پس از ان نائب عیسی خان نیز از شامت خط و غلا خود را گرفتار بلا
(۱)
كيفر مكافات
و پاداش
ذکر قتل
سعيد محمد
خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
