Machine transcription
( ۱۲۲۷ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
پس در موقوف بودن امر مزبور مبلغ مذکور را در احاثر خود مجرائی و در بر حال بودنش فرمان بنام حکمران
قندهار میخواهم که خرید و فروش کنیزان هزارهگی را منع نکنند و هم در واقعه این امر بازندارد و حضرت والا در
پاسخ این فقره مندرجه عریضه او در روز دو شنبه شانزدهم صفر رقم کرده این سخن را غلط میگوئی محمول کنیز هزاره
که در معرض ابتیاع واشتراء درامده است داخل اجاره تو نیست و هم از وجوه قدیمی ودائمی نمیباشد که حالا
محمد علی خان آنرا منع و معاف و موقوف القلم کرده است چندی که مردم هزاره طغیان و سر کشی کرده مستوجب
سردنش و نکوهش شده بودند هم مقتول و محبوس و هم زنان و دختران و پسران ایشان فروخته شدند و پس از انکه
سرزنش و کوشمال یافته بسزا و جزای اعمال واهمال خود رسیدند دیگر خرید و فروش نمیشوند تا شما محصول
گرفته این امر را داخل اجاره خود نمائید و نه درچ قرار داد اجاره شماست که ادعا و خواهش این عمل را مکنید
زیرا که وجوه این ممر مقرر دائمی نیست و هم در ینوقت از عریضه میرزا محمد حسن خان مکشوف کار کشان پایه
سریر سلطنت گشت که از ابتدای قوی ئیل سال گذشته تا روز دوم ماه صفر المظفر پیچی ئیل شصت و سه لک و سی
هزار و یکصد و بیست و سه روپیه مجدوجهد او داخل خزانه قندهار شده از جمله سی و دو لک و نود و نه هزار و
یکصد و سی روپیه بخزانه عامره دار السلطنه کابل رسیده است و هم در ین ایام ملا عبدالصمد خان قاضی
قلات بدرود جهان کرده پس از چندی ملا سعید محمد خان قوم خروتی باسم قضا و ملا محمود زیر و ملا عبدالحق
باسم افتای محکمه شرعیه انجا مامور گشتند و همدر روز شانزدهم مذکور ماه صفر حضرت والا غضنفر خان پیارو
خیل را از قلمرو عبدالوهاب بن نواب خان استراجهی بحکومت نهر قدر از انهار هجده گانه بلخ مامور وسر افراز فرمود
و ازانسوی آخندزاده عبدالرحیم خان که مأمور حکومت میمنه چنانچه گذشت شده بود در روز سه شنبه هفدهم
صفر وارد آنجا شده مواظب خدمت دولت و رفاه حال رعیت گشت و همدر ینروز فرامرز خان سپهسالار دوم که
هشت طلا دو چهل روپیه کابل و چهل قران و چهل تنگه ینی نیم و ثلث یکروپیه معزین بسکه لقب مبارك و میمون ضياءالملة
والدین برای او و افسران سپاه نظام مقیم هرات بامر حضرت والا فرستاده شده بود ده هزار و هشتصد و سیزده و نیم روپیه
کابلی قرار نصف تنخواه یکماهه افسر و هر واحدی از سپاهی بکر و پیه که هنگام ابروی طوع و رغبت بنام شکرانه
لقب مذکور داده بودند با عهدنامه مشعر براخلاص شعاری و صداقت و خدمت تقاوی تقدیم دولت رقم کرده و در لوله
از نقره نهاده مصحوب حاجی محمد خان کپتان کابل کابل کرد و هم در خلال اینحال فغفور نام مشهور بشهزاده از تبار
فرمان فرمایان سدوزائی که شرح سلطنت ایشان در جلد اول این کتاب گذشت از عرصه پنج سال پیش از ین روز
کار از هرات فرار اختیار کرده و در مشهد قرار گرفته و پس از شرارت اختیار کردن عبد المجید خان نبیره سردار
سلطان احمد خان معروف بسرکار تعلقته جوی اواز پیش رقم گشت این فغفور از مشهد در سمرقند نزد سردار محمد
اسحق خان شده و از انجا باز گشته با چند تن از فراریان نکو هیده خویان فتنهجویان هزاره قلعه نو و مردم جمشیدی همدست
و همعنان فساد گردیده در سر حد هرات بدغدغه و الفقار گرفتار گردیده بفرمان حضرت والا بدار سیاست کشیده شد
و هم در ین ایام چهل تن از سیدهای شکی ابو کرد و بیست تن از سادات استالف که مصدر خیانت و جنایتی شده بودند بامر
حضرت والا فرار و اخراج هرات گشتند و همدر خلال واقعات مرقومه هجده هزار و نهصد و نیم روپیه کابلی نقد
و هفتاد راس مادیان و چهل و پنج راس گوسفند و دو میل تفنك از دفتر سنجش کابل بنام حاجی محمد علی
خان که در هنگام حکومت دره صوف خود از مال دولت حیف و میل کرده حواله شده
و از جمله یکهزار و چهار صد و نود و هفت روپیه از نیای سرای او بخزانه رسیده دیگر همه
باقی مانده و حضرت والا امر حواله آنرا بقاضی سعد الدینخان حکمران هرات که داماد حاجی محمد علی خان بود
کرده و او عریضه نکار پایه سریر سلطنت گردیده معروضداشت که پسر مفقود مجیدان خان غله داده و محمد نبی
خان قوم تيمك اوست باید بقیه وجه دولت را ادا کنند و حضرت والا آمدوتن را از راه تحقیق انجمنی در
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
