Machine transcription
( ۱٢٢٤ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
پذیرفته در روز پنجشنبه پنجم ماه صفر غلام علی خان حکمران غزنین را بفرمان فرستاده شکار داد که هر چه پانزده
تن برادران ایشان که بسن رشد و بلاغت رسیده قابل خدمت شده باشند بکهیل کابل بکشد و زاد و راحله
راه از دولت بدیشان عطا نماید چنانچه ایشان پس از درک سعادت تقبیل پایه سرير سلطنت مأمور خدمت دولت
و منت پذیر احسان و مرحمت سلطنت گشتند و همدرین هنگام یکصد و چهل و هشت تن زن و مرد و پسر و دختر
را از جمله مردم جدید الاسلام کافرستان که در پکتوت و پغان جای اقامت داده شده بودند میرزا محمد عمر
خان امین نظام از پکتوت حل و نقل داده بامر و فرمان حضرت والا در موضع نیلاب زندان و مزرعه از طرف
دولت عنایت کرد و همدر خلال احوال مسطور سردار اعتبار خان و غلام جانخان و فضل محمد خان عمده تن از
قوم بلوچ که روی امید بمان دولت آورده و در کابل آمده بشرف بار حاصل کرده و حضرت والا در ملاحظت
بودن ایشان بکفیده امر نموده بود که از اراضی و مزارع توابع چخانسور هر جای را که بپسندند مسکن و مقام
قرار داده امر فلاحت اختیار کنند و ایشان از کابل در آنجا رفته از نقطه فاصله سرحد دولتین انگلیس
و افغانستان و کنار خط فاصل افغانسان و ایران راه گردش و مشاهده اراضی و مزارع پیمودن گرفته و همه
جا را با چخانسور دیده از همه اراضی واقعه موضع خواجه سراج الدین را پسندیده عريضه نکار پایه سرير
سلطنت کردیدند که اگر آب رود خاش دایم الجریان بوده چنانچه خشکیدگی آب در آنجا نرسد امکان آبادانی
و معموری را دارد والا فلا و اینرا نیز در عریضداشت خود نگاشتند که اگر سررشته نیکو و دستورالعمل دلپذیر
امر میبیافت دریت و مؤنت ایشان از جانب دولت بمانده و قرار داده آید هر آینه بیست هزار خانوار از مردم
بلوچ متوطن قرب شورآبک که جا بایشات بهر مر حث تردد و ناج و خراج اندک و سهل بر ایشان گذاشته شود
روی بسوی ظل حمایت و رعایت ایندولت خواهند نهاد و حضرت والا فرمان کرد که اگر چرا گاه دواب
مواشی میخواهند هما در باد غیس هرات این بیست هزار خانه عنایت میشود وا کر مزرعه و فلاحه تمنا دارند
همین زمین را با مقایسه آن که خود پسندیده اند بایشان و آنان عنایت میکردد و الا دیگر جا داده نمیشوند و همدر
اثنای وقائم مذکوره مستر ایم جی بن پشاور قنسوی که بفرمان حضرت والا جهت بند و بست خریدن آلات و ادوات
(۱) ارمنی و سامان حربیه از دولت فرنگستان و غیره و راه کابل بر گرفته و از پشاور با سرد الدین نام عیسوی و در تن ارمنی (۱)
نام ملکیست برخاسته چون وارد منزل جمرود شد محمد اسلم خان کرنیل فوج پیاده مأمور بدرقه قوافل بره خیبر او و همراهانش را
در بین ایران نظر بند کرده از آمدن در کابل بازداشت و حضرت والا از عريضه بدر الدین که مأمور خدمت کارخانه باروت
و روم و سازی جلال آباد بود و از نامه سره الدین رادرش که بوی رسیده و او معروض داشت برما جرا آگاه گردیده
فرنك در روز پنجم مذكور ماه صفر مستر سميك نام كشفی پشاور پر نگاشته سبب نظر بند داشتن مستر ایم جی بن بيك
و همراهاانش را پرسید اما قبل از وصول این نامه حضرت والان بدر پشاور کار کنان دولت انگلیس او و همراهانش
را گذاشته وی از جمرود گذشته پس از طی منازل و مراحل وارد کابل گشت و از جانب دیگر سپه سالار اول غلام
حیدر خان که بعزم نظم و نسق موضع ترک و نواحی آن چنانچه گذشت در آنجا فرو کش و درنگ کرده بود
در خلال احوال مسطور مهمات و امور آنجا را راست و بدستور کرده و چپهدار تن از بزرگان مردم دیو گل
چون شاه سعید و اشرف و کلمی و تورگل نامان را نظر بند با خود برداشته از ترك آهنگ فروکش و در نك نمودن
در اسمار کرد و چون وارد آنجا شد قرار گرفت آمسی یافت که صفدر خان باری خدیجه بکنی از مردم موضع
چناری که بخدمت دولت انگلیس در وادی جاسوسی رهسپاری داشت بغیرت خان و عبد الواحد خان قوم موسی
خیل منی که فتنه ایشان از پیش بشرح رفت و همدرون را چنانچه گذشت سپهسالار مقهور با اهل وعیال ایشان
نگاه داشته بود پیام داده است که اگر بتوانند باعیال خود از نزد سپهسالار کریخته خود را بوی رسانند
و سپهسالار از شنیدن این سخن غیرت خان را خواسته پیام صفدر خان را از وی جویا شد
و او از پیام او بخود انکار نموده اظهار کرد که عبدالواحد خان پیام داده است به وی بعد سپهسالار از عبد الواحد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
