Machine transcription
( ۱۱۷۷ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
احدخان سر حد دار آگاه شده در حال پسر خود را با چند تن سوار بتعاقب دزدان گماشته وی ایی جلادت و رشادت
فشرده چهار رأس اسپ و خریطة مهمات شانرا بتغلب بدست اورده یکتن از دزدان را نیز دستگیر نمود و همه را
در هرات فرستاده حکمران آنجا طویس میرزا یعقوبعلیخان وقائع نگار دولت انگلیس و مقیم هرات كرد و يك
طاقه شال اهمیت عبری به پسر سلطان محمد خان و هفت طاقه لنگی بسوار انش از طرف دولت افغانستان بنام خلعت
وانعام عطا نمود و سه تن دزدان دیگر که فرار کرده بودند نیز گرفتار دست سر داران افغان شدند و پس از چندی
پسر میرزا یعقوبعلیخان نامه از جنرال قونسل انگلیس با یکصد و پنجاه روپیه انعام از مشهد نزد حکمران هرات
آورد که بگیرید کان دزدان بدهد واو باصر حضرت والا پس نرد قونسل مذکور فرستاده نگار داد که از جانب
دولت افغانستان خلعتیکه سزاوار شان آنان بود داده شده انعام دیگری را بکار ندارند و همدرین ایام از عریضه
قاضی سعد الدین خان حکمران هرات و حاجی میرزا محمد ابراهیم خان قزلباش که پس از فوت میرزا جیلان خان بنیابت
سر دفتری هرات چنانچه گذشت بایر از غبن و خیانت او که در زندگی خویش روی بروز آورده بود برداشته
وهفته وار در ماهی چهار بار آنچه از خساوت او که بروی کار آمده مکشوف می افتاد در کابل بدفتر سنجش فرستاده
بحضرت والا نیز معروض میداشت بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید کا از ابتداء تا حال چهل لك روپیه از زبان
کاری و خیانت شعاری میرزا جیلان و عمال وضباطیکه او مامور نموده بدمه ظهور پیوسته و از جمله شش لك
روپیه واصل خزانه کابل گردیده است و حضرت والا حکمران هرات و حاجی مذ کور را فرمان کرد که سی وشش
لك روپیه دیگر را بذریعه بازرگانان از انجا و با ومسئود طلای مسكوك اشتراء و ارسال کابل کنند ومقارن اينحال
هفت سوار قراولان بيك كه فوت شده بود بنام حاتم خان پسرش رسال شد و هم درین هنگام نعمت نام دزد
از مردم امن طاق قچاق که در سرقت با دزدان فیروز کوه هرات به اتیان جان اتفاقی را چنانچه گذشت
ورزیده و گرفتار گشته بکابل خواسته شد با نیاز بود دو هزار رأس گوسپند از هزار کان قلعة نو هرات را
دزدید و خوی جین او با دوازده قطعه خیمه که همه بنده کار کلتران دولت ایران بودند بدست پیر محمد داران
وهوا خواهان ایندولت افتاده چون بکابل فرستاده شدند حضرت والا از مشاهده ان سندات دانست که دزدان
از مردم ایران بوده اند پس شایران سندات را در هرات فرستاده امر کرد که از روی این سندها با کار گذاران
دولت ایران مذاکره و مفاوله نموده مطالبه گوسپندان مسروقه کنند و حکمران هرات هنوز با کار کنان ایران
در مذاکره نگشوده بود که باز نعمت نام مذکور از راه سرقت با نهاد حدود خواجه حسام الدین شده دست بقتل
شبانان مردم هزاره قلعه نو که گوسپندان ایشان را دزدیده بود دراز کرد و شبانان در اندرون جنگل پناهیده
خود را از قتل رها ئیدند و هنگام شام که از جنگل زار فرار کرده بودند خود را نزد سر حد دار دهنة ذوالفقار
رسانیده ماجرا باز داشتند و سر حددار آنجا تجسس نعمت دزد چند تن سوار گماشته ایشان در حدود کوه
نردبان واقع مسوضع بالا باد گرماب متعلق دولت روس از خاك ايران با او دو چار گردیده و سرش بریده یکتن
فیقش را دست گیر کرده با سر حضرت و لا در کابل فرستادند و سر نعمت قچاق را در قلعة نوبرتي افراشته
عبرةً للناظرین ساختند و پس از قتل آن سارق منافق حکمران هرات بامر حضرت والا بکار کنان دولت
ایران نامه فرستاده پیام داد که گوسپندان رعیت ایندولت اگر در حدود ایشان باشند تقلب نکنند اما چون
خود نعمت گوسپندان را در خاك مقبوضه دولت روس فروخته بود بدست نامدند و هم در خلال احوال مذکوره
محمد سرورخان حاکم خان آباد قطغن که وجوه بقایای آنولایت از دفتر سنجش کابل تحصیل او حواله شده و از
از جمله بیست و چهار هزار روپیه را که بعبدالرسول خان مستاجر حواله شده بود از راه لحاظ حصول نکرده
نیوز اسید احمد خان سر دفتر آنجا بمقامه شکایت این بطالت محمد سرور خان را معروض پایه سر یر سلطنت داشت
و حضرت والا بذریعه مکشوه سبب عدم حصول مبلغ مذکور را از وی پرسید و او بطالت خود را حمل
بر ممانعت میرزا سید احمد خان نمود و حضرت والا از جواب مخالف راه صواب او بر آشفته در روز سلخ رجب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
