Machine transcription
( ١١٣٥ )
( عهد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
خود و تکلف اسلام آوردن و دین نورانی پذیرفتن عذر خواسته سرباز زدند و سپهسالار ( بسياق كريه ادع الى سبيل
ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن ) هدایت ودلالت نمودن ایشانرا بسوی دین اسلام موقوف
بفرصت داشته هیچ شگاف و در باب راه بردن در بین موطن ایشان نگفت این امر را که مقصد بردن او از بین
کوهسار کافرستان بجانب بدخشانست دولت هم تو ترك نميكنند ورؤسای کفار مذکور ازین گفتار سپهسالار
عزیمتش را در راه ساختن راسخ دیده لاجرم تن در دادند و زبان معذرت خواستار نرفتن وفرو کش نکردن
لشکر در موضع کادیش شده اظهار نمودند که خود راه سازان بدون لشکر در آنجا رفته مشغول کار
شوند و اینرا نیز پرده گرفتند که کفار مندہ گل و کانتوز را دلالت باطاعت دولت کرده اگر سرباز زدند
ایشان همه را بقهر و قسر مطیع و منقاد سازند و سپهسالار این خواهش ایشانرا پذیرفته شرط قرار داد
که هر جامعه نجبین را گروگان گذارند که براه سازان ضرر و آسیب نرسانند بعد لشکر همچنان در برکوت قیام
ورزیده مامور کامدیش نخواهد شد و ایشان که بجز از اطاعت چاره نداشته این امر را استوار پنداشته یکنفر را
از بزرگان کاموز که حاضر آمده بودند برای آوردن و بردن خبر ضامن دادن و ندادن نزد عامه قوم خویش فرستادند
كه انشاءالله بمحل اجرا آمدن این شرط در موقعش رقم خواهد گشت و هم در خلال احوالی که بشرح رفت میرزا
پاینده محمد خان که هزار دانه طلای بخاری را از زوجه سعید محمد نامی که مقهور دولت بود گرفته و با حاکم
سابق تالقان صرف معیشت خود نموده قاضی و قاضی و رقائم شکار تالقان بحضرت والا ماجرا معروض داشته
فرمان تحقیق و جستجو بنام اولیاقلی خان حاکم حال رفته و مدتی گذشته اجرای امر پادشاهی را میرزای مذکور
بحیلت و خدیعت بتعویق انداخته بود در ینوقت حکم حضرت والا مجدداً شرف اصدار یافته میرزای مذکور را طلب
کابل فرموده اولیا قلی خانش گسیل درگاه عالم پناه کرد و هم در ینوقت حضرت والا صدباشی گل امیر خانرا که
با پیادگان ساخلوی تحت رایتش نزد سپهسالار غلام حیدر خان در نوره خدمت بود عوض محمد حسن خان که
فوائتی از پیش گذشت منصب سر تیپی چارصد تن پیاده ساخلوی مقیمی لاش وجوین نامزد فرموده پادشاه گل خان
دهباشی را از تلفر او بمنصب صدباشی و وزیر نام پسر وی را بجای پدر بمنصب دهباشی سرافراز نموده سپهسالار
را که سرگرم تنبیه و تهدید کفار بود فرمان کرد که گل امیر خان سر تیپ را رهسپار لاش و جوین کند و هم در
اثنای واقعات مسطوره میرزا محمد حسین خان کوتوال و سر دفتر سنجش کابل از عریضه واخبار میرزا صاحب
گل نام فرار ومقیم پشاور غلام محی الدین پسر زینل نام جلال آبادی را در کابل طلبیده بیست و هشت هزار روپیه
از وی برای دولت خواستار شده گفت که این مبلغ را سردار عبد الرسول خان نزد پدرت نهاده و او انکار
آورده در کتاب واردات کوتوالی اظهار خودرا نوشت که در وقت فوت پدرش چارساله بوده ازینوجه آگاه
نیست و نه پدرش باسردار عبدالرسول خان سروکاری داشت واگر چنانچه این وجه بثبوت پیوست باجریه خواهد
رسانید و میرزا محمد حسین خان که تامل باشعور اینگونه امور بود اظهار او را استوار ندانسته با چهار تن سواره
در جلال آبادش مراجعت داده مبلغ مذ کور را امر حصول کرد واو ماجرا معروض پایه سریر سلطنت
داشته دادخواست و کارکنان حضور نخست از میرزا محمد حسین خان پرسیده بعد بر طبق عرض داشت او فرمان رفت که
اینمبلغ بقرار مهر و سند سردار عبدالغفور خان برادر عبد الرسول خان و میرزا نور محمد خان نویسنده او و مهر یکنفر دیگر
بکوتوالی ثابت گردیده است باید ادا کند و مقارن اینحال غلام نبی خان بن حاجی سر بلند خان قوم اچکزائی متوطن
فوشنج که از عریضه و استدعای خود او اجازت آمدن در افغانستان داده شده بود با چهل تن مرد و زن و بزرك
و كوچك منسوبان خویش راه هجرت پیش گرفته در روز سوم مذكور ماه صفر که غلام محی الدینخان و مفتی عاشور
چنانچه گذشت وارد سرحوض پامیر بزرك شدند وارد قندهار گشت و این غلام نبی خان چنانچه بیاید بذریعه
عریضه استدعای تحريك هجرت نمودن و در نواحی قندهار و هزارجات مسکن و مزرعه دادن قوم اچك زائی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
