Machine transcription
(۱۰۱)
(جلد اول) (ذکر وقائع عهد اعلحضرت شاه محمود) (سراج التواریخ)
پی تحریر تاریخ شهادت زقول هاتفم این گشت مشتق
سراز مهر خوشی گیرو میگو بسید آباد شد کشته بناحق
و هم مطابق این تاریخ در لوح مزارش در جنب مضجع علی لالا رضی الدین واقع غزنین منقر است
سال فوتش هاتفی غیبی بصد آه گفت شد بسان اب شهید اکبر آن والا مقام
آن امیر نادرو این نادره تاریخ او کس ندید و کس نگوید در جهان از خاص و عام
(ذکر مقابل شدن سردار دوست محمد خان)
(بالشکر شاه محمود و گریختن شاه محمود)
ذکر مقابله
سردار دوست
محمد خان
و گریختن شاه
محمود
پس از قتل وزیر کشور گشای ملک گیر سردار دوست محمد خان برادرش باد و هزار مرد تفنگ خوار وسه
هزار پیاده وسوار الوسی و چهار ضرب توپ از کابل بعزم مدافعه بیرون شده در قلعه قاضی سردار برگرفته استوار
نشست و سنگری در گذرگاه بند ر از غنده برافراخته دلیران جنك مستحکم ساخت و شاه محمود با شهزاده کامران
وسی هزار سواریکه همراه داشت در منزل میدان فرود آمده عبور را از گذرگاه مذکور دشوار دانسته روی
بر تافت و از راه آب بارك جانب قریه چهار آسیاب شتافته در آنجا عسکرگاه ساخته قراریافت و سردار دوست
محمد خان از مشاهده اینحال با ابطال رجال بعزم راه گیری از قلعه قاضی و سنگر از غنده روی استعجال جانب قریه
هندکی آورده سد راه شد و روز دیگر در تلال واقعه بین هندکی و چهار آسیاب جانبین صف آرا گشته آئین جنك
بیاراستند و در اثنای تکاپوی دلیران هردو سپاه و جان عماریه گزیدن مردان رزم خواه ايشيك آقاسي دلاور خان
الکوزائی بواسطه نفار خاطریکه از سؤ سلوك شهزاده کامران داشت روی اخلاص بسوی اردوی سردار دوست
محمد خان نهاده برکاب وی ملحق شد و هردو لشکر بدون محاربه روز را بسر برده شبانگاه هريك بعسکر گاه خویش
مقر جست و درین شب سردار دوست محمد خان تدبیر اندیشیده عطا محمد خان را که شاه محمود از قندهار باشهرزاده
جهانگیر مامور کابل نموده و سردار دوست محمد خانش کور کرده در حبس توقیف خود داشت نزد خویش خواسته گفت
که با بتان خویشتن راضی شود و با هر چه من میگویم بکوش دل بشنوی از متاع گران بهای زندگی نیکداشته اعتراف
کرد که هر امریکه خداوند کار بفرماید صواب است پس غلام را موری که در بین او و شاه محمود بود یکیش را ازوی
پرسیده بخط غلام احمد خان برادر خودش بکار فرمود که این راز هائیکه در میان است از در راستی خبرداده میشود
که قواد (۱) سپاه که باشاه همراه اند با سردار دوست محمد خان یکدل و یکجهت گشته بارسال رسائل و واسطه و وسائل (۱) مجازا
با هم قرار داده اند که شاه و شهزاده را در وقت اشتعال نائره قتال گرفته بدست وی بسته بسردار دوست محمد خان اقسران
سپارند و نامه را بمهر عطا محمد خان مختوم و برای شهزاده کامران مرسول داشت وقاصد در تاریکی شب راه بر گرفته
وقتی در نزد شهزاده رسید که برخوان نشسته و دست برای صرف طعام شسته بود نامه را بشهزاده داد و او گشوده
سراسر مطالعه کرده از خوف دست از طعام باز کشید و پدرش را نیز خبرداده سراسیمه سان بیرون از اینکه
کسی را آگاه کنند راه فرار جانب قندهار پیش گرفتند و اردوی ایشان بامدادان آگاه گشته بکمال بی نظامی
از عقب ایشان هزیمت هزیمت کرده در منزل شش گاو راه بدیشان نزديك كردند و شهزاده با پدرش خیال سواره
تعاقب سردار دوست محمد خان کرده بکریخت و تلفات توخی منان از رفتن بازنگشیده در انجا فرود آمدند و شنیدند
که سردار شیردل خان و پردل خان برادران سردار دوست محمد خان پس از توجه شاه و شهزاده جانب کابل قندهار را
متصرف گشته اند پس ناچار از قلات راه دهراود بر گرفته در انجا اقامت گزیدند تا که سردار کهندل خان باشهراده
ملك قاسم كه با حاجي فيروز الدين پدرش چنانچه از پیش ذکر شد و عیال واطفال از هرات بامر شاه محمود در کابل
فرستاده شده و از آنجا در قندهار جاداده شده بود بعزم استیصال ایشان از قندهار روی بسوی دهراود نهادند وشاه
محمود باشهراده کامران از توجه ایشان دهراود را نیز واگذاشته از راه فراز داخل هرات شده اقامه کردند وی
تردد بدا من حکومت آنجا بپچیدند و حاجی فیروز الدین که در قید شاه محمود فرصت یافته با پسر و عیال و اطفالش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
