Machine transcription
( ۹۸۷ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
هزاره رو بترل نهاده باعث ثلث لحوم و دسوم شد و همدر اثنای سوانحیکه بشرح رفت کهندل خان حاکم بهسود بکابل آمدن
بجهد بیست و سه میل تفنگ و پنج میل قرمینه و پنج میل تفنگچه و بیست قبضه سیلاوه و چهار ده قبضه شمشیر اهل و عیال
که از مردم هزاره بهسود گرفته بود با سید محمد بن سید رضا وکیل و کربلائی عسکر و حسن علی و محمد امین بیک اشرار
کوه بیرونی خسر غلام حسین بيك شرير و اهل و عیال ایشان وجهی ار زنان و پسران و دختران آنانکه جنرال امیر هزاره با
محمد خان از پیش کتیل کابل نموده و محبوس بودند بدار الخلافه فرستاد و همچنین غلام محیی الدینخان حاکم مالستان اسلحه مردم
و میرادینه چهل و هشت تن از بازماندگان کسانرا که از اشرار مردم میرادینه و زردك و پيك و زاولی گرفتار و از بهسود
پیش در کابل آمده داخل زندان بودند و ایشانرا نائب پادشاه گل خان چنانچه گذشت بحاکم مذکور سپرده خودش
در ارزگان رفته بود محبوس و مغلول نموده در کابل فرستاد و همدرینوقت کهدال محمد حسن خان مقیم سنگماشه
جاغوری را فرمان رفت که اسلحه طوایف بزدری و با غوچری و کُری سه دسته هزاره جاغوری را از سبب آنکه
افواج قاهره در بین ایشان بودند بتفاوت اختیار نتوانستند و ناچار بخدمت دولت فرستادند فراهم کرده قلاع
ایشانرا خراب کند و از صدور این منشور بمضمون اینکه ۱۰۰ کر زباغ رعيت ملك خورد سیبی ۲۰۰ راورند سلوك سپاه
غلامان او درخت از بیخ بساز نان و دختران این سه دسته نیز بواسطه جستجوی اسلحه که سپاهیان بخانها نظام با مردم
می درامدند بدست اعداد سپاه افتادند از جمله نور احمد نام نو کر میرزا فضل الدین خان محرر سر دفتر جاغوری سه دسته
دختر نامزد رازی را متصرف شده چون او از سپاهیان نظام نبود که دارای رعب و هراس می بود خواهر ان دختر بدین هزاره
اندیشه خوف از راه داد خواهی نزد قاضی شده زبان استغاثه فریاد زد و قاضی دختر را از منزلگاه آن ستمکار بعنف جاغوری
بر آورده بخواهرش سپرد و از همه ماجرا بذریعه عریضه حضرت والا را آگهی داد و حضرت والا بخامه عتب و تهدید
فرمانی بنام حاکم جاغوری و کهدال محمد حسن خان ارقام و ارسال فرمود که دست تصرف سپاهیان و غیر هم از زنان
و دختران هزاره باز دارند اما ایشان با وجود صدور اینفرمان دست از تصرف زنان و دختران هزاره باز نداشته
چون امر خرید و فروش ایشان صادر گردیده بود و ده يك جای هر يك را محصول بدولت میدادند در وقت
تصرف کردن اگر پدر و مادر و برادر ایشان نزد حاکم بقاضی شده داد میخواست ادعای خرید کرده دو تن
از سپاهیان همسلك خود را گواه قرار میدادند و باینگونه کردار هزاران دختر وزن را در کابل و غیره ببلاد
و اطراف و تجار و افغان کوچی میفروختند و از آنسوی در جلال اجتمال داد محمد خان حاکم اشکار آباد علیرضا
پسر یازده ساله و کارضا پسر هفت ساله و عذری دختر دوازده ساله و سلیمه دختر نه ساله میر یزدان بخش بيك
بن ناصر بيك ورثه دای زنگی را با یکتن جاریه او که تا اینوقت در مسکن و مقام خود بودند بفرمان طلب
در کابل فرستاده بامر حضرت والا بتفویض میرمذکور که از دولت بنا بر حسن خدمت خود او و پدرش چنانچه
بگذشت تنخواه کافی یافته بود شده مامور باقامت افشار نامك جی گشتند و در اثنای ایصال از عریضه داد محمد خان شرح جور
حاکم مذکور و ملا عبد الوهابخان مفتی محکمه شرعیه اشکار آباد بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که مستور جنرال میر
علی نام دفعندار پانزده هزار روپیه دین ملاحسین چوك را که خودش محبوس زندان کابل است از طرف جنرال عطا خان و
میر عطا خان مقیم غزنین حواله آورده و علاوه از ان بیست و پنج هزار روپیه نقد غیر از علوفه و گوسپند و برك افسران و سپا
و نمد و کلیم و روغن از رعایای هزاره دای زنگی بمصادره گرفته مردم را از حيله دزو حه انداخته بمرتبهای میدهد هیان نزد دست
که اگر چیزی می ندهید هر آئینه بنام سید و کربلائی و زوار و میرزاده و شریر محبوس نموده در کابل میفرستیم و ضعفای هزاره
رعیت از بیم حبس در دادن نقد و جنس و فروختن زن و پسر و دختر خویش دریغ نکرده از خوف خود را ایمن میدارند
و هم هشت تن سواران نظام هفت هزار روپیه از غزنین بامر جنرال میر عطا خان بنام مردم لعل و سر جنگل
حواله آورده بضرب چوب نقد و جنس از مردم میگیرند و هم میرتقی شاه جماعد دار قبل از محبوس بردن هزارگانرا
در کابل و پس از ان که وارد ورث دای زنگی گردیده است انبار علوفه دولت را که در آنجا بود ضبط و اکثری
از مردم آنجا را مقید نموده ونقد و جنسی از ایشان گرفته بعد رها میدهد و هر کدامیکه توان دادن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
