Machine transcription
عین الوقایع صفحہ ٢١١
نسخہ سویم
مشغول شوند سایر افسرهای سپاه سردار محمد ایوب خان که مغرور و بهم حطله بودند وعداوت باطنی با این سپه سالار داشتند رای سردار
ازین تصویب منصرف داشته تا خبر نزدیک رسیدن امیر عبدالرحمن خان بشنیدند اول کار خلافی که کردند حکم بعقب نشستن باردو
بسمت قندهار دادند که اینمطلب بر قوه قلب عساکر امیر عبدالرحمن خان و رعب و خوف لشکر سردار محمد ایوب خان افزود بهر قدر
سپهسالار زجر نهی کرد که در انجا محاربه شود مثمر ثمر نیفتاد لشکر باین قصد بار عقب نشستند و امیر عبدالرحمن خان دلیرانه پیش آمد روز
بیست و هشتم شوال در حولی شهر کهنه قندهار د و اردو بیکدیگر رو برو شده بصف قتال و جدال آراستند لشکریان امیر عبدالرحمن خان در
این میدان ده هزار پیاده نظام و دو هزار سوار نظام و بیست و پنجمراه توپ ده هزار سواره و پیاده تفرقه و خاصه دار بودند
القصه پر توپهای صاعقه بار را بجانب یکدیگر حمبره کرده مشغول آتش فشانی شدند در انفرصت پنجسوار ہراتی گرای از بیات فارسی کابل با
شمشیرهای برهنه از صف سپاه امیر عبدالرحمن خان جدا شده بتاخت آمدند در جلو صف این لشکر و سرانج میکردند که سردار محمد ایوب خان
کدام یک در کجا است سردار معظم الیه از حالت آنها دانست چه خیال دارند امر کرد بافسرهای خود که بنزنید اینها بیگانه اند
فوراً بجل مفر رساله در ستم برآنها حمله برده چندین زخم کاری بهر یک از آنها وارد آوردند منجمله عوان سید حمزه که شمشیر بصورتش خورده و
ندا کرد که شما را بحق جدم دیگر نزنید سپهسالار خود را با و رسانید گفت چکاره گفت سیدم گفت نامت چیست گفت سید عباس
از فارسی های کابلم با سپهسالار خواست اورا محافظت نماید آن سید و چهار نفر رفقائش بضرب تلوار خونخوار قطعه قطعه شدند
تاسف زیادی سپهسالار رو داد بعد از تحقیق شد آن پنجنفر بخت برگشته داو طلب شده بودند که در بد و جنگ میان صف سپاه آمده
آورند و سردار محمد ایوب خان صدمه زنند خلاصه عمل د و شکر بطرف یکدیگر و جنگ مغلوبه شد و بطوریکه توپخانه سپاه سردار محمد
ایوب خان از هر طرف خصوص چند عراده توپی که بالای کوه قندهار کوه و چهل زینه برده بودند شلک پیاپی می نمودند که دمار از لشکریان
عبدالرحمن خان در آرد و ساقه لشکرش پراگنده شد نه امیر معظم الیه که در محاربات صدمات زیاد دیده بود و دوام کار و سلطنت
خود را در بادار باین میدان میدید تو کل بر خدا کرده با فوجی رساله نظامی و ار دلی های مخصوص خود بطرف دشمن عمداً در د سائر سپاهیان
اویز سخت ایستادند و مجددا بجنگ اقدام کردند در ان اثنا افواج ثلثه غار مقنیس بنای شلک پیاپیا ر ابتا سردار محمد ایوب خان
گذاشتند خصوص فوج خاکی و فوج عبدالرشید خانی که متصل و مخلوط با فوج سردار معظم الیه بودند تحرک گلوله باریدند باقی سپاهیان
کابلی هم که در اردو سردار محمد ایوب خان بودند خود را کنار کشیدند و از دو جانب لشکریان خاصه ہراتی و قندهاری میان دریا
آتش ماندند بفاصلہ دو ساعت متجاوز از دو هزار نفر مقتول شدند و آثار شکست بسپاه مزبور رو داد عساکر قندهاری متفرق شدند
و لشکریان هراتی با سپاهیان خاص و اجزاء سردار محمد ایوب خان پیوسته فرارا بجانب ہرات آمدند وقتی از رو د هیرمند گذشتند
خبر پاس در باب ورود سردار عبد الله و سبحان و گرفتن او جهرات ابسردار محمد ایوبخان و همراهانش رسید آه از نهاد شان بر آمده و لیمیر ابنا غلام محد خان
مضطر و پریشان ماندند در منزل دیگر با غایت افسردگی و پریشانی سردار معظم الیه امر کر د بیارقی اور ابز کوش در آور دند چوب شنگ تفتی را در موالف بشیر معین
بیریقها را در مقاتین پیچانودند وحتی طبل تخت همراهان خود را که بر سر موا با ابجال میخوابد در آب بیارق خاص نامرد متعد فن بکابلی بران سردار باله ی که برد
و بپرس میله را و هرات برو و خود و اند اند را گفت و صدا بگریه بلند کرد افسر و سپاه انچه حضور داشتند بجهد غدینهای گریه راگذاشتند خواص ار شده بود بسردار
محمد ایوب خان رسانید
پس از نیم ساعت ناله و افغان اغاغه سپاهیان سردار خصوص سواران هراتی جوقه جوقه از پیش نظرش بعبدر اینکد باقی مانده کان در میان
میگذشتند و خداحافظی میکردند مگر معدودی از یسر از جان گذشته و نوکران وفادار که تعداد شان بصد حیت متجاوز از هزار و چهارصد نفر بود در کوی
و ہمراہی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
