Machine transcription
نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۱۰۹
خواهند شد چهار هزار سوار ترکمن با پانصد پیاده میر کمان متفقاً برای تاخت و تاز
نواحی خراسان آمدند و بعضی اطراف تربت حیدریه را تاخته و غارت نمودند اما نواب
حسام السلطنه خبردار شده سوار دا و طلب متعاقب آنها فرستاد در پین کوه باخرز و جام
بتراکه رسیدند و جنگ سختی در گرفت دویست نفر از تراکه مقتول و پنجاه نفر اسیر بدست آمد
ما بقی شکست خورده اموال و اسیری که دست آورده بودند واگذار نموده گریختند و از سواران
خراسانی شصت نفر مقتول و مجروح گردید شب چهارم محرم در تبریز زلزله شدیدی شد و اثر نحوست
آن زلزله آن بود که در ظهر روز ۲۵ محرم میرزا تقیخان اتابک اعظم از منصب و لقب و مشاغل خلع شد و بته
خلع او اشتباه کاری مغرضین بود که از راه حسد خاطر همایو نیزا در باره آن یکه مرد صفحه ایران مشتبه
نمودند تا از کار افتاد و او را بکاشان بردند و بجای او میرزا آقا خان نوری که ملقب
باعتماد الدوله بود بصدارت نایل گردید و کم کم رقبا اسباب قتل امیر کبیر اتابک اعظم را فراهم
نمودند تا پس از چندی میگویند بقلرد کاشان در قریه فین بپاس خدمات و زحمات او قرار شد
بمرتسی که خودش مایل قتل خود میشود آن نوع مقتول گردد بنا بر این بفصد راضی شد و خون از بدنش
رفت تا طایر روحش بشاخسار جان پرواز نمود (رحمه الله علیه) گفتند بنام فصد آن سلمانی که مأمو
او بوده جرات و اقدام بدینمطلب ننموده آخر خود مخصوصاً بسلمانی گفته بیا بکار ماموریت خود پرداز
و اندیشه مکن که خون من در گردن خودم خواهد بود زیرا هنگامیکه خسرو پرویز نامه حضرت رسول اکرمص
را درید یکنفرین حضرت این بود که دیگر امور سلطنت ایران مرتب و منظم نشود من آن فرمایش حضرت را
از نظر دور کرده و در خیال انتظام مملکت و دولت ایران بودم و چون اقدام بر خلاف آنفرمایش
حضرت بود مستلم سزاوار قتلم و شاید بدینوسیله از غضب الهی و شرمندگی درآیم
اینجا مؤلف عرض مینماید که فرمایش آنحضرت در شیو سلطنت عجم و نفرین پیشغمی در ماده سلاطین زردشتی
بود که بر خلاف اسلام بودند و بعد از آن فرمایش حضرت نظم سلطنت شهریاران ملت زردشت دیده
و منقرض شدند اما حال مدتیست سلاطین عظیم ایران مروج و مروّج دین مبین اسلامند و بیرق اقتدار
دین محمدی را بانواع وسایل در تمام بلاد عظم عالم افراشته اند پس ساید هر که در خیر خواهی و نظم
امورات این مملکت و خدمات ایندولت جد و جهدی نماید نیکنام دارین و سرافراز نشاتین باشد
و جزو ماجورین محسوب گردد
من الغرائب در بلوک فرسنجان کرمان جوانی بسن نوزده سال دیده اند که بر روی شکم و
سینه او طفلی مستوی الخلقه آفریده شده که دو پای آن در شکم آنجوان وسایر اعضایش بر روی
شکم او بود و خلقی از اطراف بسیاحت آن جوان که خلقت آن طفل در روی سینه اش بود رفتند
هم در اینسال بزرگان او میاقات هرات و روسای ایلات بادقیسات و غیره افغانستان دعوا
بهر کدام
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
