Machine transcription
(458)
شهر اقامت نمود و معتمدان خویش را فرستاد که برای تسلیت مردم شهر را
دیده بسلطان عرضه دارند .
مسعود چون دید سلطان وفات کرده و خود با عساکر خویش باید به غزنه
رود ومبادا در این نواحی که تازه مفتوح شده در غیاب وی حوادثی رخ
دهد ، با اعیان لشکر مصلحت نمود و مجلسی از سران و سرداران تشکیل داده
ودران مشکلات خویش را اظهار نمود، زیرا در مقابل از جنگ برادر
اندیشه داشت و در عقب نیز اگر اندك غفلتی میکرد بلادی را که بزحمت
فتح نموده بود از دست میداد؛ بالاخره بران قرار دادند که سلطان یکی
از افسران خود را با پنجصد سوار درری گذارد و کسی را به غزنه بفرستد
و محمد را نصیحت کند و خود نیز بسرعت تمام رهسپار پایتخت کشور گردد .
سلطان فردای آن اعیان ری را باز خواند و درباری بس مجلل و باشکوه
برپا و خود نطقی غرا و فصیح ایراد نمود که بیهقی آنرا ذکر کرده
وما در این جا خلاصه آنرا ضبط میکنیم تا سیاست سلطان محمود در ان نواحی
و علایق مردم آن دیار با دولت محمود واضح گردد و روشن شود که بیگانگان
در عدالت و رادمردی و مروت و حسن اداره و تدبیر سلطان ما از چه نقطه نظر نگاه
میکردند و در امرای خود از چه نقطه نظر . سلطان باعیان ری گفت :
سیرت ما تا این غایت بر چه جمله است شرم مدارید و راست گوئید و محابا
مکنید. گفتند زندگانی خداوند دراز باد تا از بلا و ستم دیلمان باز رسته ایم
و نام این دولت بزرگ، که همیشه باد بر ما نشسته است در خواب امن
آسایش غنوده ایم و شب و روز دست بدعا میباشیم که ایزد عزذکره سایۀ
رحمت و عدل خداوند را از مادور نکند چه اکنون خوش میخوریم و خوش
می خسبیم و بر جان و مال و حرم خویش ایمنیم و در روز کار دیلمیان چنین
نبودیم سلطان علت رفتن خود را به غزنی شرح داده گفت میرویم زیرا
سلطنت خراسان، هندوستان ، سند ، نیم روز و خوارزم سهل نیست شما اگر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
