Machine transcription
(٤٥٦)
و داستان دیگر این پادشاه با فرخی آنست که روزی محمد به شکار رفته
و چندین آهو صید کرده و فرخی چون چشم غزالان را بخون آغشته دیده
سخت گریسته وقتی که این خبر را به محمد برده اند چند آهوی زیبا جدا
کرده و به فرخی فرستاده است .
چو پشته پشته شد از کشته پیش روی ملك
فراغ دشتی چون روی آئینه هموار
ز چشم آهو چون چشم دوست شد همه دشت
ز شاخ آهو چون زلف تاب داده یار
مرا ز چشم و سیه زلف یار یاد آمد
فرو نشستـم و بگریستم بزا ری زار
در آرزوی دو زلف و دو چشم آهوی خویش
چو چشم شیران کردم ز خون دیده کنار
ز چاکران ملك چاکری بدید مرا
همی ندانم بو نصر بود یا کشوار
برفت و گفت ملك را که فرخی بگریست
بصید گاه تو بر چشـم آهوی بسیار
چو باز گشت همی برد سوی خیمۀ خویش
ز خون دیده کناری عقیق و دانه نار
مگر که آهو چشم است یار او که شد است
بچشم آهو بر ، چشمهاش باران بار
ملك چنانکه ز آزادگی سزد بد گزید
ز آهوان چو نگاری ز بتکده فرخار
دراز گردن و کوتاه پشت و گرد سرین
سیاه شاخ و سیه دیده و نکو دیدار
بمن فرستاد آنرا و معنی این بود است
که شادمان شو و اندوه دل برین بگسار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
