Machine transcription
(455)
و امیر محمد سجده ای کرد خدای تعالی را و گفت تا امروز هر چه بمن رسیده بود تمام خوش گشت که آن کافر نعمت بدکار بی وفار افرو گرفتند و مرا داو در تا بسر آمد، و من نیز با پدرم برفتم .
محمد با پسرانش تا شکست مسعود در دندانقان بحبس اندر بود و بحکم برادر بجشم او میل کشیده بودند و آن بیچاره در کمال محنت و اندوه بسر می برد، مدت پادشاهی وی از مرگ سلطان محمود تا آمدن سلطان مسعود هفت ماه بود و وقتی او را در منویکله به پادشاهی برداشتند چهار ماه دیگر پادشاه گمان نا بینا سلطنت نمود که ما این واقعه را به تفصیل ذکر خواهیم کرد محمد چل و پنج سال عمر داشت و در سال 432 بشهادت رسید (1) شعر نیکو می گفت. و شعرانیز در ثنای وی چکامه های غرا دارند در باره سخنوری و شعر شناسی وی فرخی در یکی از قصاید خود میگوید:
پدر از ملك زمین بیشترش یافته بهر پسر از کتب جهان بیشترش کرده زبر
سخن آموزد و از هر که سخن گوی تر است وین شگفتی بود از کار جهانی بی مر
این امیر روشن دل شعرا را می نواخت و حق در امور شخصی آنها دخالت میکرد وقتی امیر یوسف سپه سالار برادر سلطان محمود بر فرخی خشم گرفته بود وی به امیر محمد ملتجی شد و محمد عفو او را از عم خواست و شفاعت نمود فرخی گوید:
زبان بدگو چون نگه رسم اوست مرا جدا فکند از آن حق شناس حشمت دان
بدین غم اندر بگذاشتم سه سال تمام چنین سه روز همانا گذاشتن نتوان
چوپیر گشتم و نومید گشتم از همه خلق امید خویش فگندم بدستگیر جهان
جلال دولت عالی محمد محمود که عون و ناصر او باد جاودان یزدان
به نزد او شدم و حال خویش گفتم باز چنانکه بود فکردم زیاده و نقصان
نخست گفتم کای نامه تو و کنیت تو بحظ دولت سر نامه بقا عنوان
چو فتادم از مهر خویش و دولت خویش مرا بدولت خویش ای امیر بازرسان
چنانکه از کرم او سزد مرا بنواخت امید کرد و زبان داد و کرد کار آسان
(1) طبقات ناصری صفحه 12
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
