Machine transcription
(٤٤٠)
بادیه نشین از مال شخصی خویش عنایت کرد (۱) تا راه باز شد سلطان باقرمطیان
تعصب شدید داشت و این طایفه را دشمن وحدت اسلام می دانست و ازرجم
و قتل آن ها دریغ نمیکرد و جاسوسها گماشته بود که مجامع سری
آنها را در قلمرو او معلوم کنند و بدولت اطلاع بدهند و چون این مجامع
معلوم می شد و ثابت میکردید که مردی دران شرکت دارد حکم بقتل
آن میداد ابوبکر محمشاد که از شیوخ بزرگ بود در این راه بسلطان
همکاری میکرد در سال ٤٠٣ مردی به نیشاپور پدیدار گردید که خود را به سیادت
منسوب میکرد و تاهرتى نام داشت و نماینده صاحب مصر معرفی می نمود
و چنان اظهار میکرد که از فاطمیان قاهره نامه و پیغامی به سلطان دارد
مأمورین سلطان در نیشاپور او را باز داشتند و این خبر را بسلطان اعلام کردند
ولی اواز نیشاپور خودسر برآمده بهرات آمد که بغزنه آید سلطان امر داد
که او را به نیشاپور باز برند تا رسالتی که دارد على رؤس الاشهاد ادا کند
(غالباً مطلب سلطان این بود که مبادا در بار بغداد که با غزنه ارتباط قوى
دارد مشتبه شود) چون در نیشاپور تحقیق نمودند معلوم شد چند جلد کتاب
نیز با وی بود که از عقاید باطنیه بحث میراند ابوبکر محمشاد در نیشاپور باوی
مناظره نمود و او را ملامت کرده به غزنی فرستاد سلطان مجلسی از علما و قضات
پایتخت منعقد نمود و حسن بن طاهر بن مسلم علوی که از سادات بزرگوار بود
نیز دران مجلس حضور داشت سید حسن تاهرتی را ملامت کرد و انتساب او را
بدوحه رسالت نفی نمود و باباحت خون وی فتوی داد سلطان نیز کار تاهرتی را
به آن سید گذاشت تا او را بقتل رسانید - (٢)
گردیزی برانست که تاهرتی راهمان سید بدست خود در بست گردن زد
بهر حال چون این خبر به بغداد رسید موجب مسرت خلیفه گردید.
(۱) طبقات الكبرى جلد ٤ ص ١٦
(٢) ترجمه جرفادقانی .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
