Machine transcription
(٤٠٤)
سلطان چون بغز و تار وین میرفت از وی لشکر خواست وی دو هزار
سوار چنگی در رکاب سلطان بدان غزوه فرستاد .
سلطان از اخلاص وی خوشنود بود و گاهی نیز از کارهای او تمجید میکرد فلك
المعالی موقع را مساعد یافت و خواست با خانه واده سلطنت قرابت بیشتر حاصل
نماید لهذا مولیتا ابوسعید چوا یکی رئیس جرجان را که یگانه روزگار بود و از فضلا
و معاریف عصر محسوب می شد بحضور سلطان فرستاد و او را وسیله گردانید که
سلطان یکی از دختران خود را بوی بدهد رئیس جرجان بغزنه آمد و مراسم آداب را
بجای آورد و چندان هنرمندی و مهارت بخرج داد که در حضرت سلطان
کفائت فلك المعالى مورد قبول واقع گردید وی این خبر را به فلك المعالى
برد و ازین افتخار مژده داد . فلك المعالی باره بسکر قاضی جرجان را که شیخ علم
و راوی حدیث و علامه روزگار و تجربت یافته ایام بود با وی همراه گردانید
تا مراسم نکاح بجا آورده شود سلطان غزنه به اصطلاح عقبی شیطان غیرت را
به زنجیر شریعت به بست و دختر خود را که جگر گوشه وی و زهره آسمان
سلطنت بود بنام فلك المعالى عقد بست و چندان نفایس دثار در این انجمن
از طرف فلك المعالى تقدیم شده بود که چشم بیننده خیره می شد آنگاه
شاهزاده خانم زابل را بجرجان فرستادند و با وی چندین گنجینه نور و گوهر
همراه نمودند چون فلك المعالی بتائید سلطان پشتیبانی شد امارت خود را
انتظام بخشید و از شورشیانی که پدر او را خلع و قتل نموده بودند انتقام کشید
ابوالقاسم جعدی که مایه این همه شرارت بود و در خون پدر او دست داشت
به نیشاپور آمد تا از بارگاه سلطان استمداد کند و امارت فلك المعالى را
متزلزل گرداند اما سلطان نسبت به اخلاص و خدمت فلك المعالی و پاس مصاهرت
نامبرده را بشهر گردن و زنجیر بپاس نزد منوچهر فرستاد.
چندی قبل دارابسر دیگر شمس المعالی برادر منوچهر فلك المعالی بر پدر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
