Machine transcription
(٤٠٣)
سلطان محمود تصمیم داشت که عهد پدر را انجام دهد بشرطی که قابوس
بعد از اینکه به تخت سلطنت نشست در ظرف چند ماه مصرف سپاه اورا تادیه
کند. قابوس مهلت دراز تر میخواست چون در این هنگام سلطان محمود
باید زود تر بغزنه میرفت و نزاع تاج و تخت را با برادرش فیصله می کرد
لهذا از طول مدت استنکاف ورزید قابوس آزرده خاطر شد و تازنده بود
از سلطان متاثر بود. اندکی بعد فخر الدوله مرد و نظام امور بهم خورد قابوس
فرصت را مغتنم شمرد و جرجان را در شعبان ۳۸۸ بتصرف درآورد و آهسته
آهسته به طبرستان و جبال نیز دستی بهم رساند - روزگار باوی موافقت
نکرد از استبداد و ستمگاری که داشت سپاهیاش بر او شوریدند و او را
خلع و بعد از سالی مقتول نمودند و پسرش منوچهر را بر تخت نشانیدند.
از دربار خلافت امارت ویر اتهنیت گفتند و فلک المعالی لقب بر نهادند
منوچهر که از حشمت سلطان محمود و جلال وی اندیشناک بود و می دانست
بدون پشتیبانی دربار غزنه امارت او را بقائی نیست جمعی از معارف و ثقات
خویش را ببارگاه سلطنت فرستاد و اطاعت و اخلاص خود را بحضور سلطان
اظهار نمود.
سلطان نیز پیشنهاد او را پذیرفت و ابو حسن بن مهران را نزد او فرستاد
ومثال داد که در ولایت خود خطبه و سکه را بنام همایون او مطرز گردانند
و خلعتی نیز به وی فرستاد منوچهر اطاعت نمود و در جرجان و طبرستان
و قومس و دامغان شعار دولت سلطان را ظاهر گردانید و رؤس منابر روجوه
دنانیر را بنام وی بیاراست. و وعده داد که سالیانه پنجاه هزار دینار مالیات
امارت خود را بخزانه غزنی تادیه کند(۱) بعد از آن قلمرو او جزو شاهنشاهی
غزنه گردید و خود او از نائب الحکومه های صادق ووفادار سلطان محسوب شد.
(۱) ترجمه عرفا دقاقی صفحه ٣٧٤
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
