Machine transcription
دارند پس این گوی و این میدان رعیت خود را و ما را در لشکر دور و دراز نیندازند که
عاقبت سود ندارد عالیجاه عبدالمنصور خان هر گاه از چنین نوشته جان نواب موصوف
مطلع گردید مانند دود بر خود پیچیده حیران این ماجرای شده و هیچ چاره این کار
نتوانست کرد لاعلاج در فکر تدارک روانگی خود جانب خراسان گردیده و در جواب
بطرف امیران سند و نواب مذکور نوشته فرستاد که لشکر خالصه مهتنگه نقد و قلیل
و در حدود دیره غازیخان بجهت انتظام امور خود در آن سرزمین دایرست و اراده
ملک شکارپور ندارد واکثر ملکهای متعلقه شکارپور همه باحاطه تصرف ایشان
است فقط چهار دیوار شکارپور مانده بود که الحال بران هم دندان طمع خود را
تیز نموده اند و لحاظ عقیدت اندیشی ندارند و چشم اخلاص نزادالی خراسان پوشیده
و بهانه خالصه مهتنگه پیش نهاد خاطر خود نموده باین حیله وری ملک شکارپور را
بدست تصرف خود می آرند مکن مکن که بیکو محضر آن چنین نکنند.
ودوستی والیان خراسان فریب دنیای بی اعتبار دست ندهند و از تصرف شکارپور
هیچ نتیجه خوبی بوجود کی نخواهد پیدا شد که بدنامی بسیار دارد لیکن امیران سند بمقتضای
الملک لمن غلب شیرازه مجموعه سلطنت خراسان در هم بر هم دیده و آوازه آمد آمد
لشکر خالصه مهتنگه سپر مدعای خود نموده عالیجاه نواب ولی محمد خان معه قدری لشکر
و چند سرکردگان بنابر تسخیر شکارپور درسته یکهزار و دو صد سی و نه هجری مامور
نمودند چنانچه نواب مذکور آمده در باغ شاهی واقع شکارپور منزل انداز گردیده
و عالیجاه جمعه خان بارکزئی را پیش خود طلبانید و نشیب و فراز نشان داده و از
کتاب لطایف الحیل مثل نوش و نیش خوانده حکم داد که عالیجاه عبدالمنصورخان را زود
بپیمان دم از شکارپور روانه خراسان نمایند و مالیه سایر شکارپور مطابق تاریخ صدور حکم
پروا مصر کار عالیجگاه مذکور بازیافت نموده زود برسانند والا در حق شما خوبی نخواهد شد
و بيشك این مبلغان از شما باز یافت نموده خواهد شد عالیجاه جمعه خان از اینچنین سخنان
دهشت آمیز نواب ممدوح دل از دست داده صورت وای ویلا آه آه سرد از دل کشیده
پیش عالیجاه عبدالمنصورخان آمده در باب رفتن از شکارپور و دادن الیه سایر مطابق
حکم پروانه به لیجاه موصوف گفتگوی سخت و درشت نمود لیکن عالیجاه عبدالمنصورخان
از رفتن خراسان عذری نکرده و از مالیات سایر جواب صاف نداده بلکه چند روز مهلت طلب
گردید که تا درستی فرمایشات سردار صاحبان بعمل آید لیکن عالیجاه جمعه خان که چشم
خشم آلوده نواب معظم الیه دیده بود از لحاظ نقض عزت خود طنبور آمو آخ كوك ساخته
هردم در پیش عالیجاه عبدالمنصور خان نغمه من می روای وای میسراشید و می گفت که من
در میانه چه گناه و چه تقصیر نموده ام که نواب مذکور بر من زهر غصه و غمگین از هار زبان
میریزد و آبروی میگیرد و شما بپای خود طبل بی پروائی میزنید این چه حال و چه خیال است
هنوز عالیجاه جمعه خان همین چنگ گفتگو ی مینواخت که در این اثنا مسمی دلاور
خدمتگار نواب مذکور باچند نفر کلانداران لولید موی ستیز خوی جامه چرکین چشم
و نمکین بر انگیین حکم شکارپور چشك زنان پری رخدن شکارپور معه چوبداران شهر برو برو
کنان داخل شهر شدند و در قصر سیت مهارام دیوانچه سردار بر مسند حکمرانی آرام گیر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
