Machine transcription
« ۲۴۷ »
ندارد و گرمی همت و والش در تمام اکناف عالم بلند آواز و در امیران پیشین هند هم
چنین امیر صاحب معرفت و کمال در با دوان دیده روز کار ندیده از آنجا که
مرید حیدر صفدر کهی بی در نمی ماند
اگر ماند شب یلدا شب دیگر نمی ماند
چون این همه اوصاف شجاعت و جوان مردی و اخلاص سادت و کرم گستری معما فضای
مرغ زيرك چون بدام افتد تحمل بایدش ، درین مقدمه بسیار تحمل و خویشتن داری نموده
با وجود یکه در قواه الناس مشهور بود که میرصاحب بهادر بسبب علوههمتی و جوان مردی
که همیشه ملازم رکاب اوست در این مقدمه پیش آمد البته کاری خواهد نمود که در عالم
روزگار یادگار خواهد ماند چونکه بر ذمه امم سورا بنامصیحت پیشین چه کار بخود مى ملك
کس نمیکند، که نیکند. كاهى مدعی لب شمشیر آبدار معدن زرا که نردان روی آمده اند و بر وزره
رانه اند لیکن میرصاحب بهادر از روی اصالت ذاتی این همه افترات نسية افرا موش نموده بتقاضای مضامین
ترك هواد ليل بعقلصر بزدن است رنگ رز آردی دل و آبا مبنایشه عمل کرده صر فرازانمکان
سر کار انگریز بهادر انحراف نورزیده مع هذا اعدا ان سر کار انگریز میر صاحب
بهادر ميگفتند فرمان داری آن پرداخت و بجز اخلاص شعاری ده بنزد ،مهمانیکه سرکار
انگریز بهادر مرآئیه حسن مقالك و انصاف است اگر بالفعل در حق امالیان دولت سرکار
انگریز صورت مقامه برعکس جلوه گر گردید، ضيقه ندارد، میدان دار رصى وسيع الفضاست
مقدمه را بو اسطه و کلای خود در محکمه عدالت در ولایت لندن بید و ساختن عدالت دایر
موده است دیده شود که رای عدالت پیر از صاحبان ممدوح در این مقدمه چه نحو انصاف فرمایید
ليكن معلوم است که صاحبان عالیشان کورت که در ولایت در این عهده مامورانـد اکثر اول
و فعل صاحبان آن اصلاح منظور دارند سابقی باری بخت و طالع علیحده است تو تى الملك من تشاء
برعا لم است ماطیم اوست ماطاب هر چه خواهد آن کند میرصاحب بهادر در این امراز تدبیر
خزانه و مصارف ضروریه هیچ صرفه نداردیبا وجود غصب مالکش وقت پیدایش نطمات جا گیرات دیگک
مصارف و والش روز بروز در جوش است عجب طبع کریم دارد که گنجهاي روقزمين در نظر
علوهـتش وجو د پشیزی ندارد فقط .
در بیان گوهر درج معرفت پیر میان علی گهر که کوه بی بهای حیات رادر این
ار زوى خاك ممات سپردہ شیخ علی حسن نيز در تعاقبش با او درخاك برابر شد.
و بکام دل نرسیدہ ازدار دنيا حسرت بردند
اثبات الك معرفت اعنى خادمعمیر دغدب ادسر حلقه ذكر ما لكان خانقاه آزادگیست خرقه
ایرد دعای را از رقعات الوان فقرات بسوزن ریشه بیان چنان میدوزد که جناب عرفان ماب
در دریای معرفت گوهر درج حقیقت پیرمیان علی گوهر بهوای نقد و تاج افتخار فقرودرويش
ازسره خرقه از بر بر آورده و عمامه محور افترا بر سر نهاده و تسبیح هزار دانه ايسـاط در
دست گرفته با تفاق شیخ علی حسن در ین ممر که لشکر کشی با صا حبان انگریز حاضر بوده
و هر روز در خلوت بصاحبان انگریز آيات و احادیث افترای جہت میرصاحب بہادر مواعظ
نموده تا و در خلوت خیمه خود آمده سر ببالش استراحت میگذاشتند و برا عده پي در پي صاحبان
انگریز بهادر نهایت محظوظ و خوش دل بودند ازرو زیکه اشتهار عزل ریاست و غضب ملك
مورثه متعلقه دسنار سر داری میر صاحب بهادر ازسر کار انکلیسه نافذ گردیده معارف ماب
شیخ مذکور چون گل شگفته دست نشاط بر دلک میگزند. خوشحالی میکردند لکن از کر گذاران
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
