Machine transcription
نوای معارك
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس بیقیاس که احتشام افهام و سپاه اوهام سریر آرایان کشور دانش و کمال
در تسخیر اقلیم ثنایش هر چندی بپای توسن ادراك در عرصهٔ بلاغت دویدند بجز هزیمت
غنیمت نیافتند، و شکر سعادت لباس که چابك سواران عرصهٔ بینش و افضال در میدان
صفاتش سمند فصاحت و توهم تركتاز بسیار نمودند بغیر گوی واماندگی و حیرانی نباختند.
مر پادشاه علی الاطلاق را که در ملك بینیازی کوس لمن الملك نواخته درخور و لایق است
که مبارز ارادتش سپاه ظلمت لیل و نهار را بدودمه تیغ صبح منهزم گرداند، خداوندی
که از روی صنع کامله و حکمت شامله وجود مخلوقات را از عدم بر فرس وجود سوار
نموده قامت استعداد هر يك را از جباخانه عنایات بنفایات بسلاح گوناگون کمالات
صوری و معنوی آراسته چنانچه دیده را جوشن نظر و بینائی پوشانده و کمان گوش را
به ترکش راست شنوائی پرتاب ساخته و لوای زبان را در میدان دهان بکلام نطق
و بیان برافراخته و تیغ دل را بجواهر اسرار حقایق و معانی آراسته و بد را سپر داوودمش
آموخته، و پای را کفش کیمخت چابك روی و خوش رفتاری پوشانده که از طی طریق
نیکوکاری باز نماند ناصری که بدون سیوف عنایتش ابواب فتح فیروزی بر چهرهٔ حال
معرکه آرایان عالم وفا نگشاید حارسی که تاسپر حمایتش نگردد از شمشیر اندازی
اعدائی هرگز اعضای راحت احدی بزخم کاری مبتلا نگردد مالك الملکی که تا رقم
توتی الملك من تشاء از دیوانخانهٔ عاطفتش بنام یکی از خاکیان نگارش نگردد هرگز
از وصال معشوقهٔ مملکت و حکمرانی هم آغوش نشود و اگر توقیع وقيع تنزع الملك
ممن تشاء از مستوفیان جلالش بنام تخت نشینان اقلیم سلطه و کامرانی شرف نفاذ نیابد
هر آینه دوباره دستیاب ولایت خلافت نگردیده آوارهٔ دشت ادبار و حیرانی بوده
دم بدم در پیچ و تاب غم والم بوده باشد، عزیزی است که هر گاه منشور سعادت ماثور
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
