Machine transcription
«۱۳۲»
بلوچان کوهستان به تجویز بدست سر کار آیند و کپتان ابومل صاحب سیادت پناه سید
عنایت شاه را نزد شجاعت نشان دوده خان میری فرستاده که او را رهبری نموده در سر کار
بیارد که بعد آمدن مری مذکور بتفویض بلوچان بخوبی نموده خواهد شد که درین صورت
حکم جناب رای باصاحب بهادر ایجنت سنده در باب مقیدی بلوچان مذکور صادر گردید
کپتان ابیول صاحب بهادر مطابق حکم اجنت سنده بازوی بلوچان هر يك بجاو خان
دومبکی و ریربخان جکهرانی و جانی جکهرانی وغیره جکهرانیان بطریق آئین قیدیان
بدست عالیجاه الف خان جمعدار جانب لهری پیش طامس یوانس صاحب بهادر روانه کرد
مگر ترك علی جکهرانی که سر کرده جکهرانی های بود او را پیش خود معطل نمود طامس
یوانس صاحب بهادر بلوچان مذکور را در قید محکم کشیده صبح از لهری سوار گردیده
داخل شکارپور شده و با کپتان ایبل صاحب بهادر مشورت نموده همه بلوچان را سپرد کپتان
دوند حب بهادر نمودند و دوست علی برادر زاده دوده خان میری که بموجب هدایت سید
عنایت شاه بجهت سلام صاحبان می آمده لیکن در عرض راه جز قید شدن بلوچان مذکور
شنیده قدمی پیش نگذاشته واپس روانه مکان مالوفه خود شده : سید مذکور باز آمده
صورت حال پس رفتن دوست علی مری بصاحبان ممدوح حالی نمود بعمه اینان دو تصاحب
بهادر همه نزوی بلوچان قیدی با حتیاط نام از شاه پور روانه گردیده داخل شکار پور
شده و بعد از چند روز طامس یوانس صاحب تشریف فرمای شکار پور گردیده تام عاصیان
مادیان و سلاح بلوچان مذکور اقلام کرده داخل سر کار نموده و بجار خان دومبکی
وغیره را در قلعه لهکر محبوس نمودند و جانی جکهرانی که پست قامت و حرام زاده بود
او را در شکار پور مقید نمودند لیکن نامبرده هرگز بهمراه قیدیان برسر کار نمیرفت
واگر میرفت بازهم کار نمیکرد با وجودی که محافظین چوکی او را میزدند هزار های
سخنان فحش بمحافظین چوکی میداد واو را زنجیرها در پای ودست و گردن انداخته سخت
عذاب میدادند بازهم هیچ پروای نکرده به آدمان سر کار میگفت که زنجیرهای در تمام
اعضای من انداخته اند مگـــر . . . من بی زنجیر مانده است او را هم زنجیر
بیاندازند و . . . خود را به آدمان سر کار نشان میداد چون جکهرانی مذکور چنین
سرکش و بی باك وشوخ بود و ترك علی جکهرانی را معه بیست نفر سواره ومحمد خان
دو شکی را در سر کار ملازم داشته در خدمت کپتان ابویل صاحب بهادر مقرر نمودند که
باصاحب ممدوح در خدمات مرجوعه ترك تازی می نمودند تا رفته رفته طایفه جکهرانی
از مهربانی سر کار جهاندار کامیاب مطالب ما فی الضمیر خود شدند.
در بیان رفتن صاحبان انگریز بهادر طرف قلعه کهان وبنای
کردن چهاونی و کشته شدن صاحبان از دست بلوچان مری وهزیمت صاحبان
رستم داستان قلم شجاعت رقم در میدان رزم این مدعای چنین بیان می نماید که در
سنه ١٢٥٦ صدر کپتان كلاك صاحب بهادر که معه گدام جانب قلعه کهان رفته بود
گدام را در قلعه مذکور در نزد کپتان برونصاحب رسانیده مراجعت نمود هرگاه صاحب
ممدوح درمکان سارتاف که درمیان کوه واقع است رسیده درینصورت شجاعت نشانان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
