Machine transcription
«١٢٦»
تردد و تفرج نماید روزی بتحقیر تیلیگچه برای دیدن محلههای ملیکور سر خود و بی اذن رفته بودند
آنها را کشته در انهار آب انداخته بودند که مطمع حشرات شدند کسی نپرسید که چه
شدند و کجا رفتند هرگاه این خبر لارد صاحب بهادر شنید حکم داد که هر کس درین
چهار محله خواهد رفت جان بسلامت نخواهد برد هر روز همین منادی در شهر کابل
میگردانیدند و صاحبان عالیشان در ورود کابل حکم دادند که پنجا سواره از رساله دوم
معه لفتننت لارد صاحب بهادر و کپتان ملار صاحب و کلاب سنگهـ صوبدار و پانزده سوار
خاجی کنز ار شقاوت مآثر و بر گدیر جنرال سل صاحب کرنیل اود صاحب میجر فلمین صاحب
و کپتان نل صاحب و کرنیلی صاحب وغیره بطور دوره در پی امیر دوست محمد خان روانه
شدند تا بمقام بامیان که سد گروه از کابل دور است بلخ واقعه تشریف فرمای شدند
که در آن سرزمین رسیده خوب تماشای آن ملک نمودند وطنبور سرور ومسرت مردم
میتواختند وجهت سوی امیر بی نظیر مینمودند که بعد از چند روز از کابل نزد صاحبان
ممدوح خبر رسید که امیر بی نظیر رخ باد ملک اوزبک گردیده که مرزا مراد بیگ
والی آن ملک بسیار تعارف ومهمانداری وجهت آوری خدمات امیر ممدوح نموده تا مدت
دو ماه امیر خورشید نظیر در آنجا اقامت پذیر بوده بعده تشریف فرمای بلخ شده والی
بلخ از روی مهمان نوازی بسیار با عزاز واکرام امیر موصوف پرداخته مدت دو ماه امیر
بی نظیر در بوستان سرای بلخ بود که در این عرصه رقمهای پادشاه دارای شرف در
خصوص طلب امیر بی نظیر بدست شتر سواران متواتر شرف نفاذ نیافتند امیر ممدوح
حسب الحکم ارقام قضا نظام پادشاه موصوف وابستگان عیال اطفال مام خود را در بلخ
گذاشته خود و سردار محمد اکبرخان خلف خود را بهمراه رکاب برداشته روانه
دارای شریف گردید که بقطع منازل بدار العلم بخارای شریف رسیده رساله سلام که
طریقه سنت سید انام است بحضور پادشاه بخارا مطالعه نمود و مستظهر بسیار نوازشات
شاهانه وعنایات خسروانه گردیده یک قلعه خاص بجهة توقف امیر بی نظیر از سر کار شاه
ممدوح عطای شده واز اخراجات مما يحتاج مستغنی نمودند و گاه و بیگاه امیر موصوف
بی ممانعت صاحبان شرف احضار شاه عارامی یافت بعد از چند مدت روزی در مجلس خاص
پادشاه ممدوح با امیر بی نظیر شیم بعضی سخنان برافروخته امیر از روی تأمل در جواب
آن تأخیر نمود لیکن سردار محمد اکبرخان که شجع ودلاور روز گار بود تاب سخنان
شاه بخارا نیاورده در جوابش سخت گفتگوی نا موافق نمود عده امیر موصوف وسردار
ممدوح از دربار شاه راجع بمکان مأنوسه شدند که در این اثنا دریای خشم شاه موصوف
در تموج آمده از روی قهر سلطانی به عالیجاه سردار سعید خان معه دو هزار نفر اوزبک
حکم داد که امیر را باز گرفته بیاوند هر گاه سردار مذکور بموجب حکم شاه در تعاقب
امیر ممدوح روانه گردید با امیر موصوف در عرض راه رسید در انوقت هفت هشت سوار
با امیر مذکور حاضر رکاب بودند از قضا کرد گار ما بین امیر وسردار مذکور اتفاق
مقابله ومقاتله افتاد سی سوار اوزبک بقتل رسیدند و هفت سوار از امیر بی نظیر کشته شدند
امیر و محمد اکبرخان خلفش هر دو در آن میدان جنگ مجروح شدند از همر ضرب زخمها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
