Machine transcription
« ۱۱۷ »
فاصله چهار گروه با رو معه لشکر بلوچان جلادت نشان منزل انداز بود از آنجا که لفتنت
لاود صاحب بهادر که دانای زمانه و در جلادت و بهادری یگانه بود معه دو کس سرداران
و پنجاه سوار جرار جانب میر موصوف تشریف فرمای گردیده علی الصباح میر ممدوح را
از خواب غفلت بیدار ساخته و آب سرد محبت را بر چشمان خمار آلوده اوزده هوشیار
نمودند و از چرب زبانی روغن لسان بر سراپای اعضای میر موصوف مالیده او را بهمراه خود
گرفته داخل لشکر فوج خود گردیده کما ندار چیف صاحب بهادر بوقت سحر تمام فوج را
مسلح و مکمل ساخته و مانند قواعد صف بسته استاده کرده بود و بعد رشمع افروزی ملاقات
خلوتکده ضمیر میر صاحب ممدوح را بانوار سخنان شیرین و رنگین منور و مسرور ساخته
بمیر موصوف فرمود که فوج دریا موج را ملاحظه فرمایند که چه امواج میزند تا مدت یکپاس
بازار صحبت ما بین خود گرم نموده بعده میر مذکور را سالما در لشکر خودش رسانیدند
و آنچه که جوهر استعدادش بود صاحبان ممدوح همه را دریافت نمودند و در میزان دانش
خود سنجیدند بعد از دو پاس صاحبان لقمان حکمت و افلاطون صفت قلعه بهکر را خالی
از لشکر امیران دیده دیده تسخیر بر آن کشاده و دو ضرب توپ و چهار کشتیبان بر کشتی ها
را که نبوده مامور قلعه مذکور نمودند که از دریای عبور کرده داخل قلعه بهکر شدند
وعلم ونشانه ها بر برج های قلعه منصوب نموده طنبور سرور و فتح و فیروزی در نوای
آوردند و قلعه را محل .... و سامان مقرر نمودند امیران خیر پور در صورت گرفتن قلعه
بهکر صورت مایوسی وملال در آئینه خاطر خود دیده چون قلمی در پیچ و تاب آمده لیکن
بجز سوختن و ساختن دیگر چاره کار خود ندید وصاحبان فرهنگ از روی کمال دانش
افلاطونی زود غبار مایوسی میر صاحب ممدوح بعطای يك لك روپیه به عاليجاه فتح محمدخان
غوری وزیر میر رستم خان از مرآت خاطر برطرف نمودند وبسبب مهم خراسان بدالجوای
میر ممدوح پرداخته واز خود راضی ورضامند نمودند .
( دربیان آمدن لشکر سرکار انگلیسه بهادر از .... وشورش فساد
نمودن بلوچان وغارت نمودن از چهاونی و رفتن فوج طرف قندهار وتسخير قندهار )
ضیغم قلم شجاعت رقم در بیشه این مدعای چنین صید سرپنجه بیان مینماید که در سنه
يك هزار و دوصد و پنجاه و پنج هجری هرگاه صاحبان عالیشان هريك سرجان اسکی صاحب
بهادر و جنرال ایلا شار صاحب واترم صاحب بهادر وغیره صاحبان معه افواج بحر امواج
سواره و پلتن گوره وتلنگه و توپخانه از کراچی بندر برآمده داخل تهته گردند درین
اثنا عاليجاه میرشیر محمد خان جمع آوری لشکر بلوچان نموده مستعد بمقابله و مجادله
گردیدند و عالیجاهان امیران میر صو بدار خان ومیرمیر محمدخان نیز بهمراه میر شیر محمد خان
در این هم مصلحت و رفیق بودند و این قدر لشکر بلوچان جمع شده بود که از تعداد شمار
خارج بود ودم بدم طبل الحرب الحرب مینوا ختند و آن چه که سامان کدام در چهاونی
سر کار انگلیسه بهادر افتاده بود همه را بلوچان به یغمای بردند در صورت این هنگامه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
