Machine transcription
( ۲۵۷ )
فتوحات اسلامی
ذکر خروج استاد سیس
بحازم و روح و یا راخ و نوشت که اینک حیلت من بودمند شد و کلید دروازه قلعه را با لک شدید
در فلان شب دروازه را باز خواهم گذاشت شما داخل شهر شوید بعده مکتوب را در سجی پیچیده پیامی
انداخت ایشان در شب موعود بشهر هجوم کردند و مردان جنگی که در قلعه بود کشتند و اطفال و نسوانرا
اسیر کردند واسکلا امام ابراهم بن مهدی بدست شان اسیر شد و اسپهبد از غایت اضطرار خود را بزهر
داده هلاک گردانید .
ذکر نقض عهد نمودن دیلم
در سال یکصد و چهل سه اهل دیلم نقض عهد کردند و بمقابله مسلمانان فتنه بر انگیختن گوشه از مسلمانان کشن
بسیار بزرگ جون بخبر منصور رسید مردم را بقتال دیلم تحریص کرده ترغیب نمود پس متصلند مسلمانان در
مقاتله کردند با ایشان تا اینکه آنها را در سنه یکصد و چهل چهار ذلیل و مطیع گردانیدند و در سال یکصد و
چهل پنج منصور خلیفه بغداد را بنا نموده در سال یکصد و چهل و شش انتقال بود بیداد و انرا مقر خلافت
گردانید و در همین سال ترک و خرز با ب الا بواب خروج کردند و از مسلمانانیکی با رمینیه بودند جماعتی میرا
کشتند و در همین سال جعفر بن حظله بهرانو بغزای و سمان و قت نے مالک بن عبد الله خمی نیز با رومیان غزا نمویی
و غنایم کثیره دستیا ب در دو سال یکصد و چهل هفت استرخان خوانده می شد جماعتی از ترکان به سلام
نواحی ارمینه خروج نموده غارت کردند و خلقی کثیر از مسلمانان اسیر گردید ترکان در تفلیس در آمدند منصور
خلیفه جبرائیل بن یحیی و حرب بن عبداله را با جنودی کثیر محاربه شان فرستاد چون بمقابله شروع
جبرئیل هزیمت خورد و حرب بن عبد اله کشته شد و از یاران ایشان خلق بسیار کشته گردید و در سال
یکصد و چهل نه عباس بن محمد باحسن بن قحطبه و محمد بن اشعث در ارض روم بغزای کفار رفته شهر لا تویه
داخل مصاحب اندلس آزاد کرده خود که بدر نام داشت بطرف دشمن برای جهاد فرستاد و نی رفت
و از کفار اخذ جزیه نموده سالم و غانم مراجعت کرد .
ذکر خروج استادسیس
در سال یکصد و پنجاه شخصی بود که ویر استادسیس میگفتند و او جد مادری مامون بود و گویند دو
نبوت کرد و با فسون و نیرنجات و مردمان خراسان را گمراه نمود و باشاعت فسق و فجور
راغب بود در این سال تا اهالی ہرات با دغیس سیستان غیره نواحی خراسان قریب سه
صد هزار مرد جنگی خروج نموده عامه بلاد خراسان امتصرف شد تا رسید بالشکر انبوه بمرود
رو و چون اہل مرور و د از رسیدن او وقوف یافتند با احشتم مروزی که سر کرده و رئیس شان
بود بجلگیری ومقابله شان مش آمدند و با یکدگر قتال سخت کردند اخر الامر احشتم با بسیاری از اصحاب
خود کشته شدند و ماعاد ان لشکری هزیمت خوردند و چون خبر هزیمت وقتل ا حشتم منصور خلیفه
را نزان رسید خازم بن خزیمه را نزد مهدی پسر خود فرستاد تا صورت واقعه را او بگوید و انچه پسند و
و از زان به بنداره دات
الاصغر بنایات ملا هم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
